فیلوجامعه‌شناسی


• بیانیه فیلوجامعه‌شناسی: در شرایطی كه نوعی تغییر بنیادین در جهان‌نگری انسان مدرن در حال روی دادن است، نظریه‌های جامعه‌شناسی و اصل جامعه‌شناسی اثباتی نیازمند تجدید نظر می‌نُماید؛ نوعی تجدید نظر اصولی در فلسفه علوم اجتماعی، و پیوند دادن این تجدید نظر با دستاوردهای جامعه‌شناسی تجربی لازم است.

• مقاومتی كه تا چندی پیش، بر سر راه این تحول در جامعه‌شناسی ایران به چشم می‌خورد، در سایر رشته‌های علوم اجتماعی و انسانی، همچون علوم سیاسی، تاریخ‌شناسی، جغرافیا، اقتصاد و روانشناسی مشهود نبود. در علوم سیاسی، موضوع فلسفه و اندیشه‌های سیاسی به عنوان بخش مهمی از نظریه سیاسی محسوب می‌شود و كمك زیادی به ادراكات تجربی ما از موضوعات سیاسی نموده است؛ موضوعاتی همچون قدرت، مشروعیت، فساد، عدالت، انصاف و…. همینطور در زمینه روانشناسی، ادراكات فلسفی در مورد آگاهی، خویشتن، ساختار روانی، و… نیز به كمك آمده‌اند. در زمینه سایر رشته‌های علوم انسانی، پایه، فنی و… نیز به همین ترتیب است.

ادامه مطلب...

تخته سیاه شماره ۲ مبانی فلسفه: طرح مبحث

فرستادن به ایمیل چاپ

 فلسفه

⇐ فلسفه «علم جامع» بود؛ جامع کل معارف بشری و گردآوری کلیه دانستی‌های انسان در زمینه‌های مختلف به شمار می‌رفت. یک فیلسوف کسی بود که به تمام رشته‌های علوم آن زمان آشنایی داشت و در همه زمینه‌ها صاحب نظر بود. ولی دانستنی‌ها متنوع‌تر و ژرف‌تر گردیدند و از آن دانش (جامع کل) جدا شدند. نخست فیزیک و شیمی و طبیعیات و پس از آن علوم اجتماعی نیز جدا شدند، گو اينكه هيچ گاه نمي‌توان گفت كه جدايي آنها از فلسفه كامل شد. ولی درست از آنجا که فلسفه حاصل جمع ساده و گردآوری این علوم نبود، پس از این جدا شدن‌ها و مستقل شدن‌ها به «هیچ» تبدیل نشد. و از بین نرفت. بر عکس جوهر واقعی فلسفه روشن‌تر و پاک‌تر جلوه‌گر شد؛ يعني شناخت قانونمندی‌های عام و اساسي.
⇐ همین واقعیت که فلسفه از دیرترین دوران‌های تمدن باستانی و حتی قبل از دانش‌هایی نظیر فیزیک و زیست‌شناسی و زمین‌شناسی پدید شده، نشانی از نیاز انسان به آن و اهمیتش در حیات معنوی بشر است. کردار، پندار و رفتار ما، احساسات ما و سراسر زندگی ما زیر تأثیر اندیشه‌های معین فلسفی و جهان‌بینی مربوطه جریان یافته است. این تأثیر امروزه تماماً پیدا و نیرومند است. هر مسألۀ جدی را که در نظر آوریم، از مسائل سیاسی، دولت‌ها، احزاب، مبارزه طبقات و گروه‌ها گرفته تا مسائلی درباره چگونگی پیدایش سیارات و آنچه در گیتی و در زمین می‌گذرد یا درباره سرشت و سرنوشت انسان، پاسخ بدان‌ها به میزان زیادی وابسته بدان است که جهان را چگونه می‌بینیم، چه دید عمومی از این دنیا و آنچه در آن می‌گذرد داریم، و في‌الجمله، از چه پایگاه فلسفی به آن‌ها می‌نگریم. نه فقط پاسخ به مسائل و راه حل آن‌ها، بلکه شیوه برخورد با آن‌ها و نحوه طرح آن‌ها نیز به همین دید معین و به همین پایگاه فلسفی وابسته است. فلسفه از آنجا که عام‌ترین قانونمندی‌های جهان را مطالعه می‌کند، به مثابه مدخل روش‌مندي به همه علوم اعم از دانش‌های طبیعی و اجتماعی جایی بسیار مهم و ضروري دارد.

تعريف
⇐ واژه فلسفه از واژهٔ یونانی Philosophia برگرفته شده‌است که به معنای دوستی حكمت است. این واژهٔ یونانی از دو بخش تشکیل شده است؛ Philo به معنی دوستداری و sophia به معنی حكمت.
⇐ منظور از استعمال واژۀ «حكمت»، توجه به استعدادهای عقلی و فکری است که انسان را قادر می‌سازد تا اشیا، حوادث و امور مختلف را از دیدگاهی بالا و گسترده مورد مطالعه قرار دهد و به این ترتیب، با رويدادها با اطمینان و آرامش روياري شود.
⇐ در عين حال كه فلسفه حكمت است، اما در يك معناي اصطلاحي دقيق‌تر، عبارت است از تأملات سيستماتيك در زمينۀ مفاهيم و اصول ناظر بر (1)وجود، (2)شناخت، (3)برهان، (4)ارزش‌ها و (5)زيبايي.
قلمروهاي اصلي فلسفه
⇐ وجودشناسي: كاوش در زمينۀ محض وجود از آن حيث كه وجود دارد؛
⇐ معرفت‌شناسي: مطالعۀ منشأها، اعتبار و محدوديت‌هاي شناخت؛
⇐ منطق: مطالعۀ منظم درباره اصول استدلال صحيح؛
⇐ اخلاق: مطالعۀ ماهيت رفتار صحيح و قضاوت در مورد ارزش‌ها؛
⇐ زيبايي‌شناسي: مطالعۀ دربارۀ ماهيت زيبايي و هنرهاي زيبا.
زيرشاخه‌هاي عمدۀ فلسفه
⇐ فلسفۀ ذهن: شاخه‌اي از فلسفه كه پديدارهاي ذهني همچون احساس، ادراك، تفكر، اميال، اغراض، خاطره، عواطف، خيال و كنش‌هاي هدفدار را مورد مطالعه قرار مي‌دهد.
⇐ فلسفۀ دين: تأملات فلسفي دربارۀ دين، خصوصاً راجع به وجود خداوند، صفات او، مسألۀ شرور، و معرفت‌شناسي عقايد مذهبي است.
⇐ فلسفۀ علم: شاخه‌اي از فلسفه كه به منطق استدلال علمي، ماهيت قوانين، تبيين‌ها و نظريات علمي، و ارتباطات بالقوۀ شاخه‌هاي مختلف علمي مي‌پردازد.
⇐ فلسفۀ سياست: شاخه‌اي از فلسفۀ اخلاق است كه صرفنظر از چگونگي ساز و كارهاي سياسي، به آنچه بايد در صحنۀ سياست روي دهد توجه نشان مي‌دهد.
⇐ فلسفۀ اجتماع: به ماهيت واقعيت اجتماعي، شناخت آن و سنجش ارزش‌داوري‌هاي متعارف در آن مي‌پردازد.
⇐ فلسفۀ حقوق: شاخه‌اي از فلسفه است كه به ماهيت قانون مي‌پردازد؛ مباحثي همچون اينكه قانون چيست، چند نوع است، چگونه با رفتار اخلاقي مرتبط است يا بايد مربوط باشد و چه اصولي بايد قوانين جزايي و تنبيهي را هدايت و مشخص سازند.
⇐ فلسفۀ زبان: به مباحثي همچون ماهيت معنا، رابطۀ ميان واژگان و اعيان، اصول موضوعۀ نظريات مختلف راجع با يادگيري زبان و… مي‌پردازد.
⇐ ساير حيطه‌ها: فلسفۀ تاريخ، فلسفۀ رياضيات، فلسفۀ فيزيك، فلسفۀ آموزش و پرورش، فلسفۀ فرهنگ، اخلاق حرفه‌اي،….

نوشتن نظر
Your Contact Details:
نظر:
<strong> <em> <span style="text-decoration:underline;"> <a target=' /> [quote] [code] <img />   
Security
کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.