فیلوجامعه‌شناسی


• بیانیه فیلوجامعه‌شناسی: در شرایطی كه نوعی تغییر بنیادین در جهان‌نگری انسان مدرن در حال روی دادن است، نظریه‌های جامعه‌شناسی و اصل جامعه‌شناسی اثباتی نیازمند تجدید نظر می‌نُماید؛ نوعی تجدید نظر اصولی در فلسفه علوم اجتماعی، و پیوند دادن این تجدید نظر با دستاوردهای جامعه‌شناسی تجربی لازم است.

• مقاومتی كه تا چندی پیش، بر سر راه این تحول در جامعه‌شناسی ایران به چشم می‌خورد، در سایر رشته‌های علوم اجتماعی و انسانی، همچون علوم سیاسی، تاریخ‌شناسی، جغرافیا، اقتصاد و روانشناسی مشهود نبود. در علوم سیاسی، موضوع فلسفه و اندیشه‌های سیاسی به عنوان بخش مهمی از نظریه سیاسی محسوب می‌شود و كمك زیادی به ادراكات تجربی ما از موضوعات سیاسی نموده است؛ موضوعاتی همچون قدرت، مشروعیت، فساد، عدالت، انصاف و…. همینطور در زمینه روانشناسی، ادراكات فلسفی در مورد آگاهی، خویشتن، ساختار روانی، و… نیز به كمك آمده‌اند. در زمینه سایر رشته‌های علوم انسانی، پایه، فنی و… نیز به همین ترتیب است.

ادامه مطلب...

مناقشه در «سعادت دارویی»؛ مورد داروی ”پروپرانولول“

فرستادن به ایمیل چاپ

برداشت از چاک کلاسترمن؛ادامه مطلب... فقط ایده‌ای برای تأمل بیشتر


▬    بیایید فرض کنیم که مردم برای زدودن هر خاطره‌ای که ذره‌ای ناراحتی برایشان ایجاد می‌کند، به سراغ پروپرانولول بروند. به لحاظ ایدئولوژیک، به احتمال قریب‌به‌یقین چنین چیزی برای سلامت تمامی جهان مضر خواهد بود، اما، هنوز فکر نمی‌کنم بتوانیم از نظر اخلاقی مردم را از آن «منع» کنیم.

▬    فکر می‌کنم خطر اصلی این است که اگر مردمِ معمولی از پشیمانی یا تحقیر ترسی نداشته باشند، طور دیگری رفتار خواهندکرد. آن‌ها ممکن است به جای آن‌که با خود بیندیشند «فردا صبح از این کارم پشیمان خواهم‌شد» با خود بگویند «بهتر است یادم باشد فردا صبح کاری کنم که این موضوع را فراموش کنم». هیچ چیزی برای جامعه بدتر از تکامل فرهنگی بدون مسؤولیت‌پذیریِ شخصی نیست. شک ندارم که جهان جای بهتری خواهد بود اگر افراد بیشتری دربارهٔ چیزهای بیشتری احساس گناه کنند، اما، این احساس صرفاً واقعیتِ من است و واقعیت خاصی است که من آن را خلق کرده‌ام. PCOB یقیناً درست می‌گوید: «داروهایی چون پروپرانولول احتمالاً، به هویت حقیقی ما خدشه وارد می‌کنند»؛ اما، کاملاً مطمئنم که این دقیقاً همان چیزی است که خیلی از مردم می‌خواهند.

***
▬    در اواخر نوامبر سپری‌شده، برنامهٔ ۶۰ دقیقه یک امکان تجویز دارویی به نام پروپرانولول را بررسی کرد؛ لزلی استال این مطلب را گزارش کرد. این نخستین بار بود که در عمرم نام پروپرانولول به گوشم می‌خورد، بعد از آن بعدازظهر هیچ منبع خبری مهمی را ندیدم که به این دارو اشاره کند. به نظر من این تعجب‌آور نیست. در واقع، می‌توانم حدس بزنم که بسیاری از مردم به محض برخورد با واژهٔ پروپرانولول از خواندن این ستون دست می‌کشند و تشخیص نمی‌دهند که جریان از چه قرار است، اما، پروپرانولول می‌تواند پس از پروزاک آزاردهنده‌ترین دارو از نظر فلسفی باشد: این دارو آشکارا معنای واقعیت را زیر سؤال می‌برد و درعین‌حال شگفت‌انگیز و هولناک است. پروپرانولول همان دارویی است که باعث شده است فیلم مغز آبنبات ۲ پیشگویانه به نظر برسد.
▬    فهم پروپرانولول با فهم آدرنالین، مخصوصاً نحوه تأثیر آدرنالین بر حافظه آغاز می‌شود. سعی کنید شدیدترین لحظات زندگی‌تان را به یاد آورید، مثلاً، تصادف‌های رانندگی، مسابقات مشت‌زنی و.... در اکثر مواقع جزئیات آن رخدادها را بسیار زنده‌تر از وقایع عادی زندگیِ روزمره به یاد خواهید آورد. این دست‌کم تاحدی تأثیر آدرنالین است. بالارفتن ناگهانی میزان آدرنالین در مغز در لحظات بحرانی، آن خاطرات را در مغز شما حک می‌کند. آدرنالین باعث می‌شود چیزها را به یاد آوریم.
▬    زمانی که نوع بشر جوان بود، این فرایند نشان‌دهندهٔ پیشرفتی تکاملی و جامعه‌زیست‌شناختی ۳ بود: اگر انسان اولیه از حملهٔ ببری وحشت‌زده می‌شد، این تجربه در ذهن او حک می‌کرد که باید از قلمروی ببرها فاصله بگیرد، اما، در زندگی انسان مدرن، ببرها دیگر خطری جدی به شمار نمی‌آیند. امروزه، آدرنالین اغلب باعث می‌شود انسان مدرن وقایعی را به یاد بیاورد که بیشتر دوست دارد فراموششان کند. به همین علت است که ما با ناهنجاری‌هایی چون اضطرابِ پس از سانحه مواجه می‌شویم: بسیاری از مردم و به ویژه سربازانی که از جنگ بازگشته‌اند، از نظر روانی نمی‌توانند بر خاطرات بدترین لحظات عمر خود فائق شوند. تجربه‌های [دردناک گذشته] همواره در نظرشان زنده‌اند. آدرنالین از خاطراتی محافظت کرده است که آن‌ها نمی‌خواهند به یاد آورند. این موضوع ما را به پروپرانولول می‌رساند.
▬    اگر افزایش میزان آدرنالین در مغز باعث می‌شود اتفاقات را به خاطر آوریم، پس، منطقاً کاهش آدرنالین به ما کمک می‌کند فراموش کنیم. این همان کاری است که پروپرانولول انجام می‌دهد. پروپرانولول موجب کاهش ترشح موادی می‌گردد که باعث می‌شوند خاطرات برجسته شوند. پروپرانولول خاطرات را «پاک» نمی‌کند؛ بلکه آن‌ها را انتزاعی‌تر می‌سازد و بدین طریق باعث می‌شود درد و رنج ناشی از خاطراتِ تلخ کمتر شود. در مقام نظر، اگر فوراً پس از تصادف مقداری پروپرانولول به مجروحان داده شود، میزان وضوح تصاویر تجربهٔ ترسناک در حافظه، به نحو چشمگیری کاهش خواهد یافت. عجیب‌تر آن‌که می‌توان از پروپرانولول به صورتی استفاده کرد که در گذشته تأثیر بگذارد. این نشان می‌دهد که بیماران ممکن است بتوانند ضایعهٔ روحی مربوط به گذشتهٔ دورشان را با خوردن دارو از بین ببرند و بدین منظور خاطرات خاصی را هدف بگیرند؛ یعنی، به طور مداوم پروپرانولول مصرف می‌کنید و روی چیزی تمرکز می‌کنید که بیست سال پیش اتفاق افتاده است. در طول زمان، آن خاطرهٔ خاص، مبهم و بهنجار می‌شود.
▬    دشوار است که تصور کنیم چگونه استفادهٔ معقول از پروپرانولول می‌تواند برای جامعه زیان‌بار باشد. این غیرممکن است که بتوانیم توجیه کنیم یک کودک نه‌ساله که صحنهٔ به قتل‌رسیدن والدینش را به چشم دیده‌است، باید دقیقاً آن‌چه را دیده و حس کرده است، به یاد آورد. اگر با من باشد، به این کودکِ فرضی یک کاسه پروپرانولول خواهم داد، اما، مسأله این است که رویکرد جامعهٔ ما به طور سنتی دربارهٔ مصرف معقول دارو وحشتناک است؛ درحالی‌که مصرف پروپرانولول به طور موردبه‌مورد تقریباً، همیشه معقول به نظر می‌رسد. ایدهٔ پروپرانولول در نظر آشکارا پیچیده‌تر است.
▬    زندگی شما چقدر بزرگ است؟ این پرسش نه لفاظانه است و نه غیرممکن. پاسخ ساده است: زندگی شما به اندازهٔ حافظه‌تان بزرگ است. افعال فراموش‌شده هنوز بر افراد دیگر تأثیر می‌گذارند؛ اما، تأثیری بر شما ندارند؛ این کل نکتهٔ یادآوری است. واقعیت با آن‌چه ما می‌دانیم تعریف می‌شود و واضح و مبرهن است که ما نمی‌توانیم چیزی را بدانیم که به یاد نمی‌آوریم. این یعنی، پروپرانولول فرصتی برای کوچک‌کردن واقعیت فراهم می‌کند. پروپرانولول باعث نمی‌شود وقایع گذشته کاملاً از ذهن پاک شوند؛ اما، معنا و زمینهٔ آن‌ها را تغییر می‌دهد. بنا بر این، اگر شخصیت افراد تنها انباشت واقعیت‌هایشان باشد و اگر واقعیت تنها انباشت خاطرات باشد، می‌توان گفت که پروپرانولول باعث می‌شود مردم به طور مصنوعی زندگی کوچک‌تری داشته باشند. این مسأله برخی از مردم، ازجمله اعضای PCOB (President's Council on Bioethics) را عصبی می‌کند.
▬    PCOB در مطالعه‌ای به نام فراسوی درمان؛ زیست‌فناوری و جست و جوی شادی (۲۰۰۳) اعلام کرد: «جایگاه حافظه در جست و جوی شادی، نشان‌دهندهٔ چیزی اساسی دربارهٔ هویت انسان است. با بازنویسی خاطرات با دارو ممکن است موفق شویم تحمل رنج‌های واقعی را آسان کنیم؛ اما، این خطر وجود دارد که ادراکمان از جهان تحریف شود و هویت حقیقی‌مان آسیب ببیند».
▬    همان طور که نوآوری‌های علمی اغلب به مسائل فرضی علاقه دارند، به راحتی می‌توان بدترین حالتِ سناریوهای آنتی‌اتوپیا را که مستلزم پروپرانولول هستند، تصور کرد. اگر دولت با علم به این‌که تأثیر طولانی‌مدتِ خشونت بر سربازان به صورت شیمیایی درمان‌شدنی است، از این دارو برای افزایش خشونت در جنگ استفاده کند چه؟ اگر مردم از این دارو تنها به این دلیل استفاده کنند که نمی‌خواهند به معشوقهٔ قبلی‌شان یا مسابقات ملی فوتبال سال ۱۹۸۲ فکر کنند، چه می‌شود؟ ممکن است اینطور به نظر برسد که پروپرانولول تقریباً، مثل همهٔ چیزهای دیگری که انسان اختراع کرده است، تأثیر مثبت کوتاه‌مدت و عوارض طولانی‌مدت دارد. تصویر کوچک، برای قربانیانِ درد حقیقی فوایدی فراهم می‌کند؛ اما، تصویر بزرگ جامعهٔ سردرگمی را نشان می‌دهد که آگاهانه انتخاب کرده‌اند تا دردهایی را فراموش کنند که لازمهٔ انسان‌بودن است، اما، شاید تصویر سومی وجود داشته باشد که، حتی، بزرگ‌تر از قبلی است: آیا مردم این حق را دارند که واقعیتِ خود را خلق کنند؟ چه کسی باید بزرگی زندگی شخص را تعیین کند؟
▬    به دلایل متعددی، خوردن قرصی که رابطهٔ شما را با یک خاطره تغییر می‌دهد، ترسناک به نظر می‌رسد؛ اما، همیشه داریم همین کار را می‌کنیم. فقط ابزارهایی که به کار می‌گیریم، اثربخشی کمتری دارند. مردم الکل مصرف می‌کنند تا وقایع اطرافشان را فراموش کنند. فیلم‌های تخیلی نگاه می‌کنند تا حواس خود را از فشار زندگی واقعی پرت کنند. از همه مهم‌تر، همهٔ ما معنای عاطفی رخدادهای گذشته را معمولاً، حتی، بدون هیچ تلاشی، تحریف می‌کنیم. پس، بیایید فرض کنیم که از سوء مصرف و اعتیاد به پروپرانولول فراگیر شود. بیایید فرض کنیم که مردم برای زدودن هر خاطره‌ای که ذره‌ای ناراحتی برایشان ایجاد می‌کند، به سراغ پروپرانولول بروند. به لحاظ ایدئولوژیک، به احتمال قریب‌به‌یقین چنین چیزی برای سلامت تمامی جهان مضر خواهد بود، اما، هنوز فکر نمی‌کنم بتوانیم از نظر اخلاقی مردم را از آن «منع» کنیم.
▬    فکر می‌کنم خطر اصلی این است که اگر مردمِ معمولی از پشیمانی یا تحقیر ترسی نداشته باشند، طور دیگری رفتار خواهندکرد. آن‌ها ممکن است به جای آن‌که با خود بیندیشند «فردا صبح از این کارم پشیمان خواهم‌شد» با خود بگویند «بهتر است یادم باشد فردا صبح کاری کنم که این موضوع را فراموش کنم». هیچ چیزی برای جامعه بدتر از تکامل فرهنگی بدون مسؤولیت‌پذیریِ شخصی نیست. شک ندارم که جهان جای بهتری خواهد بود اگر افراد بیشتری دربارهٔ چیزهای بیشتری احساس گناه کنند، اما، این احساس صرفاً واقعیتِ من است و واقعیت خاصی است که من آن را خلق کرده‌ام. PCOB یقیناً درست می‌گوید: «داروهایی چون پروپرانولول احتمالاً، به هویت حقیقی ما خدشه وارد می‌کنند»؛ اما، کاملاً مطمئنم که این دقیقاً همان چیزی است که خیلی از مردم می‌خواهند.
مأخذ:ترجمان
هو العلیم

آخرین بروز رسانی در سه شنبه, 05 اردیبهشت 1396 ساعت 15:29

ریشه‌های ”ترس سیاسی“

فرستادن به ایمیل چاپ

دکتر حامد حاجی‌حیدری؛ ادامه مطلب...فقط ایده‌ای برای تأمل بیشتر


▀█▄ قضیه

▬    باید به دوستان انقلابی یادآوری کرد، زمانی که نه ما چنین سترگ بودیم که هستیم و نه امریکا چنین نحیف بود که هست، امام سید روح الله موسوی خمینی (ره)، «تشر»های آقای کارتر را چنین پاسخ می‌داد: «اما قضيه تشرهاى آقاى كارتر. نمى‏دانم شما اين مثل را مى‏دانيد؟ من حيفم مى‏آيد كه مثل بزنم به شير، كه مى‏گويند وقتى مقابل يك دشمن مى‏ايستد هم فرياد مى‏زند و هم از آن طرفش چيزى بيرون مى‏آيد و هم دمش را حركت مى‏دهد. فرياد مى‏زند براى اينكه طرف را بترساند. مى‏ترسد، از اين جهت از او چيزى هم صادر مى‏شود. دمش را حركت مى‏دهد براى اينكه ميانجى پيدا كند. آقاى كارتر را من حيفم مى‏آيد كه بگويم شير، لكن يك موجودى است كه همين كارها را دارد مى‏كند. اين هياهو و اين فريادها و آن ترساندن ماها را از اقدام نظامى، و دخالت نظامى؛ این‌ها كهنه شده است و لهذا يك دفعه يك چيزى مى‏گويد فوراً بعدش يك چيزى ديگر مى‏گويد خلاف آن. این‌ها همان فريادهايى است كه آن حيوان مى‏زد براى اينكه بترساند طرفش را» (صحيفه امام، ج.‏۱۱، ص.۳۲۴).

▬    و امروز، زعیم صالح انقلاب اسلامی، این چنین، حکمت‌ها را یادآوری می‌فرمایند: «برای یک کشور، بدترین موقعیّت این است که مسؤولین کشور از اخم و تهدید و تشر دشمن بترسند؛ اگر ترسیدند، در واقع، در را برای ورود او و دخول او و تجاوز و تعرّض او باز کرده‌اند. کار را با عقل و با منطق و با حکمت باید انجام داد؛ در این تردیدی نیست؛ امّا با شجاعت باید انجام داد؛ با ترسیدن، با دلهره، با تحت تأثیر تشر و بداخلاقی و اخم و گرهِ ابروان قدرتمندان صاحب قدرت در دنیا قرار گرفتن، تحت تأثیر این‌ها واقع شدن، اوّل بدبختی است. خب کسی می‌خواهد بترسد، بترسد امّا از طرف مردم نترسد؛ به حساب مردم نترسد. ملّت ایستاده‌اند. اگر ملّت ایستاده نبود، از سال ۱۳۵۷ تا امروز که حدود چهل سال دارد می‌گذرد و انواع و اقسام توطئه‌ها علیه ما به کار گرفته شده است و پول خرج شده و سلاح تولید شده و تهدید و سیاست و مانند این‌ها؛ اگر بنا بود که جمهوری اسلامی از این‌ها ملاحظه می‌کرد، می‌ترسید، عقب‌نشینی می‌کرد، باید اثر و نشانی از ایران و ایرانی باقی نمی‌ماند. دشمن -چه آمریکا و چه بزرگ‌تر از آمریکا- در مقابل نظامی که با مردم خود متّصل است، مردم خود و ملّت خود را دوست می‌دارد و ملّتش او را دوست می‌دارند، در مقابل یک چنین نظامی و یک ‌چنین مردمی که در مقابل دشمن مقاوم‌اند، هیچ غلطی نمی‌تواند بکند» (بیانات در دیدار فرماندهان و کارکنان ارتش، شماره ۳۶۲۴۲).

▀█▄ تأمل نخست در قضیه
▬    در شرایطی که تهاجم به کشورهای مسلح و حتی نیمه مسلح، خط قرمز نقض‌ناپذیر تاریخ تجاوزهای نظامی امریکا و متحدانش بوده است، و این خط قرمز، در زمان هیچ یک از رؤسای جمهور پیشین که بی‌شباهت به رئیس جمهور فعلی نیز نبوده‌اند هتک نشده است، و در موقعیتی که امریکا به سوریه بی‌دفاع حمله کرده، ولی جرأت تهاجم به کره شمالی را به خود نداده است، بله، در این وضع و حال، کسانی در داخل کشور ما، و به رغم توش و توان هنگفت نظامی و امنیتی ایران، بیم از تشر امریکایی را ابزار انتخاباتی خود قرار داده‌اند، و این نشان می‌دهد که آن‌ها تا چه میزان از «خط امام» دور شده‌اند.
▬    موازنه‌ای هست، میان «ترس» و «تهور» و «مصلحت‌سنجی مفرط». سیاستمداران بزرگ، همواره در نقطه تعادلی در وسط این مثلث می‌ایستند که نام آن «شجاعت» است. سیاستمدار شجاع، ضمن آن که جانب خردمندی را رها نمی‌کند و همواره کشور خود را در بالاترین سطح ممکن توان دفاعی متعارف نگه می‌دارد، در عین حال، از «ترس»، به ویژه در مقابل تشرهای خصم حذر می‌کند، که خود این «ترس»، نیم و اصل شکست است.

▀█▄ تأمل دوم
▬    چگونه بر «ترس‌های سیاسی» غلبه کنیم؟ فن سیاست، فن آسانی نیست، و هر کسی نمی‌تواند آن را با درستی به انجام رساند. بی‌گمان، دشوارترین و سهمگین‌ترین مشغله هر اجتماع، سیاست آن اجتماع است، و سیاستمدار باید بداند که پنجه در پنجه رسالت عظیمی افکنده است. و دشواری کار به این است که سیاستمدار باید بر اسب سیاست سوار باشد، نه سیاست بر او؛ و اگر سیاستمدار همچون امام سید روح الله موسوی خمینی (ره) در وقت کسب قدرت، «هیچ احساسی ندارد»، آن گاه بداند که بر سیاست سوار شده است، نه سیاست بر او.
▬    یک راه برای غلبه بر «ترس‌های سیاسی» آن است که میان زندگی روزمره و تکالیف سیاسی تفکیک قایل شویم، و نگذاریم انگیزه‌های زندگی روزمره بر سنجش‌ها و تصمیم‌های سیاسی تأثیر بگذارند. سطح امر سیاسی، بالاتر از سطح انگیزه‌های معمول است و سیاستمدار باید متوجه این تمایز باشد. با نداشتن یک برنامه منفک و علی حده برای انجام وظایف سیاسی، و تداخل آن با زندگی روالمند، خود را در خانه و در زیر آماج روزمرگی‌ها دفن خواهیم کرد، و مآلاً هر چیزی که روزمرگی زندگی روزمره ما را تهدید کند، موجب تشویش و سرسام ما خواهد شد. در عین حال، سیاستمدار نباید از داشتن میزان معینی از روالمندی زندگی روزمره نیز غفلت کند که اگر به اندازه باشد، موجب طمأنینه و آرامش خواهد بود. سبک زندگی سالم، ضرورت حیات سیاسی حکیمانه محسوب می‌شود و به نوبه خود می‌تواند به از بین رفتن ترس‌های سیاسی کمک کند.

▀█▄ تأمل سوم در قضیه
▬    یکی از خاستگاه‌های «ترس سیاسی»، سرخوردگی‌های شخصی سیاستمدار و تردید او در توانایی‌هایش است. یک سیاستمدار، در مسیر زندگی سیاسی خود، باید این انتظار را داشته باشد که بارها و بارها با شکست مواجه شود، اما، از کلمه «شکست» نباید ترسید. «شکست» برای رجل حکیم، جز منبع دانش و درس‌هایی  در مسیر فردا نیست. برای انسان متزلزل، «شکست» منبع آفت خطرناک‌تر «تردید» است. اگر سیاستمدار به «تردید» خو کند، اسیر سدی مهلک شده است که دیگر نخواهد توانست از مرزهای آن عبور نماید.
▬    «تردید»، به خودی خود نشان می‌دهد که باید بیشتر روی خود کار کنیم. بهترین راه این است که خود را باز کشف کنیم. در این موارد باید از مسیر عادی زندگی شخصی و کاری خارج شد و از «یک افق وسیع‌تر» به موضوعات نگریست، تا یک معنای بزرگ‌تر که جزئیات را تفسیر نماید، خود را بنمایاند. بدین ترتیب، می‌توان از «تردید»ها عبور کرد، و «ترس»های مساوق آن‌ها را نیز از سر گذراند.

▀█▄ تأمل چهارم
▬    یکی از اصلی‌ترین ریشه‌های «ترس سیاسی»، همگام نبودن با مردم است. فقط یک رابطه مستمر با مردم، می‌تواند از فروپاشی روحیه سیاستمدار در مواجهه با تهدیدهای خارجی جلوگیری کند. حل مشکل ارتباط سیاستمدار به مردم، با یک روز و دو روز ممکن نیست، و نیاز به خلق جاذبه از هر دو سو دارد؛ به این معنا که باید همان قدر که سیاستمدار مشتاق ارتباط گرفتن با مردم است، مردم نیز بتوانند با سنخ سیاست‌ورزی سیاست‌مدار ارتباط برقرار کنند.
▬    تبعات منفی انفصال از مردم به تزلزل در مقابل تهدیدهای بیرونی ختم نمی‌شود؛ قطع ارتباط با مردم می‌تواند این احساس را ایجاد کند که «جایی برای شکست نیست». به نوعی، از آن‌جا که سیاستمدار غیر مردمی در گرو دستاوردهای حرفه‌ای سیاسی خود و نه ارتباط صمیمی با مردم خویش است، مردم به او اجازه اشتباه نخواهند داد و اگر مرتکب اشتباهی شود، صحبت در مورد او، و تحلیل او را آغاز می‌کنند و سرزنش او بر سر زبان‌ها می‌افتد. ولی واقع آن است که سیاست‌مدار، همچون سایر مردم، محتمل به ارتکاب خطاست، و باید بتواند پس از وقوع خطاهای معمول سیاسی، امکان استمرار ارتباط با مردمش را داشته باشد. واهمه مفرط سیاست‌مدار از نکوهش مردم، شجاعت تصمیم‌گیری‌های مهم و ضروری را از او می‌گیرد.

▀█▄ تأمل آخر
▬    گاهی سیاست‌مدار بنا به دلایل متعدد، «سرد» می‌شود، و در واقع، علاقه ژرف خود را به فعالیت سیاسی از دست می‌دهد؛ بدین سان، فقدان انرژی درونی، او را به ورطه ضعف نشان دادن و «ترس سیاسی» می‌افکند. این، یک مسأله متداول است، چرا که تنها «ایمان» عمیق است که سیاست‌مدار را در همه گردنه‌های سخت، «گرم» نگه می‌دارد. وقتی امروزه، سیاست به یک فوت و فن و حرفه تقلیل یابد، سرخوردگی و «سرد» شدن نیز زیاد اتفاق می‌افتد. برای سیاستمدار لازم است تا به هدف و مسیر خود «ایمان» داشته باشد، و اگر «سرد» شد، باید ریشه‌های این عارضه را در ضعف «ایمان» خود به هدف یا مسیر دسترسی به اهداف بجوید. چنین سیاست‌مداری باید از قطار سیاست پیاده شود و با یک بازسازی معنوی، مجدداً باز گردد.
مأخذ:khamenei.ir
هو العلیم

آخرین بروز رسانی در یکشنبه, 03 اردیبهشت 1396 ساعت 17:58

در شأن ”آرامش سیاسی“

فرستادن به ایمیل چاپ

دکتر حامد حاجی‌حیدری؛ادامه مطلب... فقط ایده‌ای برای تأمل بیشتر


▬    نکته اول: آیت ا... سید ابراهیم رئیسی، با شعار «بازگردان آرامش به مردم»، وارد میدان مهمی شدند.

▬    نکته دوم: حکمرانی، نیاز مبرمی به «آرامش سیاسی» دارد، تا تصمیم‌های صحیح، امکان وقوع پیدا کنند. آیت ا... سید علی حسینی خامنه‌ای در اولین ابرواکنش مهم خود به رویدادهای سال هشتاد و هشت، و در خطبه نخست آن نماز جمعه مهم و تاریخی، تحلیل و تمرکز خود را بر «آرامش سیاسی» معطوف و محصور کردند. آن جا تحلیل درخشانی ارائه شد در موضوع صلح حدیبیه، و این که «آرامش سیاسی» مؤمنان در شرایط دشواری همچون صلح حدیبیه، چقدر در تمرکز کلی نیروهای مسلمان در مسیر درست، مؤثر است. البته آن سخنرانی و آن ابرخطابه، همین تأثیر را هم در زمان خود داشت، و نیروهای انقلاب در آن شرایط، مهم‌ترین نقش را در کنترل بحران، با «آرامش» خود به انجام رساندند.

▬    نکته سوم: وجه ضروری و مبرم آرامش در سطوح مدیریتی کشور در شرایط فعلی از آن رو است که سیاست امروز در مقیاس ملی، بدون وقوع روزمره «بحران»ها قابل تصور نیست. این‌ها فهرستی از مسائلی هستند که به سیاست‌مدار امروز هجوم می‌برند: افزایش سهمگین مطالبات اجتماعی از سیاست، تشدید عوامل رقابتی که سیاست را احاطه کرده‌اند، محدوده‌های فنّاوری برای پاسخگویی به حجم سرمایه، بحران‌های فراگیر و پیچیده دنیای مدرن که حاصل ناهمسازی در روندهای پیچیده مدرنیزاسیون است، و ... . به دلیل ارتباط شبکه‌ای این مسائل با یکدیگر، سر و شکل «بحران» به خود می‌گیرند؛ «بحران»، به این معنا که مداخله ناشیانه سیاستمدار ناتوان با هر یک از این مسائل، موجب تشدید سایرین می‌گردد.
▬    نکته چهارم: سیاستمداران امروز باید وقار بیشتر، چابکی و صبر و شکیبایی و مجاهدت را با یکدیگر تلفیق کنند تا بتوانند عدم قطعیت‌ها را به حداقل برسانند. توانمندی سیاستمداران در ایجاد چنین تلفیق خلاقانه و هوشمندانه‌ای مستلزم بلوغ و فراست سیاسی وی است. در واقع، سیاستمدار امروز باید خود را در این مهارت و فراست غرق سازد که مستمراً از وجهی با بحران‌ها و موقعیت‌های دشوار برخورد کند که آن‌ها را به فرصت‌هایی برای بهبود تبدیل نماید. بدون چنین مهارتی، کشور به قهقرا خواهد رفت.
▬    نکته پنجم: برای ارتقاء بحران‌ها به فرصت‌های بهبود، توانمندی سیاستمدار در متمایز ساختن احساسات از مقطع تصمیم‌سازی خود ضرورت دارد. صرف‌نظر از فراست‌های شخصی و ملکات اخلاقی لازم در شخص سیاستمدار که البته بسیار اهمیت دارد، یک گام مهم برای دستیابی به این مهارت، شکل‌دهی به یک عقل جمعی، مرکب از نیروهایی است که هر یک بتوانند از زوایای مختلف به موضوعات نور بتابانند. این گروه مشاوره، خواهند توانست سیاستمدار را به یک افق دید از بالا به موضوع برسانند، که طی آن، احساسات شخصی کم اثر خواهند شد. اعتقاد و باور سیاستمدار به عقل جمعی اهمیت بسیار دارد.
▬    نکته ششم: آرامش یک سیاستمدار، وقتی در «زبان چهره و پیکر» او منعکس باشد، آن گاه است که می‌تواند این آرامش را به مردم خود نیز منتقل کند؛ بدین ترتیب، سیاستمدار در بالا بردن عملکرد، استعداد و رشد مردم خود طوری مؤثر خواهد شد که عملکرد کلی ملت را به حداکثر می‌رساند، و این در شرایط بحرانی امروز، درخشان‌ترین کاری است که از یک سیاستمدار بر می‌آید.
▬    نکته هفتم: این هم نکته‌ای است که مردم امروز، و بویژه اقشار متوسط شهری، میان «ملال» و «اضطراب» و «سرسام» در نوسان هستند، و این بسیار مهم است که یک سیاستمدار، بتواند به اتکاء بلوغ و فراست شخصی، در کنار آرامش غریزی و چهره و پیکر، به مردم خود، حس خوب «امنیت وجودی» را تزریق کند. از این زاویه دید، نقش یک سیاستمدار توانمند و همه چیز تمام را نمی‌توان با نقش هیچ عامل دیگر، حتی تمکن اقتصادی یا قدرت سیاسی و تسلیحاتی کشور، در شرایط امروز جهان مقایسه کرد؛ یک سیاستمدار با نفوذ، از همه این عوامل در هدایت یک ملت از گذرگاه‌ها و پرتگاه‌های پر مخاطره بحران‌ها مهم‌تر است.
▬    فرجام نکات: سیاستمداران توانمند، احساسات را در آستین خود دارند؛ به این معنا که ضمن کنترل و تسلط بر احساسات خود، این توش و توان را دارند که با ایجاد تمایز میان «احساسات مثبت» و «احساسات منفی»، «احساسات منفی» را از خود و به تبع از ملت دور کنند، و «احساسات مثبت» را پر و بال دهند. این، بر خلاف تجربه نامناسبی است که در طول چهار سال اخیر، به تلخی تجربه‌اش کردیم. دولت یازدهم، به طرز اسف‌باری گریه و زاری سر می‌داد، و بدون هیچ دلیلی دل مردم را خالی می‌کرد. مردم در چنین شرایطی، احتیاط را در دستور کار خود قرار دادند و مشارکت خود را در امور کشور دریغ کردند. حدود شش ماه پس از آن که رئیس جمهور با ترس و لرز از خالی بودن خزانه نزد رسانه‌های خارجی شکایت کرد، مردم از مشارکت در هدفمندی یارانه‌ها سر باز زدند. پس از به سرانجام رسیدن برجام، رئیس جمهور، در نطق خود، به جای آن که سررشته‌های یک جشن ملی را به دست مردم خود بدهد، به تهدید مخالفان پرداخت. این‌ها نشان می‌دهد که مع‌الأسف، رئیس جمهور دکتر حسن روحانی، در کنار بسیاری از نارسایی‌ها که در مقام یک مدیر ملی دارند، از توان اندک در مدیریت احساسات و عواطف ملی رنج می‌برند. ناگزیر، این وضع باید تغییر کند، و خیلی زود هم باید تغییر کند. به باور من، در شرایطی که انبوه نقاط ضعف این دولت محرز است، کوشش برخی انتلکتول‌های اصلاح‌طلب در حفظ دکتر حسن روحانی بر مصدر قدرت، غیرمسؤولانه و حتی از دیدگاه هواداران اصلاح‌طلب این انتلکتول‌ها، «خیانت‌بار» ارزیابی می‌شود، چنان که با این فحوا، در فضای مجازی غوغایی برافروخته است.
مأخذ:رسالت
هو العلیم

آخرین بروز رسانی در سه شنبه, 29 فروردین 1396 ساعت 23:40

جمع‌بندی امتیاز تجاری ترکیه

فرستادن به ایمیل چاپ

دکتر حامد حاجی‌حیدری؛ ادامه مطلب...فقط ایده‌ای برای تأمل بیشتر


▬    جمع‌بندی دوره صدارت دکتر حسن روحانی، به هدف انتخاب صحیح‌تر در مسیر آینده، ضرورت امروز جامعه ماست؛ و درک صحیح از رویدادهای اجتماعی، به قدر زیادی منوط است به تسلط و تفوق بر دگرگونی‌های اقتصادی عظیمی که سررشته بسیاری از تحولات در آن‌هاست، و البته، اغلب، چنین برنامه پژوهشی دشوار است. ولی یک رویداد مهم اقتصادی دوران صدارت دکتر حسن روحانی، آن قدر عظیم هست که ندیدن آن دشوار باشد، و آن، «امتیاز تجاری ترکیه» است.

▬    اگر سه تحول اقتصادی عظیم در طول صدارت دکتر حسن روحانی روی داده باشد، یکی تحولات قابل ملاحظه‌ای است که در مناسبات نفتی کشور پدید آمده است، سپس خریدهای عظیم هواپیما که با مذاکرات مستقیم و نامتعارف رئیس جمهور با مدیر عامل ایرباس نهایی شد، و نهایتاً، «امتیاز تجاری ترکیه». از میان این سه، تنها اسناد آخری در دست است، و قراردادهای منجر به خرید هواپیما و قراردادهای نفتی، کم و بیش محرمانه است و پرسش‌های بزرگی را پیش روی خود دارند. پس، اگر پرسش از اقتصاد سیاسی دولت یازدهم باشد، باید به این سه نقطه تمرکز کرد، ولی تنها اسناد یکی از آن‌ها در اختیاز ماست.

▬    باری، اگر تا پیش از این دولت، چین، در بازار ما، کمرشکن تولید ایرانی بود، امروز، نام ترکیه، یا دوشادوش چین است، یا فراتر از چین. امروز، بی‌گمان ترکیه و نه چین، عامل افلیج تولید ملی ما شده است. به روایت حمید رضا غزنوی، دبیر کل مجمع کارآفرینان (دنیای اقتصاد، مطلب شماره ۸۵۶۱۱۲)، بر مبنای این قرارداد، ایران و ترکیه ۵۰ تا ۱۰۰ درصد از تعرفه‌های گمرکی خود را خواهند کاست. این کاهش تعرفه‌ها برای ایران در مورد آب پنیر، آدامس، انجیر و تخم پرندگان و محصولات کشاورزی از جمله انواع گل کلم، خیار، بادمجان و بذر گیاه، اعمال خواهد شد، و این در حالی است که ترکیه در این قرارداد با زیرکی صادرات محصولات صنعتی خود را به ایران انجام خواهد داد. بر اساس این توافق‌نامه صادرات تسهیل شده ترکیه به ایران شامل لوازم خانگی، انواع منسوجات، موتورهای صنعتی، انواع لاستیک، ظروف شیشه‌ای و فلزی، در و پنجره، انواع پیچ، صفحات آلومینیوم، و انواع مبلمان خواهد بود. در این قرارداد واردات لوازم خانگی از جمله انواع فریزر و یخچال به همراه اجاق با سوخت گازی و ماشین ظرفشویی هم درج شده و این در حالی است که ایران هم‌اکنون، در تولید اجاق گاز حرف نخست را در بازار می‌زند و، حتی، در حوزه ماشین لباسشویی هم با ظرفیت ۳۰ درصدی یک و نیم برابر نیاز داخل اقدام به تولید می‌کند.
▬    نکته حائز اهمیت این است که کاهش تعرفه کالاهای ایرانی جهت ورود به ترکیه یک بار از جانب طرف مقابل انجام می‌شود، ولی، آن‌چه از فهرست طرف ایرانی می‌توان مشاهده کرد اجرای پلکانی جهت هر سال است یعنی، کاهش هر سال نسبت به سال پایه انجام می‌گیرد که این نیز خود فاجعه دیگری است و کفه ترازو را به نفع ترکیه سنگین‌تر می‌کند. این موضوع حاکی از این است، چنین موافقت‌نامه‌ای که در تنظیم آن نظر معاونت تولید وزارت صنعت، معدن و تجارت نیز لحاظ نشده، با تمام توان تولید را نشانه رفته است. در واقع، توافق ناعادلانه، در شرایطی که طرف خارجی امتیازات متعددی چون منابع مالی ارزان‌قیمت و فراغت از هر گونه تحریم و محدودیتی در واردات و صادرات و دسترسی به بازارهای آزاد را در اختیار دارد، چیزی جز اعطای امتیاز برای رشد صنعت در کشور ترکیه را در بر نخواهد داشت.
▬    در مقابل، جناب محمد رضا نعمت‌زاده، وزیر صنعت، معدن و تجارت، در نشست خبری خود با اصحاب رسانه با اشاره به قرارداد تجارت ترجیحی ایران و ترکیه، عنوان کرد: مذاکرات ایران و ترکیه برای اجرای تعرفه ترجیحی از ۱۰ سال پیش آغاز شده است. البته، دولت قبل نسبت به اجرایی شدن آن اقدامی نکرد. این در حالی است که وزیر اسبق، دکتر مهدی غضنفری وزیر سابق صنعت، معدن و تجارت (گفتگو با تسنیم، مطلب شماره ۶۳۲۷۱۷)، با مدرک دانشگاهی برنامه‌ریزی تولید در مهندسی صنایع از دانشگاه نیو ساوت ولز سیدنی، با اشاره به این که دولت نباید در امضای قرارداد ترجیحی ایران و ترکیه تعجیل می‌کرد، گفت: ۸ سال برای بهبود قرارداد ترجیحی با ترکیه جنگیدم، و در آن زمان اعلام کردم استعفا می‌دهم، اما، این قرارداد را امضا نمی‌کنم. غضنفری تأکید دارد، ما در مورد امضای موافقت‌نامه ترجیحات تجاری با همه کشورها از جمله ترکیه بسیار جدی بودیم و حتی، به خاطر فشار تحریم‌ها پیشنهادات متعددی را مطرح کردیم، اما، طرف ترک حاضر به پذیرش حقوق منطقی ما نبود. آن‌ها به دنبال ایجاد فرصت طلایی در بازار ایران بودند و من این نکته را به خوبی می‌دانستم. غضنفری اضافه می‌کند: «پیشنهادات آن‌ها گاهی خفت‌بار بود و موجب عصبانیت ما و بر هم خوردن جلسات و قطع گفتگوها می‌شد. بعد از اعمال اولویت‌بندی کالاها، من تحلیل کردم و دیدم بخش مهمی از لیست آن‌ها در اولویت ”ده“ ما قرار می‌گیرد، یعنی، ما عملاً تولیدکننده هستیم و در شرایط کمبود ارز نباید سراغ واردات آن‌ها رفت. ما، حتی، به آن‌ها گفتیم که تصمیم گرفته‌ایم به کالاهای اولویت ”ده“ اجازه ورود ندهیم».
▬    «نکته ماقبل آخر» این که، روزنامه ترکیه‌ای «حریت» (به نقل از تسنیم، مطلب شماره ۶۹۲۹۸۰) با اشاره به تسهیل صادرات کالاهای صنعتی ترکیه به ایران در مقابل، واردات کالاهای کشاورزی از ایران در موافقت‌نامه تجارت ترجیحی دو کشور نوشت: این موضوع برای ایرانی‌ها یادآور «موافقت‌نامه‌های تجاری استعماری» است. گزارش روزنامه «حریت» حاکی است: پس از اجرایی شدن این موافقت‌نامه، تجار ایرانی و سیاستمداران انتقادات فراوانی را نسبت به آن مطرح کرده‌اند. این انتقادات متمرکز بر ۲ موضوع عمده بوده است: ۱) محصولات ترکی که در این فهرست آمده محصولات صنعتی هستند، اما، کالاهای صادراتی ایرانی عمدتاً شامل محصولات کشاورزی می‌شوند. ۲) با اجرای این موافقت‌نامه چند صنعت داخلی بخصوص صنعت منسوجات و لوازم خانگی ایران بخش عمده‌ای از بازار را به محصولات ترک واگذار خواهند کرد. در پاسخ به انتقاد دوم، مقامات دولتی خاطرنشان کرده‌اند که تعرفه‌های بالای فعلی مؤثر نیستند، زیرا، حجم بالایی از کالاهای ترک به صورت قاچاق وارد بازار ایران می‌شوند. اما مقامات دولتی ایران تا کنون، نسبت به انتقاد اول مبنی بر این‌که کالاهای صادراتی ایرانی عمدتاً شامل محصولات کم ارزش کشاورزی هستند، سکوت کرده‌اند. این یک موضوع بسیار حساس است و برای ایرانی‌ها یادآور موافقت‌نامه‌های تجاری استعماری است. افکار عمومی در ایران مانند اکثر کشورهای در حال توسعه به شدت طرفدار تولیدات صنعتی و صادرات این نوع محصولات است. به علاوه، این واقعیت نیز مطرح است که ایران با کمبود شدید منابع آبی مواجه است و مزیتی در صادرات محصولات کشاورزی ندارد. خلاصه: «موتور صنعتی و لوازم خانگی از شما آب پنیر و آدامس از ما!» بگذریم که همین هم نشد و فی‌الحال، این آدامس‌های ترک است که در سالن‌های متروی تهران به فروش می‌رسند.
▬    «نکته آخر» و اصلی‌ترین نکته این است که بررسی ما در مورد یکی از درشت‌ترین خطاهای اقتصادی دولت یازدهم، این کسری را دارد که معلوم نمی‌کند، دقیقاً و مشخصاً چه چهره‌هایی در وقوع این امتیاز تجاری دخالت داشته‌اند و نقش آن‌ها در تأمین‌های مالی سیاست چیست، بویژه که نماینده ویژه رئیس جمهور در روابط با ترکیه، در تحرکات انتخاباتی دولت نیز نقش محوری و اصلی دارد. این، نکته‌ای است که باید در آینده معلوم شود.
مأخذ:صبح‌نو
هو العلیم

آخرین بروز رسانی در سه شنبه, 29 فروردین 1396 ساعت 17:11

کالبد شناسی تیپ نوین آشوب‌های اجتماعی

فرستادن به ایمیل چاپ

دکتر حامد حاجی‌حیدری؛ ادامه مطلب...فقط ایده‌ای برای تأمل بیشتر


▀█▄ قضیه:

▬    هر چند که نتایج طرح ملی سنجش سرمایه اجتماعی کشور، در زمینه وجهه‌نظر مردم نسبت به ویژگی‌ها و ارزش‌های اخلاقی مسؤولان، در مورد تمام استان‌ها، وضع مثبتی را به نمایش نمی‌گذارد، ولی وضع استان اصفهان، از بقیه استان‌ها کم و بیش وخیم‌تر است.

▬    مردم استان اصفهان، نسبت به نخبگان، وجهه‌نظر بسیار منفی دارند و از این بابت در مجموع شاخص‌ها در سطح کشور در بدترین اوضاع به سر می‌برند؛ اصفهان به لحاظ باور به خصلت‌های اخلاقی و هنجاری مثبت در میان نخبگان، شامل «عمل به قول و وعده‌ها»، «لیاقت و شایستگی»، «پاسخ‌گویی»، «احساس مسؤولیت»، و «پایبندی به قانون»، در مجموع، پایین‌ترین سطح باورمندی را از خود نشان داده است. همچنین، تلقی اصفهانی‌ها در مورد متداول بودن کژخصلت‌های «دروغ‌گویی»، «کم‌کاری»، «سوء استفاده از مقام»، «قوم و خویش بازی»، «باندی عمل کردن» و «رفتار تبعیض‌آمیز» در بالاترین سطوح قرار دارد.
▬    در جانب دیگر، اتفاقات پس از موضوع اسیدپاشی در اصفهان، برای تحلیل‌گران اجتماعی، از جهات مختلفی هشدار برانگیز بود، و هنوز هم ذهن آنان را مصروف خود نگاه داشته است. خب؛ اصل موضوع اسیدپاشی، موضوع تازه‌ای نبود و پیش از آن در تهران یا جاهای دیگر، در صورت‌هایی فجیع‌تر و متواترتر رخ داده بود؛ اهمیت ویژه چالش اصفهان، در رویدادهایی بود که پس از آن رخ داد؛ تا مدت‌ها بعد، جامعه نسبت به این موضوع حساسیت داشت و حساس ماند. بسیاری از مردم، فرزندان خود را از بیم اسیدپاشی، تا مدت‌ها به مدرسه نمی‌فرستادند، و در عبور و مرور در سطح شهر نیز احتیاط مفرط می‌ورزیدند. این، یک معضل اجتماعی بود، و به عبارت دیگر، روند روزمره زندگی در این شهر، عمیقاً تحت تأثیر و تضعیف قرار گرفته بود.
▬    وجه مهم‌تر معضل، که با نتایج پیش‌گفته از طرح ملی سنجش سرمایه اجتماعی کشور ارتباط مستقیم دارد،  این است که گروه‌های نخبه مختلف برای ایجاد اطمینان برای مردم پا در میانی کردند، ولی، توفیقی به دست نیاوردند؛ و این موضوع، مهم‌ترین جنبه ویژه در اسیدپاشی‌های اصفهان بود؛ این که گروه‌های نخبه و مرجع، به طرز مفرطی جایگاه خود را در متن جامعه از دست داده بودند، و این که شهر اصفهان، در یک موقعیت حاد و بحرانی اجتماعی، به یک توده پر هرج و مرج تبدیل خواهد شد. می‌شود تصور کرد که اگر خدای نخواسته در اصفهان و در سطوح متفاوت سایر شهرهای بزرگ و از جمله تهران و کرج یک بحران اجتماعی بزرگ، مانند یک اپیدمی بیماری یا یک زمین‌لرزه عظیم رخ دهد، تا چه اندازه بافت اجتماعی این شهرها، مستعد فروپاشی است؛ فروپاشی که میزان تخریب و ویرانی آن می‌تواند از زمین‌لرزه هشت ریشتری نیز افزون‌تر باشد و به یک فاجعه عظیم بدل شود. پس، توجه تحلیل‌گران اجتماعی به این پدیده و احتمال وقوع این رویداد در سایر شهرهای بزرگ، یک دغدغه بجاست.

▀█▄ کاوش در قضیه:
▬    یکی از روش‌های مهم تحلیل‌گران اجتماعی، در بررسی چنین موضوعاتی، مطالعات مقایسه‌ای یا تطبیقی است؛ به این معنا که، این رویداد را با رویدادهای مشابه ولی واضح‌تر و تیپیک‌تر مقایسه می‌کنند، و از این مقایسه به فرضیاتی برای مدل‌سازی پدیده دست می‌یابند. برای این مقایسه، نظر من به مورد یونان جلب شد. هر چند که مورد یونان، یک فروپاشی همه جانبه، اعم از اقتصادی و سیاسی و مدنی و فرهنگی بود، ولی، بنا به تحلیل تاکیس پاپاس، در جمع‌بندی کتاب مهم «عوام‌گرایی و بحران سیاست در یونان»، محصول ۲۰۱۴ انتشارات معتبر پلگریو مک‌میلان، این فروپاشی که در درجه اول، یک فروپاشی اقتصادی به نظر می‌رسید، در ریشه، یک فروپاشی اجتماعی بوده است. این، یکی از آخرین یافته‌های منتشر شده در این سطح از اعتبار، در مورد بحران فروپاشی کشور کهن یونان است. به نظر می‌رسد که آشفتگی محض یونانی یک وضع و شکل اغراق شده است، که می‌تواند عاقبت شهرهایی مانند اصفهان یا تهران را برآورد نماید.

▀█▄ کاوش ۱.
▬    عوامل متعددی یک موقعیت اجتماعی را، به سمت آشفتگی محض یونانی پیش می‌برد. فقدان هم‌بستگی‌های مدنی، شرایط اقتصادی بدون تناسب با درخواست‌های اجتماعی، تضادهای مفرط سیاسی، ابهام در میراث تاریخی، پاره پارگی گروه‌های حکمرانی و قدرت، بی‌ثباتی اجرایی، و در مورد یونان، دخالت خارجی، استعداد ابتلا به آشفتگی سیاسی، و پوسیدگی مدنی را افزایش می‌دهد. فروپاشی، زمانی قطعی می‌گردد که، نخبگان از نمایندگی منافع اجتماعی منحرف می‌شوند، و می‌کوشند تا هزینه انبوه مردم را به نفع خود مصادره کنند.
▬    در همین ارتباط، این نکته نیز شایسته تذکر است که نظم‌های اجتماعی در آستانه فروپاشی، موقتاً پایدار به نظر می‌رسند، ولی، در عمل، با بروز نشانه‌های مذکور، پیش هشدارهای فروپاشی اجتماعی را به سمت تحلیل‌گران اجتماعی گسیل می‌دارند.

▀█▄ کاوش ۲.
▬    شکاف‌های اجتماعی عمیق، که بدواً خود را در قالب بی‌تفاوتی و نه خصومت‌های اجتماعی نمایان می‌کنند، شیوع «تیپ غریبه سرکش» را تسهیل می‌نمایند. «تیپ غریبه سرکش»، اشاره به منتقد بی‌تفاوت و حاشیه‌نشینی دارد که طوری به نقد و جدایی‌طلبی اجتماعی می‌پردازد که انگار برای او فرقی ندارد که عاقبت این ویرانگری به انهدام موطن بینجامد. «تیپ غریبه سرکش»، همواره یک تیپ اجتماعی جذاب است، ولی، در موقعیت‌های اجتماعی ناپایدار، خواست ظهور نخبگان رویایی جدید با ظرفیت سرپیچی از شیوه‌های قدیمی و معرفی آینده جدید، غلیان می‌کند، و به یک خواست اجتماعی بزرگ و مشترک تبدیل می‌شود. در این شرایط، «تیپ غریبه سرکش»، می‌تواند شدیداً مخرب ظاهر شود.

▀█▄ کاوش ۳.
▬    محصول یک فضای اجتماعی این چنین، با محوریت «تیپ غریبه سرکش»، یک سیاست پلاریزه، و پر از خصومت، با طرح دعواهای فارغ از همدلی خواهد بود. رقابت‌های سیاسی و حزبی، به شدت قطبی می‌شوند، و فعالان مدنی و سیاسی و اقتصادی، از هر فرصتی برای فائق آمدن به رقیب، و عملکرد بهتر در بازار انتخابات بهره می‌برند.
▬    در جریان این رقابت‌های بی‌رحم، نخبگان، اجتماع را کم حافظه فرض می‌کنند، و گمان می‌برند که، تخریب‌های مکرر مشروعیت سیاسی، به باور کلی مردم به اثربخشی حکمرانی آسیبی وارد نمی‌آورد؛ این، گمان باطلی است. تخریب‌های سیاسی انباشته در یک نظام مطبوعات‌محور، آن هم در یک بستر ارتباطی شبکه‌ای و اینترنتی، که در آن اطلاعات به سهولت انباشته می‌شوند، و هیچ داده‌ای از بین نمی‌رود، به سادگی از خاطر مردم نخواهند رفت، و تبدیل به یک «بدبینی فراگیر و انباشته به امر سیاسی» می‌شوند.

▀█▄ کاوش ۴.
▬    «بدبینی فراگیر»، به امر سیاسی محدود نخواهد ماند، و گروه‌های مرجع اجتماعی را نیز به فلاکت می‌کشاند. بی‌ثباتی سیاسی و اجتماعی، درگیری‌های نه چندان شدید، اما، پراکنده و گسترده اجتماعی را موجب می‌شود؛ درگیری‌های نه چندان شدیدی که، در نگاه اول، خرده‌ریز و روان‌شناختی و عصبی به نظر می‌رسند؛ ولی، چنین اجتماع آشفته‌ای، هر لحظه مستعد شورش‌های اجتماعی و بی‌سامانی‌های دامنه‌دار و گسترده خواهد بود.
▬    از علائم پاتولوژیک این وضع اجتماعی، شیوع و تکرار تصمیم‌گیری‌های اجتماعی غیر منطقی، متلاشی شدن تعلقات و اتحادهای مدنی دیرپا، و کمرنگی تعهد به برنامه‌های اجتماعی بلندمدت و اصولی است. البته، این علائم، در شرایط فعلی جهان دموکراتیک، تابلوهای طبیعی محسوب می‌شوند؛ ولی، وقتی بحرانی می‌گردند که، با علائم مضاعف بی‌ثباتی سیاسی و اجتماعی، همراهی کنند، و جرقه‌هایی برای تسهیل آشوب پدید آید.

▀█▄ کاوش ۵.
▬    وقتی آن علائم اولیه با علائم پاتولوژیک مضاعف همراه شود، گروه‌های اجتماعی و سیاسی، تمام شیوه‌ها برای فائق آمدن بر رقیب و جلب هوادار استفاده می‌کنند، و به این ترتیب، به بی‌ثباتی و شورش‌های اجتماعی وسیع‌تر دامن می‌زنند، و این نیز به نوبه خود، وقوع تصمیم‌گیری‌های اجتماعی و سیاسی غیر منطقی را، تسهیل و تشدید می‌کند. به این ترتیب، یک چرخه تخریب‌گر دو چندان و فراگیر شکل می‌گیرد، و همه چیز را به سمت «سلب آبروی مضاعف» پیش می‌برد.

▀█▄ کاوش ۶.
▬    پدیده «سلب آبروی مضاعف»، یا افشاگری‌های متقابل و فزاینده، منجر به بی‌اعتباری تقریباً کامل گروه‌های مرجع می‌شود. البته، گاه این بی‌اعتمادی‌ها رواست و گاهی هم روا نیست. در واقع، گاهی رسوایی‌های گروه‌های مرجع، متکی بر واقعیت است، که در این موارد بی‌اعتباری گروه‌های مرجع مخرب نیست، بلکه باعث سلامت جامعه می‌شود، اما، همان طور که گفتیم، اگر افشاگری‌ها، خصلت متقابل پیدا کنند، در آن صورت، انگیزه‌های دیگری وارد منازعات می‌شوند، و موجب می‌گردند تا رویدادهای کوچک، بزرگ جلوه داده شوند، یا اتهاماتی که اساساً وجود خارجی ندارند، به رقبا نسبت داده شوند. در چنین فضای مسمومی، نخبگان جامعه، روا یا ناروا، یک به یک به مسلخ می‌روند و بی‌اعتبار می‌شوند. در این شرایط است که، در موقعیتی مانند بحران اسیدپاشی اصفهان، نخبگان یا گروه‌هایی از نخبگان پیدا نمی‌شوند تا به اتکاء اعتبار و نفوذ خود در میان مردم، آن‌ها را آرام کنند و جامعه را به زندگی روزمره مولد بازگردانند.

▀█▄ کاوش ۷.
▬    پدیده «سلب آبروی مضاعف»، مضاعف‌تر خواهد شد، اگر تکنولوژی‌های ارتباطی، به مدد اتهام‌پراکنی‌های بی‌محابا بیایند و انتشار انبوه اتهامات را تسهیل کنند. تکنولوژی‌های ارتباطی جدید، بویژه شبکه‌های اجتماعی متکی بر بستر موبایل و اینترنت، شرایط بسیار مساعدی برای اتهام‌پراکنی به حساب می‌آیند، چرا که، مستندات اتهامات در این فضا خصلتی مبهم و هایپرلینکی پیدا می‌کند. به این معنا که، بیشتر پیام‌های رد و بدل شده در این محیط‌های اجتماعی، متکی بر «به اشتراک گذاری» و کپی / پیست هستند، تا شهود عینی. در واقع، آن‌چه شبکه‌های اجتماعی را، شبکه اجتماعی می‌کند، همین وفور «به اشتراک گذاری» اطلاعات است؛ و اغلب، پرسیدن مستندات یک ادعا در شبکه‌های اجتماعی کاری، بی‌معنا و عجیب به نظر می‌رسد. در چنین شرایطی، انتشار اطلاعات و اتهامات بی‌مبنا، سهولت بسیار بیشتری می‌یابد، و می‌تواند امواجی از هیجانات اجتماعی سطحی، اما، شدید را، تحریک کند. این، همان اتفاقی است که در اصفهان رخ داد، البته در ابعادی کوتاه مقیاس‌تر از آن چه در یونان اتفاق افتاد.

▀█▄ کاوش ۸.
▬    در چنین فضا و شرایطی، آشوب‌های اجتماعی، سه خصلت نو ظهور می‌یابند؛ (۱) شیوع آشوب‌گری ضمن مصونیت از مجازات یا «آشوب‌گری بزن و در رو»، (۲) بهره‌مندی گسترده، اما، موقت از همدردی توده مردم، و (۳) ظرفیت بسیار اندک نظام حکمرانی در مقابله با جامعه سرکش و ناتوانی در اعمال حاکمیت قانون.
▬    بویژه، وصف سوم آشوب‌های جدید، سطح نارضایتی عمومی را افزایش داده، و به ترس‌های غیر منطقی دامن می‌زند. مردم هراسان، نسبت به کفایت دولت تردید می‌یابند، و رفته رفته، بی‌تفاوت‌ها نیز وارد گود آشوب‌های اجتماعی می‌شوند، و به این ترتیب، ابعاد یک آشوب، هم‌چون آشوب یونان، به طرز نامتعارف و سرطانی گسترش می‌یابد، در حالی که جنبش، طرحی برای آینده ندارد، و تنها به اعتراض می‌پردازد. در این شرایط، تمام مختصات، برای نگون‌بخت‌سازی یک ملت فراهم است؛ چنان که در یونان چنین شد. رویارویی کوتاه‌مدت با این آشوب‌ها دشوار است، و تنها مرور زمان طولانی، آن‌ها را تسکین می‌دهند. معمولاً، جامعه، هزینه‌های سنگینی را تا تسکین این جنبش‌ها می‌پردازد، و گاه، در موردی مانند یونان، این آشوب‌های کور به فروپاشی کامل کشور می‌انجامند، و کشور را به مستعمره اتحادیه اروپا به رهبری آلمان بدل می‌سازد.

▀█▄ حال چه باید کرد؟
▬    حال چه باید کرد؟ ملهم از تاکیس پاپاس، در کتاب مهم «عوام‌گرایی و بحران سیاست در یونان» مورخ دو هزار و چهارده، چند دستور کار کلیدی ذیل، در میان‌مدت و بلندمدت قابل پیشنهاد است. البته در کوتاه‌مدت، تنها راه، مماشات، تسکین، تقلیل خشونت، و استهلاک زمانی این آشوب‌هاست، ولی در میان‌مدت و بلندمدت:

▀█▄ کاوش ۹.
▬    مطلب اول، تقویت و ترویج هر موضوعی است که به اتحاد اجتماعی کمک می‌کند. هر موضوع مشترک، اعم از مراسم و نمادهای دینی و تاریخی و ملی، مسائل انسانی، عواطف اجتماعی مثبت، و دغدغه‌های مشترک، باید مغتنم شمرده شوند، و از آن‌ها برای دستیابی به اجماع هر چه گسترده‌تر در میان مردم بهره‌گیری شود.
▬    اساساً باید اتحاد و وحدت، به مثابه یک خیر فی نفسه، و تفرقه و تشتت، به عنوان شر فی نفسه قلمداد شود. این دو اصل، بدواً بدیهی به نظر می‌رسند، ولی دو فضیلت فراموش شده در عصر غلبه روحیه روزنامه‌نگاری هستند. این دو اصل بدیهی، به عناوین مختلف و بهانه‌های گوناگون نقض می‌گردند. اغلب، در دفاع از نقد، به تخریب و تفرقه مجال بروز داده می‌شود، حال آن که، نقد و انتقاد مستلزم به رسمیت شناختن اصل موجودیت طرف مقابل است، و نباید سر از ستیز اجتماعی در آورد.

▀█▄ کاوش ۱۰.
▬    مسیر دوم در تسکین و بهبود این شرایط، تشویق حضور یک قشر سیاسی جوان و پیش‌رو و خوش‌فکر، به هدف تضمین تناوب مستمر در قدرت مدنی و سیاسی است. فرض بر این است که همیشه یک اراده واقعی در میان مردم برای بهبود امور در اجتماع وجود دارد؛ ساز و برگ‌های مدنی، باثبات و پایدار نخواهند ماند، مگر آن که خود را با این اراده و نیروی واقعی هماهنگ نمایند. آن‌چه در یونان برای چند دهه اتفاق افتاد، یک استراحت مطلق و رکود عمیق در ظهور و چرخش افکار و نخبگان بود؛ همه فکر می‌کردند که همه چیز با حضور دائم سرداران سازندگی، آرام و معتدل خواهد ماند، ولی جامعه در زیر لایه‌های ظاهری حرکت می‌کرد، و منطق زیربنایی امور را تغییر می‌داد. سیاستِ به کهولت رفته، و جامعۀ ناگزیر جوان‌شونده، عاقبت سرشاخ شدند.

▀█▄ کاوش ۱۱.
▬    نکته سوم، ظهور و استمرار یک رهبری کاریزماتیک و از لحاظ اخلاقی مورد اعتماد است. ناظر به مندرجات مأخذ مهم «عوام‌گرایی و بحران سیاست در یونان»، حضور چنین رهبری، یک رکن مهم و غیر قابل جایگزین برای تقویت نظام حکمرانی خوب است. به زعم او، برای تقویت نظام حکمرانی خوب، باید هر دو مکانیزم رسمی و غیر رسمی حکومت‌داری، کارآمد و صیقل خورده بچرخند و عمل کنند؛ و این مهم، جز با حضور یک رهبر کاریزماتیک و اخلاقی و مورد اعتماد میسر نمی‌شود. کشور در گیر و دار رقابت‌های بی‌رحم جناح‌های مختلف سیاسی، که از هر ابزاری برای رویارویی با یکدیگر استفاده می‌کنند تکه تکه خواهد شد، اگر یک رهبر اخلاقی و مورد اعتماد در میان نباشد، و گاه گاه، هم‌چون یک پدرسالار منصف، به همه، دستور توقف مجادلات را ندهد. این، کم و بیش معادل همان قوه فدراتیو مورد توجه جان لاک برای حفظ انسجام منطق اصولاً متشنج دموکراسی است.

▀█▄ کاوش ۱۲.
▬    طریق چهارم برای بهبود امور، اصرار بر انضباط، عدالت، مساوات، و «استمرار قانونی» امور است. در واقع، باید این حس به وجود آید که برای در کنار هم بودن و در کنار هم زندگی کردن، «قانون» لازم است؛ و اجرای قانون، بدون تبعیض و ملاحظه در مورد همه اعمال می‌شود. اگر مردم احساس کنند که قانون، به یک سان میان همه مردم رعایت نمی‌شود، و بین خاندان‌ها از یک سوی، و سایر مردم تمایز هست، آن گاه، مکانیزم‌های رسمی حکمرانی، خوب، و به درستی عمل نخواهند کرد، و پاسخگوی کارکرد هماهنگ جامعه در مسیر مشترک نخواهند بود.

▀█▄ کاوش ۱۳.
▬    و نکته آخر این که، باید نسبت به سطح «به زیستن» یا همان «رضایت از زندگی اجتماعی» حساس بود. «رضایت از زندگی اجتماعی»، بستگی نصفه و نیمه‌ای به رفاه اقتصادی دارد، و جنبه فرهنگی و روان‌شناختی در آن نیرومندتر است. در واقع، افراد می‌توانند به موقعیت‌های دشوار اقتصادی و رفاهی، به دو نحو مثبت و منفی پاسخ دهند؛ می‌توانند با برخورد مثبت به بهبود امور کمک کنند یا لااقل شرایط را برای خود به نحوی قابل تحمل نمایند؛ یا بر عکس، با نگاه منفی و مرثیه خواندن در وضع و حال خود، دچار سرسام بشوند، و «ندانند که چه می‌کنند و چه باید بکنند». در شرایط امروز، باید «بی‌طرفانه»، از هر امکانی برای بهبود شادی و بالا بردن سطح «رضایت از زندگی اجتماعی»، استفاده کرد.
▬    تأکید تاکیس پاپاس، بر «بی‌طرفانه» بودن این مساعی حایز اهمیت است؛ در واقع، او اصرار دارد که باید یک ارتقاء همه جانبه و بی‌طرفانه برای بالا بردن «به زیستن» «همه مردم» صورت بپذیرد، قراردادهای اجتماعی کهن که هم‌چنان پاسخگوی بالا بردن همبستگی اجتماعی و توان تحمل مصائب هستند، احیاء شوند، و دم و دستگاه حکمرانی خوب، برنامه‌های مشخص و مجزا برای بالا بردن سطح نشاط اجتماعی داشته باشد و آن‌ها را با حساسیت دنبال و پایش کند (توأم با اقتباس‌های آزاد از تاکیس پاپاس).
مأخذ:مقاله در کتاب «جستارهایی در سرمایه اجتماعی در ایران»، انتشارات پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات.
هو العلیم

آخرین بروز رسانی در یکشنبه, 27 فروردین 1396 ساعت 17:57

پیشنهاد برادرانه به دکتر حسن روحانی

فرستادن به ایمیل چاپ

دکتر حامد حاجی‌حیدری؛ادامه مطلب... فقط ایده‌ای برای تأمل بیشتر


۱.    واژه «ریاست جمهور»، عبارتی است که ما به ازای کامل و متعالی آن را لااقل از آغاز کابینه دوم مرحوم اکبر هاشمی بهرمانی، تا کنون، تجربه نکرده‌ایم. منطبق بر شرایط برادرانه پس از انقلاب، ریاست جمهوری آیت الله سید علی حسینی خامنه‌ای و همچنین چهار سال اول ریاست جمهوری مرحوم هاشمی، آن چنان صحنه سعه صدر و حکمت مقام صدارت عظمای دولت بود که تمام جوانب ملت می‌توانستند کم و بیش با ایشان نسبت برادری برقرار کنند و دولت را از خود و از متن خویش بدانند؛ از این قرار بود که این دو رئیس جمهور، ظرفیت قرار گرفتن در جایگاه عام خطیب جمعه را نیز داشتند.

۲.    شأن ریاست جمهوری انقلابی، مدت‌هاست خطی و جناحی شده است، و به این ترتیب، دیگر نمی‌تواند اتحاد ملی بزرگی را رقم بزند و همه نیروها را در مسیر اهداف کلی کشور بسیج کند. ایده‌آل آن است که یک شخصیت، با سعه صدر انقلابی و اسلامی، در رأس قوه اجرایی قرار گیرد تا بتواند تمام نیروهای ملت را در یک جهت هماهنگ نماید. اگر این شخصیت طبیعتاً از یک جناح و سلیقه برآید، خب برآید، ولی واقف باشد که رقابت جناحی و انتخاباتی در متن یک جامعه انقلابی، یک رقابت برادرانه است، نه به قاعده رقابت احزاب در دموکراسی‌های اروپایی. باید ضمن احترام و ملاحظه مصالح ملت، پس از تکیه زدن به کرسی صدارت، همه نیروهای انقلاب را به چشم برادر ببیند، و با آن‌ها مناسباتی فارغ از خصومت و رقابت برقرار کند. البته طبیعی است که آن چه باید مورد عمل واقع شود، سیاست‌های جناح منتخب مردم در انتخابات است، ولی باید اقلیت انتخاباتی را به عنوان برادران و همکاران فعال در اداره کشور، به رسمیت بشناسد. این، تجربه مأنوسی است که ملت ما، تنها برای سه دوره ریاست جمهوری آن را تجربه کرده است و طی آن مدت، کارهای بزرگی از این ملت سر زد.

۳.    اکنون، با آمدن «آیت ا... سید ابراهیم رئیسی»، زمینه نیرومندی به دست آمده تا بار دیگر یک شخصیت فراجناحی انقلابی، تمام «نیروهای انقلاب» را، «فراتر از جناح مرسوم اصول‌گرا»، در خدمت انقلاب متحد سازد. به گمان ما، چقدر برازنده است که برادر ما، دکتر حسن روحانی نیز از یک دید وسیع به موضوع بنگرند و با توجه به آن که خود، به رغم مساعی محترم، نتوانسته‌اند طی این چهار سال، اتحاد برادرانه‌ای را در کشور خلق کنند، راه را برای حداکثر اتحاد ملی در مسیر ریاست جمهوری «آیت ا... سید ابراهیم رئیسی» بگشایند. حال که «این سید بزرگوار»، با شعار «بازگرداندن آرامش به مردم» به میدان آمده‌اند، و در بیانیه رسمی اعلام نامزدی خویش، علائم بازگشت یک لحن برادرانه به سیاست را مجدداً بروز داده‌اند، هر کمکی به تحقق این ریاست جمهوری برادرانه، از حیث تأثیر شگرفی که بر مدیریت اجرایی کشور در این شرایط حساس و پیچ تاریخی خواهد داشت، نام نیکی در روزگار ماندگار خواهد کرد. باور ما این است که با ریاست جمهوری «آیت ا... سید ابراهیم رئیسی» اعتدال واقعی مبتنی بر اصول انقلاب تحقق خواهد یافت، و راه برای آرمان اعتدال و توسعه منظور نظر دکتر حسن روحانی نیز گشوده خواهد شد. پس، مجدداً از دکتر حسن روحانی می‌خواهیم تا با کنار رفتن خود به نفع این چهره واقعاً معتدل، آرام، و منطقی و در عین حال انقلابی و خواستار تحقق ظرفیت‌های مردم، نقشی تاریخ ساز را بر عهده بگیرند.
۴.    باید اذعان کنیم که مجادلات سیاسی خشن، ملت را خسته کرده‌اند. ما با کاستی شادی اخلاقی در جامعه خود مواجه هستیم، و اکیداً نیازمندیم تا به نحوی ادغام درونی در مقیاس کل کشور بازگردیم. طی سال‌های سخت گذشته، رهبری حکیم انقلاب، نقطه اتحاد وطن بوده‌اند و پیکره مدیریتی کشور را از شقه شدن محفوظ داشته‌اند، ولی نیاز هست تا نیروهای سیاسی، همه به این روند کمک کنند، تا آن چه ملت می‌خواهد و در خاطره دارد، عملاً در سر تا سر صحنه سیاست تحقق پیدا کند و همان عشقی را که به رهبر خود دارند، به صدر تا ذیل پیکره سیاست بورزند؛ ضروری است تا مجادلات کم حاصل و یا بی‌حاصل رخت بربندند، و همه نیروها برای آبادگری کشور به کار بیفتند. این، چیزی است که اغلب مردم می‌خواهند.
۵.    در شرایط فعلی، چه کار چشمگیری از سوی سیاستمداران می‌تواند برای خدمت به منافع مردم اتفاق بیفتد؟ آیا پایه اولیه آن، این نیست که سیاست‌مداران از خود بلوغ نشان دهند و برادری را از سر بگیرند؟ مردم می‌خواهند تا بار دیگر، ذهن‌ها سازگار و قلب‌ها قابل اعتماد و برادرانه شوند. مردم خواهان احیای وقار ملی هستند که در شخصیت فخیم و در عین حال مردمی و ساده زیست و فروتن رئیس جمهور تبلور یابد. در سایه چنین فضای ملی برادرانه و موقر است که امکان تحقق عدالت و آزادی و احترام نیز فراهم خواهد شد.
۶.    خطی که خوب را از بد جدا می‌کند، خطی نیست که از میان احزاب و تشکل‌های سیاسی مشروع انقلاب می‌گذرد، بلکه خطی است که از یک سوی، مفاهیم خیر و شر و حق و باطل را در قلب تک تک افراد از هم جدا می‌کند، و در سوی دیگر، دشمنان ملت خیرخواه را از دوستان او جدا می‌سازد. پس، جناح‌های مشترک در اصول انقلابی، نباید میان خود، خطی از این جنس‌ها و مشحون از خصومت و طرد ترسیم کنند.
۷.    ما باید با خودمان در مورد آن چه که واقعاً هستیم، صادق باشیم؛ ما تا وقتی برادرانه، دوشادوش هم، و در خط ولایت می‌رزمیدیم، بهترین ملت دنیا بودیم که هیچ نیرویی جلودارمان نبود. ولی چیزهایی از همان ابتدا در کمین ما قرار گرفتند که دو امام ما، متوالیاً و مدام، به همه زنهار تهذیب نفس و تقوا و پرهیز از گناه و حب نفس را داده‌اند؛ خصلت‌هایی مانند عزت نفس قلیل، خشم، انتقام، عطش اثبات خود، شکستن مرزهای صداقت، و یله کردن احساسات، همان جاهایی بوده‌اند که طی این مدت فاصله گرفتن ما از روابط انقلابی، از جانب آ‌ن‌ها ضربه خورده‌ایم. آمدن «آیت الله ابراهیم رئیسی»، این امید را در ما ایجاد کرده است که چنین خوی برادرانه‌ای از جانب ایشان به سیاست ما بازگردد، و با شناختی که از پیشینه جناب آقای دکتر روحانی داریم، همچنان امید داریم که ایشان با کنار رفتن به نفع ایشان، به رأی قاطع این مسیر قویم کمک کنند. و چقدر چنین اقدامی برای آتیه این ملت خوب است ...
مأخذ:رسالت
هو العلیم

آخرین بروز رسانی در یکشنبه, 27 فروردین 1396 ساعت 17:44

شادی وسیله است یا هدف؟ سرمایه‌داری از منتقد احساسات، به مروج آن بدل شده است

فرستادن به ایمیل چاپ

برداشت از تری ایگلتون در گاردین؛ادامه مطلب... فقط ایده‌ای برای تأمل بیشتر


▬    مرور‌تری ایگلتون بر کتابِ پرفروش و جنجال‌برانگیز «صنعت شادی» نوشته‌ی ویلیام دیویس در مطبوعه فوق معتبر گاردین:

▬    هیچ شکی نیست که همه‌ی افراد به دنبال شادی هستند. تنها مشکل این است که بفهمیم شادبودن شامل چه چیزهایی است، مسأله‌ای که اندیشمندان اخلاق هیچ‌گاه روی آن به توافق نرسیده و نخواهند رسید. آیا شادی احساسی کاملاً ذهنی است؟ یا می‌توان به شکلی آن را اندازه گرفت؟ می‌شود کسی بدون این‌که بداند شاد باشد؟ می‌شود کسی فقط زمانی شاد باشد که نداند شاد است؟ ممکن است کسی در بدبختی دست و پا بزند، اما، متقاعد شود که در اوج شادی است؟

▬    مفهوم شادی در زمانه‌ی ما از محیط خصوصی به محیط عمومی انتقال یافته است. آن‌طور که ویلیام دِیویس در مطالعه‌ی اعجاب‌آورش نشان می‌دهد، هر روز شرکت‌های بیشتری مسؤول شادی استخدام می‌کنند. برای مثال، گوگِل یک «رفیق بذله‌گو» ۱ دارد که کارش این است که روحیه‌ی شرکت را بالا نگه دارد. شاید بد نباشد بانک مرکزی انگلستان هم چنین کسی را استخدام کند. متخصصان مشاورِ شادی به افرادی که به زور تبعید شده‌اند کمک می‌کنند تا بتوانند خود را از نظر روحی بازسازی کنند. دو سال پیش بود که «خطوط هوایی بریتانیا» پتوی‌ شادی را معرفی کرد. هرچه مسافر احساس راحتی بیشتری کند،
▬    رنگ این پتوها از قرمز به آبی تغییر می‌کند و به این صورت میزان رضایت مسافران برای مهمان‌داران مشخص می‌شود. دارویی جدید به نام وِلباترین ۲ به بازار معرفی شده که ادعا می‌شود علائم افسردگی پس از مرگِ عزیزان را تسکین می‌دهد. آن قدر روی این دارو حساب شده که انجمن روان‌پزشکی امریکا اعلام کرده است که بیش از دو هفته غمگین بودن به خاطر از دست دادن انسانی دیگر را می‌توان بیماری روانی دانست. داغداری سلامت روانی فرد را تهدید می‌کند.
▬    با توجه به گسترش قابل‌توجه ناراحتی‌های روحی در سراسر جهان، تعجبی ندارد که موضوع شادی تا این حد مورد توجه عموم واقع شود. حدود یک‌سوم بزرگسالان در امریکا و نزدیک به نیمی از بزرگسالان در بریتانیا باور دارند که گهگاه افسرده می‌شوند. با گذشت بیش از نیم قرن از کشف داروهای ضد افسردگی، هنوز کسی به درستی نمی‌داند آن‌ها چگونه عمل می‌کنند. استفاده‌ی بیش از اندازه‌ی آن‌ها خطر بیماری‌های قلبی را افزایش می‌دهد (البته، گفته می‌شود استفاده‌ی به اندازه‌شان برای سلامتی مفید هم هست). آن‌چه این روزها ریاضت نامیده می‌شود افراد را بیمارتر کرده و، حتی، مرگ‌‌ومیرهایی را هم به دنبال داشته است. جوامع نابرابر مانند بریتانیا و ایالات متحده با مشکلات زیادی در زمینه‌ی سلامت روانی روبه‌رو هستند. این در حالی است که جوامع تساوی‌طلب‌تر، مانند سوئد، با مشکلات به مراتب کمتری روبه‌رویند. برآوردها نشان می‌دهد که بیماری‌های تمایل به غیبت و «تمایل به حضور» (سر کار رفتن و تنها از نظر فیزیکی حاضر بودن در آنجا) برای اقتصاد ایالات متحده حدود ۵۵۰ میلیارد دلار هزینه داشته است.
▬    شواهدی وجود دارد که نشان می‌دهد وجود ویژگی‌های رقابتی در شخصیت افراد می‌تواند به بیماری‌های روانی منجر شود؛ این مورد به خصوص در بین ورزشکاران، هم میان برندگان، و هم بازندگان، وجود دارد. اصولاً هرچه بیشتر در پِی پول، جایگاه و قدرت باشی احساس ارزش کمتری خواهی کرد. البته، یک مثال نقضِ زنده برای این مورد وجود دارد که نامش دونالد ترامپ است. امریکایی‌ها با وجود فرهنگ شادی‌گرایی‌ای که دارند تمایل دارند افسردگی‌شان را کمتر از آن‌چه هست نشان دهند. این در حالی است که انتظار بر این است که فرانسوی‌ها، که شادی را چندان خردمندانه نمی‌دانند، آن را کمتر از آن‌چه هست بروز دهند. برای فرانسوی‌ها شادیِ بیش‌ازحد حکم دلقک‌بازی را دارد.
▬    شادی بهترین چیز برای کسب‌وکار است. یک کارگر شاد ۱۲ درصد کارایی بیشتری دارد. به همین دلیل، علم احساسات انسانی (که دیویس آن را «نظارت، مدیریت و تدبیر احساسات» می‌نامد) یکی از علومی است که با هدف تغییر احساسات انسانی با شتابی زیاد در حال رشد است. پژوهش‌هایی که روی خرید انجام می‌شود هم به همین ترتیب، است. این پژوهش‌ها امروزه، به جایی رسیده که از برنامه‌های تصویربرداری از صورت استفاده می‌کنند تا وضعیت عاطفی خریدار را مشخص سازند. عصب‌شناسانی که خبره‌ترند ادعا می‌کنند که در آستانه‌ی کشف «دکمه‌ی خرید» در مغز انسان‌ها هستند.
▬    روان‌شناسی راهی جواب‌پس‌داده است برای این‌که توجهات را از دلایل اجتماعی تغییر دهد. برخی روان‌شناسان، پس از بحران اقتصادی سال ۲۰۰۸، بر این باور بودند که مشکل نه بانک‌ها، بلکه مغز انسان‌ها بوده است. به گفته‌ی آن‌ها، در زمان بحران، وال‌استریت پر شده بود از مواد شیمیایی-عصبیِ ۳ نامناسب. تِستُستِرون بیش از انداز‌ه‌ای میان معامله‌کنندگان دیده می‌شد و بسیاری از بانک‌د‌اران، در حد مصرف‌کنندگانِ کوکایین، در فضا بودند. در آن زمان، حتی، موادی هم بر اساس تصاویر مغزی معامله‌کنندگان تولید شده بود که سازندگانش ادعا می‌کردند می‌تواند تصمیماتی مناسب‌تر را به ارمغان بیاورد. آن‌چه در دنیای خودشیفته‌ی سرمایه‌گذاری امروزی مهم است نحوه‌ی عمل یا فکر فرد نیست، بلکه احساس اوست. و به این دلیل که نوع احساس فرد را نمی‌توان مورد بحث قرار داد، این نوع سرمایه‌داری نیز از هر نوع بحثی مبرا می‌شود. امروزه، مردان و زنان می‌توانند این طرف و آن طرف بروند در شرایطی که با استفاده از برنامه‌های جدید تغییر در احوالات خود را بسنجند. ضمیرِ سلطه‌طلب سرمایه‌داری قدیمْ راه را برای گسترش خودشیفتگی در سرمایه‌داری مدرن باز کرده است. یکی از معدود خبرهای به دردبخور این روزها این است که آگاهی بیش از اندازه می‌تواند افراد را بیمار کند.
▬    دیویس در کتاب خود به این نکته دست می‌یابد که در حال حاضر سرمایه‌داری چیزی را که روزی نقد می‌کرده در خود جای داده است. آن‌چه این نظام با شک به آن می‌نگریست (احساسات، دوستی، خلاقیت، مسؤولیت اخلاقی)، حالا، با هدف حداکثرکردنِ سود مورد استفاده قرار می‌دهد. کار به جایی رسیده که یکی از تحلیلگران معتقد است که رایگان پخش کردن کالا راه مناسبی است برای ایجاد رابطه‌ای نزدیک با مشتریان. برخی کارفرمایان افزایش پرداختی به کارمندان را با عنوان هدیه پرداخت می‌کنند. آن‌ها این کار را به این امید می‌کنند که احساس قدردانی را در کارمندان خود افزایش دهند و در نتیجه، تلاش بیشتری را از آن‌ها ببینند. این‌طور به نظر می‌رسد که هر چیزی را می‌توان ابزارآلود کرد. این در حالی است که تمام نکته‌ی شادی این است که خودْ هدف باشد نه وسیله‌ای برای به دست آوردن قدرت، ثروت و جایگاه. در اندیشه‌ی اخلاقی، از نظر ارسطو گرفته تا آکوئیناس و هگل و مارکس، احساس شادمانی از عمل به فضایل نشئت گرفته و این شادی تنها به خاطر خودش ارزشمند است. مسأله‌ی مهمی که اخلاق به آن می‌پردازد چگونه خوشحال شدن است، اما، «چرا خوشحال شدن» سؤالی نیست که اخلاق بتواند به آن پاسخ دهد.
▬    همین سنت فکری با جداکردن شادی از شرایط مادی که در آن قرار دارد مخالف است. مردان و زنان تنها در شرایطی مشخص از نظر اجتماعی امکان شکوفا شدن دارند. شادی یک حالت ذهنی جدا از همه چیز نیست و به شکل مستقیم به فعالیت‌های ما بستگی دارد. ما افرادی فعال هستیم نه یک‌سری حالات احساسی که این طرف و آن طرف می‌روند. ممکن است برده‌ای که مدام زیر باد شلاق است احساس رضایت کند، اما، این احساس رضایت احتمالاً، به این دلیل است که گزینه‌ی دیگری را نمی‌شناسد. شادی به این معنا تنها یک موضوع ذهنی نیست. ممکن است شما فکر کنید شادید، اما، در حقیقت، قربانی خودفریبی باشید. هرچند، آن‌طور که بعضی دانشمندان علوم اعصاب تصور می‌کنند شادی چیزی عینی و به معنایِ توده‌ای مادی در مغز هم نیست. همان طور که دیویس می‌گوید، این دانشمندان فراموش کرده‌اند که «روندهای ذهنی» مربوط است به اعمال انسان در قالب روابط اجتماعی. این اعمال با مقاصد مختلفی انجام می‌شود که نیاز به تفسیر دارد.
▬    شادی برای پژوهشگران بازاری و روان‌شناسان شرکتی با احساس خوب تعریف می‌شود، اما، به نظر می‌رسد که میلیون‌ها نفر اصلاًاحساس خوبی ندارند و به نظر هم نمی‌رسد فناوری‌های کنترل ذهن بتواند آن‌ها را برای کار یا مصرف بیشتر تهییج کند. آن‌چه متخصصان شادی متوجهش نیستند این است که فرد زمانی که حس کند قربانی بی‌عدالتی یا بهره‌کشی است نمی‌تواند خوشحال باشد. به همین دلیل زمانی که ارسطو از علم سعادت صحبت می‌کند نام علم سیاست را بر آن می‌گذارد. این نکته چندان مورد توجه دانشمندان علوم اعصاب، متخصصان تبلیغات، یا تاجران آگاهی نیست و شاید به همین دلیل هم هست که کار آن‌ها نتیجه‌ی چندانی در بر نداشته است.
مأخذ:ترجمان
هو العلیم

آخرین بروز رسانی در جمعه, 25 فروردین 1396 ساعت 20:03

آیا نوآوری در گوشی‌های هوشمند مرده است؟

فرستادن به ایمیل چاپ

برداشت از حامی غفاری از زومیت؛ ادامه مطلب...فقط ایده‌ای برای تأمل بیشتر


▬    مدت‌ها است کاربران و کارشناسان دنیای تکنولوژی بویژه حوزهٔ گوشی‌های هوشمند، با محصولاتی روبرو می‌شوند که تکراری به نظر می‌رسند. با این‌که کمپانی‌ها تولیدکننده تلاش می‌کنند با اضافه‌کردن ویژگی‌ها و نوآوری‌های جدید، گوشی‌های بهتری را روانهٔ بازار کنند؛ اما، واقعیت این است که در بازار فعلی به سختی می‌توان یک گوشی نوآورانه که بتواند کاربران را راضی کند، پیدا کرد. بندیکت ایوانز در مقاله‌ای به این موضوع پرداخته است.

▬    پاییز امسال اپل از طراحی جدید اپل رونمایی می‌کند. واقعیت این است که اپل به جای سال گذشته، معرفی نسل جدید آیفون را به سال ۲۰۱۷ موکول کرد تا به جای ۶ طراحی در دو سال، این میزان طراحی را در سه سال معرفی کند. از همین رو به نظر می‌رسد کوپرتینونشین‌ها حرف تازه‌ای دارند که نگاه‌ها را به خود جلب خواهد کرد.

▬    با این وجود، هر چیزی که معرفی شود باز هم یک آیفون بیش نیست. در حال حاضر، گفته می‌شود اپل روی شیشه‌های واقعیت افزوده یا پروژهٔ خودروی الکتریکی کار می‌کند؛ اما، هیچ کدام از این موارد حداقل تا دو سال آینده، بازار انبوه مصرفی ندارد. بنا بر این، نوآوری، حتی، در اپل نیز مرده است.
▬    این وضعیت در مورد اندروید نیز صادق است. به نظر ایوانز، نسخهٔ جدید توسعه‌دهندگان اندروید O، نشانه‌های خوبی از پیشرفت‌های صورت گرفته در سیستم عامل اندروید دارد، ولی، هیچ قابلیت انقلابی در آن دیده نمی‌شود. دوباره باید به حال خود بگرییم و بگوییم، نوآوری مرده است!
▬    واقعاً شرایط موجود، بازتابی از چرخه تولید محصول است. تکنولوژی جدید به هر شکلی که باشد، از منحنی S پیروی می‌کند که در ابتدای آن بهبود و نوآوری با توجه به تمرکز روی مفاهیم بنیادی، به آرامی شکل می‌گیرند؛ سپس، در یک دورهٔ زمانی تغییرات، نوآوری و پیشرفت قابلیت‌ها سریع اتفاق می‌افتد و با اشباع بازار و پر شدن تمامی فضاهای کاری، از سرعت بهبود و نوآوری کاسته می‌شود.
▬    این وضعیت را می‌توان در صنایع خودروسازی یا هواپیما مشاهده کرد که اواسط قرن بیستم نسبت به اوایل قرن بیست و یکم، شاهد تغییرات بیشتر و سریع‌تری بودیم. حالا این موضوع در دنیای کامپیوترهای شخصی و به شکل فزاینده‌ای در صنعت گوشی‌های هوشمند دیده می‌شود. منحنی مربوط به کامپیوترهای شخصی سال‌ها است روند ثابت و تختی را دنبال می‌کند و حالا این وضعیت در مورد گوشی‌های هوشمند در حال تکرار است. البته، هنوز وضعیت دوربین‌ها و پردازنده‌های گرافیکی (شامل واقعیت مجازی) بهتر است؛ ولی، به نظر می‌رسد رقابت در این حوزه‌ها نیز رو به اتمام است.
▬    این شرایط بدین معنی است که سؤالات و درخواست‌های ما تغییر کرده است. ما نمی‌پرسیم که آیا این جواب می‌دهد؟ یا چه کسی پیروز خواهد شد؟ می‌دانیم اپل و گوگل پیروز هستند (البته، گوگل خارج از چین) و پیروزی آن‌ها دقیقاً مشابه وضعیت سال ۱۹۹۵ مایکروسافت به پایان خود رسیده است. بهتر است این سؤال را بپرسیم که باید با ۲.۵ میلیارد کاربر فعلی گوشی‌های هوشمند که تا چند سال آینده به ۵ میلیارد نفر می‌رسند چه خواهیم کرد.
▬    به راحتی می‌توان پارادوکس و تناقض موجود را مشاهده کرد. نوآوری کند در آیفون و گوشی‌های اندرویدی نه تنها به معنی ضعف آن‌ها نیست، بلکه با گوشی‌های قدرتمندی روبرو هستیم و این موضوع نشان می‌دهد در فازی قرار داریم که نمی‌توان به سمت این گروه از محصولات هجوم برد.
▬    حقیقت این است که تقریباً، تمام فضاهای کاری موجود پر شده است - یعنی، بزرگترین مشکل حل شده - و هم‌چنین، به این معنی است که فضایی از منحنی S باقی مانده است که در آن ایده‌ها و کارهای جدید شاید نتیجهٔ عکس داشته باشند. البته، گوشی‌های جدید مملو از قابلیت‌های متنوع هستند و از نظر واحد و اکوسیستم تولید شده نیز در مقیاس و تعداد بسیار زیاد و متنوع عرضه می‌شوند.
▬    البته، این موضوع تا زمانی صادق است که منحنی S بعدی در راستای قبلی باشد و همان نتایج تکرار شود، مشابه کاری که آیفون با مایکروسافت و نوکیا کرد. موضوع اصلی یا ترند اصلی در منحنی S جدید برای سال جاری را باید موضوع صدا یا در اصل هوش مصنوعی و انواع دستیارهای مجازی بدانیم. هوش مصنوعی دقیقاً منحنی اس جدید در صنعت تکنولوژی است؛ اما، برای دستگاه‌های مشخصی که اطراف شما وجود دارند، باید واقعیت افزوده را پلتفرم اساسی آتی بدانیم. ماهیت واقعیت افزوده، موج جدیدی در گوشی‌های شما ایجاد نمی‌کند؛ اما، این شیشه‌ها می‌توانند اشیا را در محیط واقعی اطراف شما قرار دهند و رابط جهانی جدیدی را معرفی کنند تا همان طور که قابلیت چند لمسی، جایگزین پنجره‌ها، موس و کیبورد شد، این رابط نیز جایگزین چندلمسی یا مالتی‌تاچ شود.
▬    اما همهٔ این موارد به یکباره رخ نمی‌دهد. قابلیت چندلمسی طی سه مرحله اجرا شد. ابتدا دموی Jeff Han در سال ۲۰۰۶، سپس، آیفون در سال ۲۰۰۷ و در نهایت انفجار اصلی از سال ۲۰۱۰ به بعد بود که توسط محصولات اندرویدی شتاب گرفت. منحنی اس جدید نیز در حال صاف شدن است.
مأخذ:زومیت
هو العلیم

 

آخرین بروز رسانی در چهارشنبه, 23 فروردین 1396 ساعت 22:23

سندرم فرهنگی دهه چهل

فرستادن به ایمیل چاپ

دکتر حامد حاجی‌حیدری؛ادامه مطلب... فقط ایده‌ای برای تأمل بیشتر


▀█▄ قضیه

▬    ما در سابقه خود یک دهه چهل را گذرانده‌ایم که در آن، شهری مانند تهران، با فیلم فارسی‌هایش نام بردار و با شهوت‌هایی که ربطی به «عشق حافظ» نداشت مشهور شد، و واکنش متفکران و مصلحان این کشور در آن روزگار، به آن وضع و حال کوبنده و جدی نمود یافت، طوری که بی‌گمان، یکی از ریشه‌های وقوع انقلاب اسلامی، شورش همگانی علیه «شفافیت شر ولنگاری» بود، و البته یکی از اولین دگرگونی‌های بزرگ در آستانه انقلاب، «مسأله حجاب» شد.

▬    «سندرم فرهنگی دهه چهل»، در روزگار ما و از بیست سال پیش، با نوعی سهل‌انگاری در پوشش که سال به سال رنگ تازه‌ای به خود می‌گرفت تکرار شد، ولی رفته رفته، پیش رفت و پیش رفت تا به غایت «گلشیفته» رسید. حالا دیگر کسانی که فقط اندکی «مسأله حجاب» داشتند، از پایان زشت و کریه این مسیر آگاه شده‌اند و کم کم صدایشان بلند می‌شود از این وضع و حال.
▬    بالا رفتن آمارهای نژند طلاق و سستی در بنیان خانواده، و تمرکز آمار طلاق در قطب‌های مرفه‌تر کشور، یعنی تهران و کرج، و همچنین تراکم پنجاه درصدی طلاق‌ها در ازدواج‌های زیر پنج سال در این دو شهر، و همچنین فراوانی آسیب‌ها در قشرهایی مانند سینماگران، ظهور پدیده اسیدپاشی، شیوع قتل‌های ناموسی، خیانت‌های همسران و تجدید فراش‌های منجر به طلاق، همه این‌ها و بیش از این‌ها نشان می‌دهد که «شر ولنگاری» مجدداً شفاف شده است، و این که جامعه تهرانی و کرجی در این مسیر همچنان مبهوت پیش می‌رود، را باید در این دانست که مصلحان اجتماعی، این موضوع بسیار مهم با این همه ابعاد گسترده اجتماعی را هنوز به صدر اولویت‌های خود منتقل نکرده‌اند و ایده‌ای برای یک مباحثه اجتماعی وسیع در این موضوع طرح ننموده‌اند.
▬    شاید بیست سال پیش، در مورد لزوم مواجهه جدی مصلحان اجتماعی با این سیر متزاید برهنه شدن زنان، تردیدهایی وجود داشت، و همه نگاه‌ها به سمت «کار فرهنگی دستگاه‌های مسؤول» دوخته شده بود. ولی در شرایط فعلی قضیه طوری ابعاد وقیح خود را آشکار کرده است که فوریت اصلاح خود را، خود به زبان بلند فریاد می‌کند. جستن راهی برای مواجهه موردی با اسیدپاشی و خیانت و مدلینگ و سایر آسیب‌های تبعی که از این ناحیه پدید آمده است، همچون تسکین درد بدون درمان ریشه است. از این ریشه هر روز عارضه‌ای برون می‌ریزد. باید برای آن فکری کرد.

▀█▄ کاوش اول در قضیه:
▬    ملهم از رویدادهای دهه چهل، و نحو واکنش سه مصلح اجتماعی بزرگ در آن دوره، یعنی شهید مرتضی مطهری و مرحوم دکتر علی شریعتی و مرحوم محمد اقبال لاهوری که آثارش در آن وقت بازخوانی مهمی یافت، برداشت من این است که درمان ریشه‌ای این نحو سهل‌انگاری‌ها در زندگی فردی و اجتماعی که در یک عنوان کلی به آن «سندرم فرهنگی دهه چهل» اطلاق کردم، دعوت جدی و بی‌پیرایه مردم به پاسخ مجدد به پرسش «چه باید کرد؟» است.
▬    فی‌الحال، به نظر می‌رسد که بسیاری از اقشار متوسط شهری که پیشران تکرار آسیب‌های فرهنگی دهه چهلی هستند، آن چنان مشغول استقرار زندگی خود در کلان‌شهر گردیده‌اند که رفته رفته یا ناخودآگاه به سمت «یه کاری می‌کنیم ببینیم چی میشه» گسیل می‌شوند. پرسش اصلی که آن‌ها باید خطاب به خود یا دیگران پاسخ گویند این است که «نهایت آن چه می‌کنیم چه خواهد شد؟». این پرسش، اصل و جوهر و مایه اصلی است که در پاسخ به سؤال «چه باید کرد؟» توقع آن می‌رود. آیا زنان و دخترانی که بویژه طی بیست سال اخیر، با هتک معیارهای اخلاقی و ملی و دینی حجاب، قبح این حریم شکنی را شکستند، فرجام این خط را تا اسیدپاشی یا «گلشیفته به مثابه ننگ ملی» را ملاحظه کرده بودند؟

▀█▄ کاوش دوم در قضیه:
▬    «مسأله حجاب»، یک نمونه از سندرم آسیب‌های فرهنگی دهه چهل است. ما در هر زمینه‌ای باید از خود سؤال «چه باید کرد؟» را با این گرایش که «نهایت آن چه می‌کنیم چه خواهد شد؟» بپرسیم. در پاسخ به این پرسش، با عقل متعارفی، به دشواری‌هایی بر می‌خوریم؛ این دشواری که پرده زمان و آینده پیش چشمان ما کشیده شده است. این مشکل، در تأملات دهه چهلی مصلحان اجتماعی خود را نشان داد، و همه را به این مسیر رهنمون شد که تنها مسیر پاسخ به سؤال «نهایت آن چه می‌کنیم چه خواهد شد؟»، «معادنگری» یک دین قابل اعتماد است.
▬    در مجادلات دهه چهل میان چپ‌ها و لیبرال‌ها و اسلام‌گرایان، نهایت مباحثات به اینجا منتهی شد که نهایت امور در استمرار آینده، یا همان «معاد» در هیچ دستگاه بشری قابل برآورد نیست، و همواره از این روی بوده است که بشر در ادوار مختلف تاریخ خود به ادیان پناه برده است. معجزات همه ادیان و از جمله، مسیر قویم دین ابراهیمی موسی و عیسی و پیامبر اعظم (ع)، همواره چنین بوده است که تنها نبی به اذن خداوند، از آینده خبر می‌داده است، و مردم با اتقان به این پیش‌نگری، به نبی ایمان می‌آوردند و پاسخ به پرسش «چه باید کرد؟» را با راهنمایی «نهایت آن چه می‌کنیم چه خواهد شد؟» در آیینه دین ابراهیمی نظاره می‌کردند. در این آیینه معلوم می‌شد که اگر روسری یک خانم اندکی به عقب برود، تبعات آن پس از بیست سال چه خواهد شد، و بدین ترتیب، یک بانوی تابع اصول، و مؤمن به پیش‌نگره‌های دین ابراهیمی راجع به معاد اعمال، به هر مرارتی، حجاب خود را حفظ می‌کرد تا بیست سال بعد، بخشی از مسؤولیت اخلاقی اسیدپاشی بر چهره دختران به عهده وی نباشد.

▀█▄ کاوش آخر:
▬    از چهار هزار سال پیش، از زمانه حضرت ابراهیم خلیل علی نبینا و آله و علیه السلام، تا کنون، شاخه‌های مختلف دین ابراهیمی، از سوی هوشمندترین مردم دنیا، یعنی مردم غرب آسیا و بین‌النهرین، مدام سنجیده و آزموده شده است، و این مردم، همچنان، مهم‌ترین تکیه‌گاه خود برای پاسخ به سؤال «چه باید کرد؟» را در این آموزه‌های معادنگر ابراهیمی می‌جویند. در حالی که نقطه اتکاء علم شیمی، مدل فرضی «بور» است که تنها صد سال آزموده شده است، و با اتکاء این دانش، ما ماده پوشش خود را از مواد سمی نفتی تدارک و بر تن می‌کنیم، انتخاب با ماست که مسیر مطمئن دین ابراهیمی را که چهار هزار سال آزموده شده و هر بار که به درستی به عمل آمده، آزمون خود را به نیکی و عظمت پس داده است را به عمل آوریم یا خیر.
▬    بیست سال پیش، شماری از جوانان آن روز که امروز پا به میان سالی نهاده‌اند و با اسف و آه، تصمیم گرفتند تا با هدایت عبدالکریم سروش، در مسیر اصلی دین و عمل اجتماعی دینی تشکیک کنند. همان طور که اولین تبلور مسلمان شدن نوکیشان اروپایی حجاب است، بیست سال پیش، اولین تبلور سروشیسم هم خود را در شل و ول شدن روسری‌ها نشان داد. و امروز پس از بیست سال، ما شاهد نتایج و عوارض آن تشکیک و آن شل و ول شدن مسیر دین را ملاحظه می‌کنیم. پروردگار مالک معاد است که دقیقاً می‌داند که سهم هر یک از آن دختران بیست سال پیش در هر مصیبت اسیدپاشی امروز تا چه پایه است، ولی این را می‌دانیم که اگر روسری‌ها سست نمی‌شد، اگر حرمت‌ها پابرجای می‌ماند، اگر زندگی اجتماعی پر شور زن انقلابی در سایه حجاب باقی می‌ماند، و اگر شرافت زن به ملعبه جنسی مردانه تقلیل نمی‌یافت، بی‌گمان امروز، با امواج سهمگین اسیدپاشی‌ها و خیانت‌ها و طلاق‌ها و ... مواجه نبودیم.
▬    یک ملت کامیاب، پیشینه خود را از دست نمی‌دهد، بلکه مدام بر آن می‌افزاید. ما تجربه دهه چهل را پشت سر داریم. واکنش متعهدانه مصلحان اجتماعی بزرگ خود را نیز در حافظه خود داریم. اکنون ما هستیم که باید مسؤولانه تصمیم بگیریم که روند برهنه شدن زنان در عرصه اجتماعی را ادامه دهیم یا خیر. امسال نیز فصل گرم آغاز شد، و دختران موطن من، بخش دیگری از لباس خود را از دست دادند تا بیشتر در دسترس مردان باشند، بدون آن که دقیقاً بدانند و به ما بگویند که غایت این مسیر که خود را در «گلشیفته» نشان داد، برای اجتماع موقر ما مناسب است، یا هر ایرانی باید به واسطه «گلشیفته» شرمنده باشد. باید برای این معضل فکری کرد. باید فکری کرد. فکر... فکر...
مأخذ:رسالت
هو العلیم

آخرین بروز رسانی در سه شنبه, 22 فروردین 1396 ساعت 23:45

پلاسکو و مسأله ”نظم“ در کلان‌شهر

فرستادن به ایمیل چاپ

دکتر حامد حاجی‌حیدری؛ادامه مطلب... فقط ایده‌ای برای تأمل بیشتر


▀█▄ قضیه:

▬    زندگی اجتماعی مستلزم «نظم» است، و در زندگی به اصطلاح «سیویل» یا معمول، این نظم، باید اصولاً و در شرایط معمول از درون شهروندان بجوشد، و یا از طریق نظارت مدنی متقابل شهروندان به عملکرد یکدیگر، تحقق یابد. ایده‌آل آن است که تا قدر امکان، نظم، بر شهروندان تحمیل نشود.

▬    گزارش ملی حادثه پلاسکو ارائه شد، و تقریباً همه را، چه دولتی و چه غیر دولتی، به عدم قاطعیت در اعمال دستور العمل‌های حفاظت از حریق متهم کرد. همه طرف‌های موضوع، از باب ابلاغ دستورالعمل‌ها تبرئه، ولی از باب عدم تحمیل نظم به مالک اصلی و مالکان فرعی، متهم شناخته شدند. سخن از ضرورت «تحمیل نظم» است، در حالی که پیشاپیش، نظم سرهنگی به عنوان یک حربه انتخاباتی به سخره گرفته شده بود و مسیر سایر روش‌های تشویق نظم «سیویل»، از قبیل معرفی مشوق‌های مالی یا فرهنگی نیز پیشاپیش کم اثر گردیده بود. این گزارش از جانب رئیس دولت، گزارش کاملی قلمداد شد، ولی تقریباً تمام جوانب اصلی موضوع و رسانه‌های حامی دولت از آن ناراضی بودند. این گزارش دقیقاً به اعلام راه‌کارهای عملیاتی اعمال نظم منجر نشده بود. برداشت من این است که این تیم، نیاز به یک مشاور برنامه‌ریزی اجتماعی داشت.
▬    صرف‌نظر از انبوه مطالبی که در مورد این گزارش قابل طرح است، ولی آن چه مقصود این نوشتار است آن که پایه‌های این میزان از بی‌نظمی در کلان‌شهری مانند تهران، چگونه ریخته شد، و چه شد که این شهر در کنار کلان‌شهر کرج، برای چند دهه اخیر قطب آسیب‌های اجتماعی کشور گردیده است. چه مکانیسم‌های بنیادینی در «کلان‌شهرها» به کار می‌افتند که آن‌ها را به محل اصلی وقوع آسیب‌های اجتماعی تبدیل می‌کند. پرسش این گفتار آن است که برای اعمال نظم «سیویل» در کلان‌شهرها، چه مسیری را باید پیمود.
▬    بی‌گمان، تحقق و اجرای جبری و آهنین آن چه منتقدان دولتی گزارش ملی پلاسکو دنبال آن هستند، مستلزم یک نظم نظامی یا امنیتی است، ولی درست و صحیح آن است که فرمول‌های نظم «سیویل» برای تحقق دستور العمل‌ها کشف و معرفی شود، و این، مستلزم اقدام مصلحان اجتماعی است.

▀█▄ تأمل در قضیه

▀█▄ تأمل اول:
▬    تمایز زندگی «سیویل» و زندگی نظامی در آن است که در اولی، نظم از درون برمی‌خیزد، و در دومی، نظم از بیرون تضمین می‌شود تا لغزشی صورت نبندد.
▬    البته یک جامعه به هر دو نوع نظم در دو جمعیت غیرنظامی و نظامی نیاز دارد، ولی پیکره اصلی جامعه، یا همان مردم «سیویل»، اصولاً طاقت تحمل یک دوره طولانی از نظم نظامی و تحمیلی را ندارند. اگر اعمال این نوع نظم، از یک استثناء در شرایط جنگ خارج شود، مردم را به عصیان خواهد کشاند. البته این بدان معنا نیست که زندگی «سیویل» یکسره بدون نظم است، ولی سنخ نظم آن فرق می‌کند، و اساساً یک نظم فرهنگی و خودجوش است، به اضافه آن که در آن مجال‌هایی برای تنفس مردم و زندگی قدری آسوده‌تر نیز هست. تعیین حکیمانه و پرفراست یک مرز میان سطح ضروری نظم برای هماهنگی حیاتی نیروها در یک جامعه، و قدری «آسودگی اجتماعی» که طی آن فراغت افراد در ناحیۀ «پشت صحنه» زندگی تضمین شود، یکی از مهم‌ترین تکالیف مصلحان اجتماعی است.

▀█▄ تأمل دوم
▬    خب؛ برای درمان ریشه‌ی وضع بی‌نظم کنونی در متروپل‌هایی مانند تهران و کرج، و با اذعان به این که نظم پایدار اجتماعی، نظمی است که از درون خود عاملیت‌ها و مردم بجوشد، باید اذعان کنیم که بخش مهمی از بی‌نظمی مفرط که نمونه آن را در احوالات ساختمان پلاسکو دیدیم، باز می‌گردد به روحیه لازم برای منطق رقابتی بازار آزاد که نظم اجتماعی را در قیاس با رقابت، به هیچ می‌گیرد. منطق رقابتی بازار آزاد، مواهبی دارد، ولی بی‌گمان، از باب تقویت مهار گسیخته رقابت، بدون ملاحظه زمینه‌های ظرفیت همبستگی‌های اجتماعی، معایب انکارناپذیری نیز دارد. هر کس می‌تواند ارزش‌های خاص خود را داشته باشد و بخواهد شخصاً در مسیر آن ارزش‌ها پیش برود، ولی، به عنوان موجود «مدنی بالطبع» که فارغ از اجتماع زندگی نتواند، در قبال دیگر موجودات، دیگر انسان‌ها و کلیت اجتماع، مسؤولیت‌هایی دارد و باید در مورد این مسؤولیت‌ها خود را ملزم بشمارد. روشن است که بسیاری از شهروندان این ضرورت را درک می‌کنند، ولی اغلب، با اولویت‌بخشی «موقت» به منافع شخصی، «همواره یک بار برای آخرین بار» منافع جمعی و کلی را زیر پا می‌گذارند، و چون در شهر، به واسطه گستردگی و تفکیک بسیار، اثری از «شرم حضور» (ملاحظه شأن در چشم دیگران) نیست، این حریم‌شکنی جامعه مستمراً تکرار می‌شود.

▀█▄ تأمل آخر
▬    از کاوش قبل، دو نکته استنباط می‌شود: یکی آن که ما باید تعهدات معنوی را بازسازی کنیم تا مانع از حریم‌شکنی‌ها گردد، و دیگری آن که باید «شرم حضور» را بازسازی نماییم.
▬    در باب نکته اول باید گفت که افراد، باید بتوانند به مدد «تجربه‌های قدسی»، از «تجربه‌های فردی» فراتر روند. اذعان دارم که اغلب افراد، در کلام و نظر به برتری یک واقعیت معنوی متعالی نسبت به واقعیت فردی خویشتن، اعتراف می‌کنند، ولی اصولاً بشر در ایمان و عمل به چنین باوری، اغلب مشکل داشته، طوری که نیاز داشته است که مستمراً و به هر بهانه‌ای این باور را نزد خود یادآوری کند. این یک قاعده تاریخی است که بشر به سهولت آن ایمانی که مستلزم گذر از خویشتن است را نزد خود در سطح عمل نگاه نمی‌دارد.
▬    در باب نکته دوم نیز باید معروض بداریم که هر چند که گسترش تکنولوژی‌های نظارتی و ارتباطی، تأثیر محسوسی بر شبیه‌سازی «شرم حضور» در شهرها داشته است، و دیگر اثری از «لات‌های سر گذر» نیست و بسیاری از آسیب‌های اجتماعی لااقل از ملأ عام پنهان شده‌اند، ولی، نمی‌توان به این ملاحظه‌کاری اطمینان پایداری داشت؛ چرا که سرعت جستن گریز از چشم‌های نظارتی تکنولوژیک، چندان کمتر از شتاب گسترش ابزارهای جدید نیست. برداشت ما این است که این ابزارهای ارتباطی جدید، علاوه بر توان نظارتی گسترده که خود زمینه وسیعی برای مفاسد آینده است، امکان انتشار جمعیت‌های شهری را بدون از دست رفتن مواهب شهری فراهم کرده است. جمعیت‌هایی که از دو یا سه نسل پیش از سطح اجتماعات محلی به شهرها مهاجرت کرده‌اند، امروز، با اطمینان از ابزارهای ارتباطی می‌توانند به اجتماعات مأنوس خود باز گردند و بازگشت آن‌ها به جمعیت‌های محلی علاوه بر انبوه مواهب، می‌تواند این فایده را نیز داشته باشد که «شرم حضور» در اجتماع محلی به عنوان یک ضامن اخلاق اجتماعی احیا شود. در این زمینه، انبوهی از مباحث دیگر هست که مجالی برای طرح آن‌ها نیست.
مأخذ:صبح‌نو
هو العلیم

آخرین بروز رسانی در شنبه, 19 فروردین 1396 ساعت 21:44

صفحه 1 از 378

a_a_