فیلوجامعه‌شناسی


• در شرایطی كه نوعی تغییر بنیادین در جهان‌نگری انسان مدرن در حال روی دادن است، نظریه‌های جامعه‌شناسی و اصل جامعه‌شناسی اثباتی نیازمند تجدید نظر می‌نُماید؛ نوعی تجدید نظر اصولی در فلسفه علوم اجتماعی، و پیوند دادن این تجدید نظر با دستاوردهای جامعه‌شناسی تجربی لازم است.

• مقاومتی كه تا چندی پیش، بر سر راه این تحول در جامعه‌شناسی ایران به چشم می‌خورد، در سایر رشته‌های علوم اجتماعی و انسانی، همچون علوم سیاسی، تاریخ‌شناسی، جغرافیا، اقتصاد و روانشناسی مشهود نبود. در علوم سیاسی، موضوع فلسفه و اندیشه‌های سیاسی به عنوان بخش مهمی از نظریه سیاسی محسوب می‌شود و كمك زیادی به ادراكات تجربی ما از موضوعات سیاسی نموده است؛ موضوعاتی همچون قدرت، مشروعیت، فساد، عدالت، انصاف و…. همینطور در زمینه روانشناسی، ادراكات فلسفی در مورد آگاهی، خویشتن، ساختار روانی، و… نیز به كمك آمده‌اند. در زمینه سایر رشته‌های علوم انسانی، پایه، فنی و… نیز به همین ترتیب است.

ادامه مطلب...

دولت باید خودش را جمع و جور کند

فرستادن به ایمیل چاپ

دکتر حامد حاجی‌حیدری؛ادامه مطلب... فقط ایده‌ای برای تأمل بیشتر


▀█▄ مطلب ۱.

▬    به عنوان منتقد دولت، موضع ما ابداً توقف یا تضعیف دولت نیست. از یک دید وسیع‌تر، هدف ما از فعالیت سیاسی در این کشور آن است که هر روز، وطن را یک گام به سوی عظمت افزون برانیم. پایه رقابت‌های سیاسی صحیح، کوشش برای ارائه راه حل‌های بهتر است، نه خواست توقف یا تضعیف نیروهای عمل کننده، و تا آن جا که به ما مربوط است، محدودیتی برای ارائه راه حل‌های بهتر نداریم. امید ما این است که دولت به خودش بیاید و در این چند ماه باقی مانده کشور را به حال خود رها نکند. دولت، بیش از حد ضعف نشان می‌دهد و این برازنده دولت جمهوری اسلامی ایران نیست؛ حال، این دولت در اختیار هر یک از جناح‌های فکری داخل کشور باشد. دولت یازدهم باید خودش را جمع و جور کند.


▀█▄ مطلب ۲.
▬    در یک سیاست ورزی حکیمانه، جریان کلی فعالیت‌ها به این شرح است: یک جریان سیاسی، درگیر سیاست ملی می‌شود که بخش مرکزی آن، شامل توسعه استراتژی در سطح کل نیروهای عمل کننده کشور است تا مزیت‌های نسبی یا همان «ظرفیت»های ملت را بالفعل سازد. این، هدف صحیح یک سیاست ورزی اخلاق‌مدار است. وقتی یک جریان سیاسی برای کسب ریاست جمهوری و اریکه اجرایی مصمم می‌شود، در همان گام اول این پرسش را مطرح می‌کند که «فلسفه وجودی ملت ما چیست و ظرفیت‌های آن کدام است؟» پاسخ به این پرسش، به کل ملت در شکل دهی به یک خط مشی مشترک سیاسی کمک می‌کند و باعث اتحاد ملت در پشت دولت خواهد شد. این، چیزی است که دولت هم اکنون به آن احتیاج دارد. دولت ما، امروز، ملت را در پشت سر مهم‌ترین تصمیمات خود ندارد و این، در ریشه، باز می‌گردد به این که فاتحان نود و دو اریکه دولت، از ابتدا نگاه به بیرون داشتند و به «ظرفیت»های ملت بی‌اعتنایی کردند. امام (ره) به ما یاد داد که در طول تاریخ ایران، هر دولتی که به خارج از این کشور نظر داشت شکست خورد و هر دولتی که به «ظرفیت»های ملت اتکاء کرد، در مقابل خرد کننده ترین فشارهای خارجی تاب مقاومت آورد.

▀█▄ مطلب ۳.
▬    کارکرد اتحاد فرهنگی-ملی، آن گونه که ما امروزه، آن را می‌شناسیم، یکی از پیامدهای فعال‌گرایی اجتماعی عمیق ملت ایران بوده است که در قرون و حتی هزاره‌های پیشین ظهور کرده و استمرار یافته است. ملت ایران، به اتکاء زمینه‌های فرهنگی خود و نیز، بر مبنای تحکیم فرهنگ اسلام شیعی حسینی، ملتی نیست که گوشه‌ای بنشیند و دیگران را حاکم بر مشیت خویش ببیند. نخبگان این جامعه باید این حقیقت تاریخی را درک کنند، و فکر پیشبرد تقدیر این ملت را بدون همراهی خود ملت کنار بگذارند. یک گروه نمی‌تواند به نام «گروه عقلا» هر چه خواست بر این ملت براند. آن‌ها باید با ریشه‌ها و ظرفیت‌های ملت زندگی کنند، با آن‌ها دمخور باشند، آن‌ها را درک کنند و سیاست‌ها و تدابیر خویش را بر پایه اجماع ظرفیت‌های فرهنگی ملی پیش ببرند. در این کشور، کاری بدون پشتوانه اتحاد فرهنگی-ملی، به درستی پیش نمی‌رود.

▀█▄ مطلب ۴.
▬    اتحاد فرهنگی-ملی، به عنوان یکی از کارکردهای سیاست، برخاسته از برنامه‌های مجزا ولی همسویی است که چند محور را تقویت می‌کند: (۱) ارتباط پویای دولت با ملت، (۲) ارتباط عناصر مختلف ملت با یکدیگر، (۳) ارتقای عواطف انسانی و معنوی که توان فرهنگی ملت برای اتحاد را بالا و بالاتر می‌برد، (۴) بالا بردن توان گفتگوی ملی و کاهش اصطکاک‌ها بر سر موضوعات اختلافی، و (۵) معطوف کردن تلاش‌ها، علیه دشمنان خارجی و داخلی و مادی و معنوی ملت. این‌ها محورهای اصلی مهارت‌هایی است که هر دولت برای ایجاد اتحاد فرهنگی-ملی، باید از آن برخوردار باشد. متأسفانه، دولت یازدهم، تقریباً در هیچ یک از پنج محور از مهارت‌ها و توانمندی‌های کافی برخوردار نیست. به نظر می‌رسد که برای آن‌ها، همین که از «گروه عقلا» باشند، کافی است.

▀█▄ مطلب ۵.
▬    کارکرد مهم اتحاد فرهنگی-ملی برای دولتی مانند دولت یازدهم این است که لااقل کمک می‌کند که اجرای برنامه‌های «گروه عقلا» تسهیل شود. حتی اگر آن‌ها اعتقادی به «ظرفیت»های ملت ندارند، توجه به نقش اتحادساز این «ظرفیت»ها، حداقل این فایده را دارد که نیروهای اجتماعی را در مسیر اجرای تدابیر آن‌ها قرار می‌دهد. آن‌ها باید با مهارت، تدابیر خود را در مسیر اجماع ملی قرار دهند. آن‌ها یک بار سعی کردند که این کار را بکنند، ولی آن قدر در این کار کم‌مهارت بودند که همه فهمیدند آن‌ها اعتقادی به ظرفیت‌های ملی ندارند. آن‌ها با تشخیص این حقیقت که در زمینه «اقتصاد مقاومتی» اجماع فرهنگی-ملی وجود دارد، به همه برنامه‌های پیشین خود، یک برچسب اقتصاد مقاومتی زدند، ولی آن چنان این کار مشحون از تصنع بود که ناگزیر همه چیز لو رفت و امروز گمان نمی‌رود کسی در این کشور معتقد به باور دولت به اقتصاد مقاومتی باشد.

▀█▄ مطلب ۶.
▬    اتحاد فرهنگی-ملی، مانند یک پنجره عمل می‌کند؛ در یک سوی، خارجی‌ها می‌فهمند که باید سیاست‌های دولت را جدی بگیرند؛ دولتمردان و دیپلمات‌هایی که از ملت خود دور هستند یا در انظار به نمایندگان ملت پرخاش می‌کنند و آن‌ها را عملاً به هیچ می‌گیرند، هر قدر هم که کار بلد باشند، جدی گرفته نخواهند شد.
▬    در سوی داخلی پنجره اتحاد فرهنگی-ملی، مردم می‌توانند با اعتماد به دیدگاه دولت، شرایط در حال تغییر محیط بین الملل را درک کنند و در مورد تغییر سیاست‌ها پشتیبانی لازم را فراهم نمایند. اگر مردم به دولت اعتماد نداشته باشند، به روایت‌های دولت از شرایط مذاکرات با نیروهای خارجی اعتماد نخواهند داشت، و همواره می‌دانند که چیزهایی هست که به آن‌ها گفته نشده است، یا به درستی گفته نشده است. در نتیجه در موقعیت احتیاط باقی می‌مانند و عملاً درگیر برنامه‌های پسامذاکراتی دولت نمی‌شوند.

▀█▄ مطلب ۷.
▬    تشبیه اتحاد فرهنگی-ملی به پنجره، حاوی این نکته هم هست که پنجره به دولت اجازه می‌دهد که در تعاملات خود با محیط، گاهی پل بزند و صراحت و صمیمیت به خرج بدهد، و گاه پرده‌ها را بکشد و حائل قاطعی برقرار نماید. دولتی که واقعاً پشت گرم به اتحاد ملی است، می‌تواند به دوستان خود، در موقعیت‌های لزوم، واقعاً ابراز دوستی کند و دوستی خود را در عمل و در حدود «ظرفیت»های اقتدار ملی کشوری مانند ایران که ابداً کم نیست، نشان دهد. چنین کشوری، واقعاً از مساعدت همه دوستان خود در موقعیت‌های بین المللی بهره می‌برد و بسیاری از مسیرهای دور دست را برای خود نزدیک می‌کند. در مقابل، با افزایش عدم اطمینان محیطی در سیاست بین الملل امروز، یک دولت متکی به حمایت متحد مردم، می‌تواند عوامل مزاحم را با یک تهدید زبانی به پس براند، و اغلب، نیازی به زبان سخت‌تر نخواهد داشت.

▀█▄ فرجام
▬    به گمان ما، دولت و دوستانش، باید به جای حاشیه‌تراشی‌های ناجور و پشت سر هم و یکی پس از دیگری، به سبک زمانه مجلس سوم، مانند ماجرای «صادقی» و «بورسیه‌ها» و «پرخاش‌های بیجا به برادران» و «آمارهای غلط» و «تک‌خوانی زنان» و «کنسرت» و ... ، حاشیه‌هایی که مردم نیز خریدار آن نبوده‌اند و نخواهند بود، به سمت راه صحیح کشورداری باز گردند. حتی اگر همه این حاشیه رفتن‌ها کار طراحان تبلیغات انتخاباتی باشد.
▬    دولت باید خودش را جداً جمع و جور کند، و سمت و سویش را به سمت پنجره اتحاد فرهنگی-ملی برگرداند. ما یک توصیه منصفانه داریم: چه عیبی دارد که یک دولت پشت مردم‌اش و «ظرفیت»هایشان سنگر بگیرد؟ شاید این، دلیل آن باشد که پارسیان، «میهن» را «مادر» می‌دانند؛ چرا که فرزند عصیان‌گر، همواره می‌تواند به دامان آن باز گردد.
مأخذ:رسالت
هو العلیم

آخرین بروز رسانی در جمعه, 12 آذر 1395 ساعت 21:54

حس رهاشدگی کشور

فرستادن به ایمیل چاپ

دکتر حامد حاجی‌حیدری؛ادامه مطلب... فقط ایده‌ای برای تأمل بیشتر


▀█▄ مطلب اول.

▬    حوادث متوالی و پشت سر هم اخیر، حسی از «رهاشدگی کشور» را به مردم منتقل می‌کند؛ این حس را که سیاستمداران، کشور را به حال خود رها کرده‌اند. آشفتگی‌های اقتصادی، مسائل بغرنج زیست محیطی، آشفتگی‌های مکرر و هر ساله در مراسم اربعین، ناهماهنگی در کرکوک، حوادث تکان‌دهنده عراق و سمنان، سقوط بالگرد در خزر، و ... رویدادهایی هستند که حسی از دریافت ضربات «چپ و راست» را در اذهان مردم تداعی می‌کنند. مسافران اربعین، بسی زودتر از مردمی که خبر انفجار حله را شنیدند، حس آن را، که همان حس رهاشدگی بود، دریافتند؛ این حس که دولت ایران، اتباع خود را با دریافت همه مبالغ قانونی از کشور به بیرون افکنده و آن‌ها را یکسره به حال خود رها کرده است، و هیچ اثری از خدمات کنسولی و سفارت در هیچ نقطه حساسی از کشور عراق نبود.

▬    هر یک از این حادثه‌ها که یکی پس از دیگری رخ داد و ما نام بردیم، می‌توانند بخشی از امکان پنج درصدی طبیعی خطا در هر عملکرد و تدبیر مدیریتی محسوب شوند، ولی وقتی «چپ و راست» و پشت سر هم اتفاق می‌افتند، آن هم در شرایط این دولت، شدیداً به چشم می‌آیند. رفته رفته این برداشت پدید می‌آید که یا سیاستمداران، تدبیر امور مردم را واگذاشته‌اند، یا تدابیرشان به درد نمی‌خورد. به این می‌گوییم حس «رهاشدگی کشور».

▀█▄ مطلب دوم.
▬    در قرون گذشته، و در زمانی که تدبیر در قصرها و دم و دستگاه‌های دیوانی، توسط «گروه عقلا»، رکن اصلی سیاست را تشکیل می‌داد، سیاستمداران «با تدبیر»، همان سیاستمداران موفق بودند. اما، امروزه، صرف «تدبیر» کافی نیست و تضمینی برای دستیابی به مراتب درخشان در دنیای سیاست به حساب نمی‌آید.
▬    لازمه سیاست امروز، داشتن مهارت‌های ارتباط اجتماعی و حفظ مناسبات درست میان تدابیر سیاسی و باورهای مردم است. در حقیقت، برای کسب موفقیت سیاسی، داشتن مهارت‌های اجتماعی و تدبیر به یک میزان حائز اهمیت هستند.

▀█▄ مطلب سوم.
▬    توش و توان تدبیر یک دولت معمولی و فاقد کاریزما مانند دولت یازدهم، بسته به دم و دستگاه اداری و بوروکراتیکی که در اختیار دارد، نسبتاً ثابت است، بنا بر این، نمی‌تواند ضریب تدبیر و عملکرد خود را چندان از این که هست، چندان هم نیست، بالاتر برد. اما، خبر خوب این که می‌توان بر تقویت مهارت روابط اجتماعی در همین دولت خوش‌بین بود، شاید مردم قدری «امید» بیابند، و انرژی خود را به کشور تزریق کنند، و دولت هم به نوبه خود حرکتی بیابد. به عبارت دیگر، چندان امیدی نیست که دولت یازدهم، «تدبیری» بیش از این در خود بیافریند، چرا که از ابتدا نشان داده است که توان تعامل بالایی با سیاستمداران منتقد ندارد و نمی‌تواند از خیرخواهی‌های آن‌ها استفاده کند، ولی با اصلاح در روابط عمومی خود، شاید بتواند روابط خود با مردم را بهبود ببخشد، و شاید مردم بتوانند دولت را به تحرکات مثبت‌تر وادارند. برای این منظور چند توصیه به دولتمردان دولت یازدهم هست:

▀█▄ ۱. فرافکنی به دولت پیشین را تمام کنید، نسبت به نقاط قوت و ضعف خود آگاه شوید
▬    بویژه توصیه من این است که دولت بپذیرد که روابط اجتماعی مناسبی نداشته است، چه با منتقدان خویش و چه با هواداران خود. آن‌ها، منتقدان را «دشمن»، و هواداران را «ابله» تلقی کردند. حالا، تا دیر نشده، باید در این رویه خود تجدید نظر کنند.
▬    دولت باید جداً به شناسایی موارد قابل اصلاح بپردازد. به گمانم مهم نیست که در چند ماهه باقی مانده به انتخابات، می‌تواند نظر مردم را جلب کند یا نه. مهم این است که در موقعیتی که کشور نیاز به انرژی تازه دارد، این انرژی را تأمین کند. برای این منظور، فقط کافی است تا دولت نگاهی صادقانه به خود بیندازد و فارغ از کینه و بغض نسبت به عملکرد دولت پیشین بیندیشد. ببیند که پیشینیان در طول بیست ماه تحریم چه عملکردی داشتند و این دولت طی سی ماه چانه‌زنی چه کرده است. باید به جای پنهان کردن معایب، به فکر بر طرف نمودن و ارتقای رفتار خود باشد. داشتن ذهن باز و پذیرفتن نقاط ضعف، اولین گام در جهت اصلاح روابط دولت و مردم به حساب می‌آید.

▀█▄ ۲. بررسی نحوه تأثیر محیط سیاست بر عملکرد دولت
▬    سیاست در خلأ اتفاق نمی‌افتد، بلکه در تعاملی فعال با محیط فرهنگی پیرامون، نیروها و تشکل‌های اجتماعی و مدنی، قدرت‌های اقتصادی پیرامون و مناسبات بین‌المللی رخ می‌نماید. طی این مدت، دولت کوشش کرده است تا مناسبات بین‌المللی را به هر قیمت آرام نگاه دارد، و در عوض، هر صدای درونی مخالف را با خشونت مادی و معنوی سرکوب ساخته است. بویژه در محیط درونی کشور، دولت باید بداند که لزوماً مهارت‌هایی که سبب می‌شود تا دولت‌مردان با هم‌فکران خود در نیاوران، روابط سهل و ساده برقرار کند، در سایر محیط‌های متنوع فرهنگی کارآیی ندارند. عواملی نظیر پویایی گروه‌ها و چهارچوب‌های فرهنگ عمومی، بر روش‌ها و استراتژی‌ها و تدابیر سیاسی تأثیر می‌گذارند، و دولت باید ضمن درک مناسب این نیروها، تعامل مؤثری با آن‌ها برقرار نماید.
▬    به نظر می‌رسد که دولت یازدهم، برای درک موقعیت این نیروهای پیرامونی سیاست، زحمت زیادی به خود نمی‌دهد، و نمی‌تواند شرایط و مسائل و دغدغه‌های آن‌ها را درک کند، بنابراین در واکنش به حادثه قطار، از «بیمه» حرف می‌زند و با وجود «بیمه»، می‌گوید: «جای هیچ نگرانی نیست»! این دست اظهار نظرهای مقامات دولتی، نشان می‌دهد که فاصله‌ای ژرف میان آن‌ها و فرهنگ عامه و نیروهای اجتماعی کشور هست.

▀█▄ ۳. بررسی نظرات دیگران در مورد تدابیر دولت
▬    علی الاصول، ارزیابی تدبیرهای سیاسی، به طور واقعی، بسیار دشوار است. موانع بسیاری بر سر راه هست، از تمایل شخصی سیاستمدار به آراستن تدابیر خویش، تا زمان‌بر بودن پیدایی آثار تدابیر.
▬    سیاستمداران متعادل‌تر، اغلب، قدرت تدابیر خود را از طریق بررسی عکس‌العمل افراد آماج سیاست خود می‌سنجند، اما، همیشه، این روش مناسبی برای سنجش صحیح توان تدابیر نیست. گاهی اوقات به نظر می‌رسد که دلایل عدم رویارویی جدی مردم با سیاستمداران دولت یازدهمی که بعضاً اهانت به مردم را از حد گذرانده‌اند، حقیقتاً به دلیل بقای کشور است با این ذهنیت که «بالاخره این دولت هم بگذرد تا ببینیم بعد چه می‌شود»، نه به خاطر اشتیاقی که نسبت به تدابیر آن‌ها دارند.
▬    پیشنهاد من به دولت یازدهم این است که جرأت داشته باشید و درباره نحوه سیاست خود، مستقیماً از مردم سؤال کنید. با آن‌ها صمیمی شوید. در سفرهای استانی با آن‌ها (و نه با «برگزیدگان») همراهی کنید. به گزارش‌ها اکتفا نکنید. بلکه از طریق ارتباط مؤثر و مداوم با مردم بازخورد تدابیر خود را بگیرید.
▬    پیشنهاد دیگر من این است که از میان فارغ التحصیلان دانشگاهی، گروه‌های متعدد و متنوع و مستقل ارزیابی سیاست‌ها را سامان دهید و گزارش‌های آن‌ها را با یک سبک برون‌سپاری، بی‌طرفانه مبنای عمل قرار دهید. به این ترتیب، سازمان‌هایی پدید خواهند آمد که در بلندمدت، بسیار به کار کشور خواهند آمد.

▀█▄ ۴. ممارست، راز بهبود رفتار اجتماعی دولت یازدهم با مردم
▬    تدبیر و عمل، دو مقوله متفاوت هستند. شاید شما نسبت به تدابیر، معلومات زیادی داشته باشید، اما، به منظور بالا بردن مهارت‌های ارتباط با مردم به منظور اجرای تدابیر، ممارست لازم است. این ممارست‌ها باید روزآمد هم باشند. در واقع، ممارست‌های پیشین، به درد همراهی با مردم امروز نمی‌خورد. بالاخره زمانی با مردم ممارست داشتید و «خدا قبول کند»، و سپس برای چندین و چند سال به طبقه نهم ساختمان نیاوران رفتید و فاصله آن ساختمان با مردم واقعی بسیار زیاد است. پس، لازم است تا مردم را از نو تفهم کنید، و در این کار استمرار بورزید. این را هم باید به دولت‌مردان گفت، و هم به «گروه عقلا» که اگر همچنان می‌خواهد رئیس جمهورهای ایران را از «دفتر مطالعات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت» تأمین و تدارک کند، باید این نقیصه نیاوران‌نشینی را در آن‌ها برطرف سازد.
مأخذ:صبح‌نو
هو العلیم

آخرین بروز رسانی در جمعه, 12 آذر 1395 ساعت 21:51

درآمدی بر ژورنالیسم انتقادی اربعین

فرستادن به ایمیل چاپ

دکتر حامد حاجی‌حیدری؛ ادامه مطلب...فقط ایده‌ای برای تأمل بیشتر


▀█▄ پردازش اول به موضوع

▬    بی‌گمان، با «پیچیده‌ترین پدیده اجتماعی تاریخ» مواجهیم. بنا به دلایل قطعی، هیچ پدیده اجتماعی دیگری تا این اندازه پیچیده نبوده است. تحلیل‌گران اجتماعی می‌دانند که این ادعا، تا چه پایه سنگین و پر مؤونه است؛ ولی حتماً چنین است. چرا؟

▬    مطابق آخرین برآوردی که از عظیم‌ترین گرد هم آیی انسانی تاریخ در سال ۲۰۱۶ در دست است، از ۶۰ کشور، یک سوم ممالک جهان، حدود ۲۴ میلیون انسان، به صورت بیش از حد مسالمت آمیزی، در یک دوره حدوداً ۲۰ روزه در یک گستره جغرافیایی بسیار محدود، گرد هم جمع می‌شوند؛ و با یک سوگواری عمیقاً جان‌گداز، عزا را آن چنان که برازنده چنان رویداد سهمگین تاریخی است، از اکثر حدود متعارف سوگواری می‌گذرانند.
▬    از آغاز گسترش اخیر در این مراسم، پس از رفع محدودیت‌های نظام سیاسی پیشین عراق، از سال ۲۰۰۳، شمار زائران سه میلیون نفر بود. سال بعد، در سال ۲۰۰۴ به ۴ میلیون نفر رسید؛ در سال ۲۰۰۵ به ۵ میلیون نفر، سال ۲۰۰۶ به ۶ میلیون نفر، سال ۲۰۰۷ به ۹ میلیون نفر، سال ۲۰۰۸ به ۱۰ میلیون نفر، و رفته رفته با تصاعد سال‌افزونی، در سال ۲۰۱۵، به ۲۰ میلیون نفر بالغ شد، و امسال، برآورد در اطراف ۲۴ میلیون دور می‌زند.

▀█▄ پردازش دوم به موضوع
▬    مهم‌تر از همه، آن که جمعیت بیست و چند میلیونی زائران، در اغلب این ۶۰ کشور، به گروه‌های اقلیت، و تحت ستم‌های توان فرسا تعلق دارند که با مسائل پیچیده طرد و محرومیت مواجه‌اند، و ناگزیر هستند با فرهنگی پیچیده، برای مسائل متنوع، مسیرهای جوراجور از راه حل‌ها را در فکر و ذهن داشته باشند. حاصل این وضع و حال، یک فرهنگ پیچیده و اصطلاحاً «بسط یافته» است. باسیل برنشتاین واضع یک قاعده بسیار مؤثر و درخشان، در زمینه تحلیل فرهنگ عامه است، که ملهم آن، هر چه سطح پایگاه اجتماعی-اقتصادی افراد پایین‌تر باشد، سطح بسط یافتگی و پیچیدگی فرهنگی و خصوصاً زبانی آن‌ها افزون‌تر خواهد بود، و موضوع بر می‌گردد به کوشش لاینقطع آن‌ها برای حل مسائل در هم تافته. بی دلیل نیست که زبان عربی شیعیان عراق یکی از پیچیده‌ترین استعمال‌های زبان عربی است که نسبت اندکی با عربی رسمی دارد. این ملت، سخت زجر کشیده است.
▬    به هر حال، اغلب کسانی که به سفر اربعین می‌آیند، و بویژه شیعیان عراق که پیکره اصلی متشکل این اجتماع عظیم هستند، از گروه‌های مرفه اجتماع خود نبوده و نیستند؛ در واقع، بر عکس زیست مرفه، که ذهن‌های بی مسأله و ناورزیده بار می‌آورد، اذهان این توده‌های تحت طرد و ستم، مدام، گرم حل مسائل پیچیده است، و هم افزایی فرهنگی آن‌ها در چنین شرایط متراکمی، «بی‌گمان»، پیچیده‌ترین پدیده اجتماعی تاریخ را رقم می‌زند. ذهنیت‌ها و هنجارها و زبان و راه و رسم آن‌ها لزوماً پیچیده و بسط یافته است. به دلیل این وضع اَبَرپیچیده، اغلب آن‌ها از زبان‌های بسیار غامض محلی استفاده می‌کنند که تقریباً با هیچ شکل بین المللی از زبان عربی یا انگلیسی یا فرانسوی انطباق ندارد. در واقع، گرد هم آیی این بیست و چند میلیون نفر، از خاستگاه‌های قومی بسیار متنوع، از زمینه‌های فرهنگی ضرورتاً پیچیده‌ای صورت می‌گیرد که پارامترهای مذکور از پیچیدگی پدیده اجتماعی را ضریب مضاعفی می‌بخشد.

▀█▄ پردازش سوم به موضوع
▬    بویژه از جهت این پیچیدگی است که به باور من، ژورنالیسم و روزنامه نگاری حرفه‌ای جهان، و بویژه ژورنالیسم ایرانی و عراقی در حدی که طی این مدت مورد بررسی من بوده‌اند، تا کنون، تکلیف خود را در قبال آن به درستی انجام نداده‌اند، و بسیاری از اطلاعات در مورد جنبه‌های پیچیده این پدیده منعکس نمی‌شود.
▬    تلاش‌های متعارف برای پوشش رسانه‌ای به این پدیده، عمدتاً متمرکز بر تکریم و بزرگداشت رویداد، و همراهی با مشارکت کنندگان بوده است، ولی جنبه‌های انتقادی ژورنالیسم، طوری که بتواند به بهبود امور، کمک محسوسی نماید، در کار نیست. در عراق، شبکه‌های تلویزیونی، یا به این رویداد به مثابه کلیپ‌های طولانی عزا نگاه می‌کردند، یا اساساً به آن نمی‌پرداختند. آن‌ها حتی وانمود می‌کردند که همه کوشش‌ها برای برگزاری مناسب مراسم صورت گرفته است، که ما خود در متن ماجرا، نارسا بودن این کوشش‌ها را به چشم می‌دیدیم. واضح بود که اثری از یک کار رسانه‌ای سنجیده و حرفه‌ای و همه جانبه برای پوشش مراسم نیست.

▀█▄ پردازش چهارم به موضوع
▬    از یک دیدگاه پوشش حرفه‌ای روزنامه نگارانه، و تا آن جا که به سهم تقریباً سه میلیونی زائران ایرانی (۱۲ درصد کل زائران و بزرگ‌ترین گروه غیر عراقی حاضر در این مراسم) طی این رویداد بزرگ مربوط می‌شود، برداشت من این است که ما به دو لایه کاملاً متفاوت مواجهیم؛
▬    یک لایه، عملکرد دولت‌های ایران و عراق است. برجسته‌ترین مطلب در این لایه، آن است که این دو دولت تقریباً موضوع را رها کرده‌اند. آن‌ها غیر از مسائل دشوار امنیتی که البته وظیفه عادی حاکمیتی آن‌هاست، تقریباً هیچ کنترل مشخصی به فرآیندهای دیگر نداشتند. بسیاری از تکالیف حاکمیتی طی این چند روز تعطیل می‌شود یا به شرکت‌ها و سازمان‌های واسط و اغلب نامطمئن سپرده می‌گردد. مسافرانی که قرار است تمام و کمال، هزینه‌های مسافرت خود به یک کشور خارجی و از یک کشور خارجی را بپردازند، و حتی در اغلب موارد، بیش از این حد متعارف را می‌پردازند، متعجب، ملاحظه می‌کنند که دولت‌ها و سازمان‌های کشور خودی و مقصد، از انجام تعهدات بدیهی حاکمیتی یا حرفه‌ای خود طفره می‌روند.
▬    لایه دوم، مردم ایران و مردم عراق هستند که در نبود عملکرد دولت‌ها و سازمان‌ها به تکالیف قانونی خود، نمونه مستمراً بهبود یابنده‌ای از «اقتصاد مقاومتی» مردم بنیاد را به نمایش می‌گذارند و الزامات موضوع را تا حد توش و توان خود که کم هم نیست پوشش می‌دهند. دسته‌ای از سر صواب، و گروهی نیز از سر کسب و کار، اطراف ماجرا را گرفته‌اند و تقریباً مناسک را به خوبی اداره می‌کنند. «موکب»های مختلفی از سرتاسر عراق و ایران و سایر ملل اسلامی، جنبه‌های مختلفی از این مراسم را تأمین و تدارک می‌کنند. البته جامعه عراق نیز به نحو پر برکتی با این زائران، خود را اداره می‌کند و صرف‌نظر از بی‌برنامگی دولت عراق، اقشاری از جامعه عراق، مؤونه یک ساله زندگی خود را در این مراسم گرد می‌آورند. مثلاً، بر اساس برآورد افراد مجرب، مسافربران عراقی که مسافران را از مرز مهران تا کربلا یا نجف منتقل می‌کنند، طی یک دوره بیست روزه، از محل درآمد خالص و هزینه در رفته حاصله، می‌توانند کل مبلغ خرید وسیله نقلیه خود را جبران کنند.

▀█▄ پردازش پنجم به موضوع
▬    در مورد لایه اول، یعنی، عملکرد دولت‌های ایران و عراق، با شرمساری باید گفت که دولت‌ها و نهادهای اجرایی دو کشور، نه تنها خدمات محسوسی به زائران ارائه نمی‌دهند، بلکه موضوع را به یک منبع درآمدی هنگفت برای خود تبدیل کرده‌اند. دولت عراق با دریافت عوارض نامتعارف، مانند عوارض بیست دلاری فرودگاهی (ده دلار به هنگام ورود و حدود ده دلار به هنگام خروج)، بدون تأمین حداقل امکانات فرودگاهی متعارف از قبیل سالن پذیرش و ترانزیت مناسب، از گذشته، ید طولای خود را در سوء استفاده از زائران نشان داده است. برآوردها بر این است که اگر دولت عراق، تنها بیست درصد این عوارض را صرف خدمات رسانی به خود زائران کند، وضع و حال زائران پیاده به حد استانداردهای متعارف می‌رسید، که نمی‌رسد.
▬    در سوی دیگر، دولت ایران نیز بویژه امسال، وارد فازی از درآمدزایی در این موضوع شد که نهایتاً فغان کارشناس برنامه پر مخاطب «سمت خدا» را نیز در آورد. موضوع بیمه اجباری زائران، موضوع پروازهای چارتری یک خط هوایی نه چندان خوش‌نام که در پروازهای خود، اغلب، تأخیرهای ناجور و طولانی داشت، با نرخ‌های بسیار متفاوت و سنگین، نمونه‌هایی از تمرین طرف ایرانی برای درآمدزایی از این مراسم بود.
▬    مطابق بررسی‌های ما، در نقاط حساس، چه در کربلا، چه در نجف، چه در مهران، چه در بغداد، حضور نمایندگان سفارت و کنسولگری‌های ایران، اگر هم بود، ابداً محسوس نبود. در نبود این نمایندگان قانونی، برخورد پلیس و کارمندان و هر مقام مسؤول و غیر مسؤول دیگر از دولت عراق در موقعیت‌های مختلف با زائران ایرانی بسیار اهانت بار بود. سال گذشته، حتی کار به اعتراض گسترده مسافران فرودگاه نجف و رویارویی پلیس ضد شورش عراق با آن‌ها کشید. امسال هم، بی‌عزتی پاسپورت ایرانی، نشان می‌داد که حتی یک نماینده از کنسول‌گری ایران، یا ستاد اربعین، یا حتی شرکت‌های هوایی حاضر نیست، که برخوردها با مسافران ایرانی تا این حد متفاوت و بدتر از میزبانی مسافران لبنانی یا قطری باشد.

▀█▄ پردازش ششم به موضوع
▬    مرتبط با این موضوع، موقعیتی است که ظرفیت تبدیل شدن به یک بحران دامنه دار امنیتی برای هر دو کشور را دارد. هر ساله تا چند ماه پس از موسم اربعین، مرز مهران، چه در بخش ایران و چه در بخش عراق، مشحون از آگهی‌های گمشدگانی است که ناگهان «غیب» شده‌اند. البته از آگهی کسانی که عمداً غیب شده‌اند و به رغم ممنوعیت خروج از کشور، از این موقعیت برای گریز از قانون استفاده کرده‌اند یا عوامل اطلاعاتی و نفوذی که در آشفته بازار اربعین میان دو مرز رفت و آمد می‌کنند، خبری نیست. در واقع، این رویداد، یک حفره بزرگ امنیتی در کشور ایجاد کرده است.
▬    صرف‌نظر از سرسام دو دولت در برخورد با این حفره امنیتی، آن چه از دیدگاه تحلیل گران اجتماعی، موضوع را خطرناک‌تر می‌سازد، غفلت افراد و خانواده‌ها از مخاطرات این سفر، و تبعات این غفلت است. نباید نام این سفر معنوی، با رویدادهایی از قبیل تجاوز و هتک حرمت، پیوند بیابد، ولی با این تغافل‌ها عن قریب چنین می‌شود. چه بسیار دختران حتی نوجوانی که به تنهایی، یا در گروه‌های کوچک دو یا سه نفره به این مسیر پا می‌گذارند، و خانواده‌ها، بعضاً با بی‌فکری مثال زدنی به آن‌ها اجازه این مخاطره را می‌دهند. شب هنگام، به فرودگاه بغداد می‌رسند، و از آنجا، می‌خواهند با یک تاکسی دربست به سمت نجف یا کربلا بروند. مطابق اعلام افراد بسیار مجرب در این سفر، این سطح از بی‌فکری و اعتماد بی جا، گاه متأسفانه به مواردی از تجاوز و هتک حرمت منتهی شده است. مواردی مانند قتل و سرقت را هم باید به این موارد افزود.

▀█▄ پردازش هفتم به موضوع
▬    در مجموع، یک چیز مسلم است. نحوی بهت دو گانه در سیاستمداران و خانواده‌ها، منشأ بی تدبیری‌های دامنه دار در مراسم اربعین شده است که با توجه به ابعاد رو به گسترش و پیچیده این رویداد عظیم، مقیاس آسیب‌های آن نیز رو به گسترش خواهد داشت، و ناچار، باید برای آن فکری کرد.
▬    نکته آخر و ناظر به پیشنهاد بهبود ما این است که مع الاسف، اثری از سازمان «حج و زیارت» در این مراسم مشهود نیست، در حالی که این سازمان متکفل اصلی زیارت در کشور است. ما در کل این مسیر، حتی یک نیرو با کارت شناسایی سازمان «حج و زیارت» ایران ندیدیم. برداشت من این است که سازمان «حج و زیارت» که مأموریت اصلی خود را حج و عمره تعریف کرده است، در مواجهه با یک مراسم سه میلیونی بیست روزه، آن هم نه در کشوری پر از هتل‌های لوکس، بلکه در یک کشور جنگ زده، مبهوت و آکنده از سرسام، تسلیم دست حوادث شده است و عملاً زیارت کنندگان ایرانی را به حال خود رها کرده است.
▬    برای خروج از وضع اسف‌بار زائران ایرانی در این سفر، باور من این است که باید سازمان حج و زیارت به تکالیف قانونی خود عمل کند و از این وضع بهت و حیرت و بی‌عملی به درآید. این، کلید نسق بخشیدن به ماجراست. این سازمان، باید با احیاء چابکی سازمانی لازم که مهم‌ترین شرط موفقیت سازمان‌های امروز است، خود را با شرایط زیارت در کشور جنگ زده و کم مقدورات عراق تطبیق دهد. شیوه مدیریت «کاروان‌دارانه» در سازمان حج و زیارت، یک نحو «مدیریت معطوف به هتل» است که در کشوری مانند عراق جوابگو نیست. مدیریت مناسک در عراق، باید نحوی «مدیریت معطوف به حمل و نقل» باشد. سازمان حج و زیارت، باید از طریق (۱) برپایی دو اردوگاه بزرگ در خارج از دو شهر نجف و کربلا، و (۲) تأمین امکانات هتلینگ گسترده اما «صحرایی» در خارج دو شهر نجف و کربلا، (۳) بر تأمین حمل و نقل مناسب از مرز تا نجف اشرف، از نجف اشرف تا کربلا، و از کربلا به مرزهای ایران با اتکاء به ناوگان حمل و نقل ایرانی، تمرکز کند.
▬    با این شیوه که دیگر «معطوف به هتل» نیست، این امکان وجود دارد که ضمن تأمین امکانات قابل درک استقرار و حمل و نقل صحرایی برای زائران ایرانی، هزینه تأمین این سفر را به حد بسیار معقولی پایین آورد، و نظمی ایجاد کرد تا به اتکاء آن، بتوان تمام جنبه‌های این سفر را مدیریت نمود.
مأخذ:رسالت
هو العلیم

آخرین بروز رسانی در جمعه, 05 آذر 1395 ساعت 20:40

ابرافتضاح ترامپ و روشن‌فکران وطنی

فرستادن به ایمیل چاپ

دکتر حامد حاجی‌حیدری؛ادامه مطلب... فقط ایده‌ای برای تأمل بیشتر


▀█▄ قضیه:

▬    «ابرافتضاح ترامپ»؛ در جهان امروز، دشوار کسی را بتوان یافت که او را «شیطان بزرگ» نداند، و این، شفافیت چیزی بود که امام انقلاب، آن را در خشت خام دیروز می‌دید. امروز، دیگر فهم این که فرشته آزادی آبستن «شیطان بزرگ» است، حتی، برای شترمرغ‌های سن پطرزبورغ و نیویورک هم کار دشواری نیست، ولی، آن چه حیثیت میراث انقلاب اسلامی را می‌سازد، بینشی پر بصیرت و پیش گویانه است، که آن چه امروز روشن‌فکران خام و بی‌تاریخ در آیینه می‌بینند، دیروز در خشت خام می‌دید.

▬    انقلاب اسلامی، از ابتدا مواضعی اتخاذ کرد، گویی که با بصیرتی عمیق، «ابرافتضاح ترامپ» را سال‌ها قبل پیش بینی می‌نمود. ترامپ، شفافیت شر همان شیطان بزرگ بود که شد. فرقی نمی‌کرد؛ حتی، اگر کلینتون هم که شخصیت اصلی «خانه پوشالی» است، به قدرت می‌رسید، فرقی در اصل ماجرا نمی‌کرد. سال ۲۰۱۶، سال شفافیت شر امریکا به مثابه «شیطان بزرگ» بود که شد. همان شر بود که بود، ولی اکنون، شفاف شده است.

▀█▄ تأمل ۱.
▬    ما باید در رفتار و گفتار و برخورد خود با جهانیان، حیثیت میراث انقلاب پر از بصیرت اسلامی را حفظ و احیا کنیم. این، موضوع مهمی است که بویژه در این چهل ماه اخیر، مخدوش شده است.
▬    ما با شیطان بزرگی که وانمود می‌کرد دیگر شیطان نیست، در انظار عمومی دست دادیم؛ طوری ضمیمانه دست دادیم که حتی سایر وزرای پنج کشور، چنان نکردند. ما در پیاده روهای اروپا با آن‌ها قدم زدیم، به غم‌گساری آن‌ها در جریان فوت مادر رئیس جمهور خارج از پروتکل‌ها پاسخ مثبت دادیم، و عاقبت معلوم نشد که رئیس جمهور ما به اوباما تلفن زد یا بر عکس. بسیاری از جهانیان، علی الاصول، باور نکردند که آن‌ها با رئیس جمهور ما، آن هم در اتومبیل و در حال ترک نیویورک، تماس گرفته باشند. ما در طول این چهل ماه، بیش از حد ساده لوح به نظر رسیدیم.
▬    همه این اتفاقات و صدها رویداد دیگر، کارهایی بوده‌اند که حیثیت برند انقلاب اسلامی را برای مدت چهل ماه، نزد مردم با بصیرت دنیا مخدوش ساخته است.

▀█▄ تأمل ۲.
▬    یکی از معدود فواید تغییر ظاهری حاکمیت آمریکایی از یک سر و شکل مزور و معاویه صفت دموکرات، به وجنات صریح یزیدی شیطان بزرگ، آن طور که واقعاً هست، همین است که کسانی که خیلی زود نام امام را به آیت ا... سید روح ا... موسوی خمینی (ره) نسبت دادند، و زود هم آموزه «شیطان بزرگ» او را فراموش کردند، اکنون، با روی واقعی شیطانی شیطان بزرگ روبرو می‌شوند، و لا جرم باید اعتراف کنند که در طریق اعتماد به او خطا می‌رفتند.
▬    پس از این همه سال، باید معلوم شده باشد که دموکراسی آمریکایی دو رو دارد؛ یک روی مزورتر و البته، شیطانی‌تر که حکایتش، همان حکایت «مشت چدنی در دستکش مخملی» است، و روی نو محافظه کار که بی‌پرده شیطنت می‌کند و علناً نشان می‌دهد که آمریکا مأوای مهاجرانی است که هر یک از آن رو که در دنیای متمدن و متعادل جا نشده‌اند، از آن جا سر در آورده‌اند، هر یک به طریقی دچار عدم تعادل‌اند.
▬    روی دموکرات دموکراسی امریکا، مخرب‌تر است، چرا که، در طول صدارت آن‌ها، نخبگان جوامع مقاوم، گول می‌خورند، و باور می‌کنند که واقعاً در شیطان بزرگ تحول مثبتی رخ داده است، و این وضع و حال، عرصه را برای چهره‌های با بصیرت و حکیم جوامع مقاوم تنگ می‌کند، چرا که، هر چه پیشینه سیاه شیطان بزرگ را به مردم و خصوصاً جوانان گوشزد می‌کنند، آن‌ها کم‌تر باور می‌کنند. حالا دموکرات‌های مزوری که انسانیت را بر سر نیزه کرده بودند، رفته‌اند، و کسانی آمده‌اند که بزک کردن آن‌ها حتی برای روشن‌فکران سریع قلم هم دشوار است. بزک کردن «ابرافتضاح ترامپ» که دیگر غیر ممکن است؛ او تقریباً، از هر نوع فضیلت انسانی تهی است.

▀█▄ تأمل ۳.
▬    سیاستمداران ما، هرگز گمان نکنند، امسال که همه جهان مصداق «شیطان بزرگ» را شفاف شفاف می‌بینند، و در ذهن خود مرور می‌کنند که مزوران دموکرات، همان‌ها که وانمود می‌کنند انسان‌تر از ترامپ هستند، چند ماه است که چنگال خود و وابستگان به خویش را به عمق جنایت فرو کرده‌اند، و خون جوانان و زنان و کودکان مظلوم مسلمان بیشتر از هر وقت، از چنگال آنان می‏چکد، مشابه سال‌های دیگر است. اکنون، قدرت‌های بزرگ جهان، از اسلام به وحشت افتاده‌اند، و شیطان بزرگ، جوجه شیطان‌ها را فرا خوانده و به تمام توطئه‏ها برای خاموش کردن نور خدا دست یازیده است. باید کاری کرد. حالا موقع فعالیت ماست.
▬    زحمت‌ها و مشقت‌ها و کمبودها، لازمه قهری جایگاه یک ملت پیشرو است، که سرافرازی و شکوه را گران‌مایه‌تر از نان و سیری می‌شمرد، و خداوند متعال را در امور، حاضر و ناظر می‏داند. مسؤولیت سیاستمداران چنین ملتی، در پیشگاه مقدس خداوند متعال و در مقابل ملت، بسیار خطیر و بزرگ است.

▀█▄ تأمل ۴.
▬    اگر انقلاب اسلامی، استمرار رسالت انبیاء است تا از همان کمک‌های خداوند به انبیاء برای اعتلای ملتی بزرگ بهره‌مند شود، باید در دیدگاه تکنوکرات به سیاست تجدید نظر کنیم.
▬    برنامه سیاسی پیامبران حول دو منظور می‌گشت؛ دسته اول تدابیر معطوف به این بود که مردم را از اسارت نفس خارج کند، و دسته دوم سیاست‌ها معطوف به آن بود که مردم و ضعفا و مستضعفین را از گیر ستمگران نجات دهند؛ این دو مأموریت، برنامه سیاسی انبیاست. به مجرد این که توانستند حکومت تشکیل بدهند، علاوه بر معنویات اقامه عدل کردند، و مستضعفان را از زیر بار ستمگران تا آن قدر که زمانه اقتضا داشت، رهانیدند. و این سیره مستمر انبیا، باید بر تدبیر کسانی که خودشان را تابع انبیا می‏دانند ناظر باشد.

▀█▄ تأمل فرجامین
▬    ما مأمور به جبران مافات و انحرافی هستیم که در مسیر انقلاب اسلامی پیش آمده است. بالاخره، در جریان دولت یازدهم، از هر دو بابت، انحرافاتی بزرگ روی داد. از یک سوی، رئیس جمهور، دولت را مأمور به تأمین سلامت تن می‌داند و در قبال سلامت روح بی‌طرف. از یک طرف می‌فرمایند که «اگر می‌خواهیم توسعه پیدا کنیم، جامعه ما باید سالم باشد و پولی که برای سلامت خرج می‌شود هزینه نیست» و در همان سخنرانی اضافه می‌کنند: «باید بگذاریم مردم راحت باشند. این‌قدر در زندگی مردم مداخله نکنید، ولو به خاطر دلسوزی؛ بگذاریم مردم خودشان راه بهشت را انتخاب کنند». این نحو موضع‌گیری، انحرافی آشکار از مبنای امام و مراجع عظام است.
▬    دومین آسیبی که دولت یازدهم به برند انقلاب اسلامی وارد کرده ، نکته‌ای است که نقطه توجه اصلی این مقاله بود؛ انقلاب اسلامی در جهان با نام «امام» خمینی (ره) شناخته شده است. برای امام خمینی (ره)، «دیدگاه توحیدی» ابراهیمی، معیار عمل است. در این دیدگاه، «قیام برای منافع «ناس» است و قیام به قسط و در ادامه، بت شکنی و طاغوت شکنی و فرعون زدایی؛ و کدام بت به پایه شیطان بزرگ و بت‌ها و طاغوت‌های جهان خوار می‏رسد که همه مستضعفان جهان را به سجده خود و ستایش خویش فرا می‌خواند و همه بندگان آزاد خدای تعالی را بنده فرمان‌بردار خویش می‌شمرد؟»
▬    پس از دولت یازدهم، باید آرزوهای حقانی خود را در به یاد آوریم. باید و رجم شیطان را در مصادیق مختلف با دستورهای الهی تکرار کنیم، تا شیطان و شیطان زادگان، همه گریزان شوند. مسیر اعتلای ما، از هماهنگ خروشیدن بر شیطان می‌گذرد؛ شیطانی که «دشمن اسلام عزیز است و در این عصر از آن سیلی خورده است و آن را مانع غارتگری‌های خود می‏داند و با تفرقه افکنی و نفاق پراکنی می‏خواهد این مانع ملموس را از سر راه خود بردارد. و در رأس عمال مزدور آن‌ها، آخوندهای حسود دنیاگرای درباری‏اند و در هر جا و هر وقت، مأمور اجرای این مقاصد شوم می‏باشند. مسلمانان لازم است با هوشیاری مراقب اعمال ضد اسلامی و قرآنی این عمال خبیث و آخوندهای نفاق افکن باشند و آنان را که به نصیحت به اسلام و منافع مسلمین وقعی نخواهند گذاشت، از خود برانند که اینان از طاغوتیان شیطان‌تر و پست‌ترند» (صحیفه امام، جلد بیستم، صفحات ۸۸ تا ۹۶).
مأخذ:رسالت
هو العلیم

آخرین بروز رسانی در چهارشنبه, 26 آبان 1395 ساعت 13:39

تغییر مسیر علیه ”بازار آزاد افکار“. ”فاشیسم“.”زمانه ظلمانی“

فرستادن به ایمیل چاپ

دکتر یوسف‌علی اباذری؛ادامه مطلب... فقط ایده‌ای برای تأمل بیشتر


▬    سخنرانی یوسف اباذری در همایش «عقلانیت و اعتدال در جهان معاصر»، سه‌شنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۵، به بحث و جنجال انجامید و به دلیل کمبود وقت وی موفق به ارائه کامل سخنرانی خود نشد. در ادامه متن کامل سخنرانی یوسف اباذری، استاد جامعه‌شناسی دانشگاه تهران که در اختیار مهر گذاشته شده است از نظر می‌گذرد:

▬    از بزرگان فلسفه تشکر می‌کنم که به معلم ساده جامعه‌شناسی اجازه دادند تا در روز فلسفه درباره مقولاتی که پیشنهاد خود آنان بود سخنانی بگویم. روز فلسفه را به فلاسفه تبریک می‌گویم و امیدوارم سخنانی که می‌گویم کمکی هرچند ناچیز در حل مسائلی بکند که فلسفه و جامعه‌شناسی و سایر علوم انسانی در زمانه حاضر با آن روبرو هستند.
▬    زمان موجود برای بحث درباره مقولات فوق (محورهای همایش) کافی نیست از این رو، کوشیده‌ام تا گفته‌هایم را هر چند خلاصه‌تر در عباراتی کوتاه بیان کنم. عبارات من بیشتر طرح مسأله اند؛
▬    ۱- من در طرح خود نیازی ندارم که از مقوله‌ای شروع کنم و، سپس، مقولات بعدی را از آن استنتاج کنم. از نظر من مقولات فوق دوری را تشکیل داده‌اند که به من اجازه می‌دهند از هر جا شروع کنم و از هر مقوله‌ای سخن بگویم به شرط آن‌که ربط آن‌ها را به یکدیگر نشان دهم.
▬    ۲- از آخرین اتفاقی که دنیا را به تعجب واداشت شروع می‌کنم؛ انتخاب دونالد ترامپ به ریاست جمهوری امریکا. کسی که آشکارا گرایشات فاشیستی دارد و مهم‌تر از آن جنبشی که به راه انداخته، جنبشی نژادپرستانه و طالب تبعیضات دینی است که به شکلی اغراق آمیز خواهان عظمت امریکاست. بسیاری از آماردانان و متخصصان افکار عمومی و متخصصان انتخابات به طور عمده با تکیه بر روانشناسی رأی دهندگان این انتخابات را تحلیل کردند، اما، مهمترین تحلیل، تحلیل ساختاری است و کسانی بر آن انگشت گذاشتند که از قبل در مورد ظهور پدیده ترامپ هشدار داده بودند.

▀█▄ چامسکی ظهور ترامپ را پیش بینی کرده بود
▬    ۳- کریس هجز در مقاله «بدتر از آن چیزی است که فکرش را می‌کنید» نوشته شده در تاریخ ۱۱ نوامبر ۲۰۱۶ می‌نویسد: چامسکی، شش سال پیش به من گفت وضعیت بسیار شبیه وضعیت دوره وایمار آلمان است. مردم از نظام پارلمانی نومید شده‌اند. مسأله بر سر آن نیست که فاشیست‌ها، سوسیال دموکرات‌ها را شکست دادند، مردم از احزاب لیبرال و محافظه کار نیز نفرت داشتند. نفرت از آن‌ها بود که فاشیست‌ها را پیروز کرد... مردم امریکا تا به حال خوشبخت بوده‌اند که رهبر کار سیستماتیکی مثل جوزف مک کارتی یا ریچارد نیکسون یا واعظان اوانجلیست ظهور نکرده‌اند. اگر چنین کسی بیاید و صادقانه مردم را خطاب کند خواهد توانست به سبب استیصال و نومیدی و خشم مشروع مردم امریکا و غیاب هر نوع پاسخ موجه رأی آنان را به خود جلب کند.
▬    او به جای یهودیان در دوره نازی‌ها، سیاهان و کارگران مهاجر را سبب بدبختی مردم معرفی خواهد کرد و به ما خواهد گفت که اکنون، سفیدهای مذکرند که طردشدگان جامعه‌اند. او خواهد گفت که ما باید از خود و شرافتمان دفاع کنیم. می‌بایست قدرت نظامیان را تقویت کنیم وگرنه رهبری جهان را از دست خواهیم داد. ایالات متحده قدرتی جهانی است. مثل آلمان قدرتی منطقه‌ای نیست، ظهور چنین کسی برای جهان مخاطره آمیز است.
▬    من گمان می‌کنم که چنین کسی نه از میان جمهوری خواهان دست راستی، بلکه از میان جمهوری خواهان دیوانه برخواهد خواست و انتخابات را خواهد برد. سرکوب ناراضیان شبیه سرکوب در رژیم‌های توتالیتر خواهد شد و امنیت دولت در درجه نخست قرار خواهد گرفت.

▀█▄ جهانی شدن یعنی، نولیبرالی شدن
▬    چامسکی مثل بقیه روشن‌فکران مسؤول امریکا، ظهور ترامپ را پیش بینی کرده بود و علت آن را فرمانروایی نولیبرال‌ها از زمان ریگان به بعد می‌دانست. نولیبرال‌هایی که چه در قالب جمهوری خواه چه در قالب دمکرات با توسل به سیاست‌های داخلی یکسان و سیاست‌های خارجی تهاجم آمیز بر امریکا حکومت کردند. ناقدان، این نولیبرال‌ها را اعم از آن‌که از حزب جمهوری خواه باشند یا دمکرات، به سبب همانندی سیاست‌هایشان «مرکز افراطی» Extreme center» یا به عبارت بهتر اعتدال افراطی نام گذاشته‌اند.
▬    ۴- چرا مرکز یا اعتدال و چرا افراطی؟ اولین بار پینوشه در شیلی سیاست‌های اقتصادی نولیبرال‌ها را اجرا کرد؛ سیاست‌هایی که بظاهر اقتصادی‌اند، اما، در باطن به دین ماننده اند. آزادید هر کار که خواستید بکنید، اما، به اصول من دست درازی نکنید یا با من اید یا جز من اید و دشمن اید. آنان برای کافران دینشان صفت‌هایی هم داده‌اند. پوپولیسم چپ یا راست، بعدها تاچر در انگلستان و ریگان در امریکا و، سپس، سوسیالیست‌های فرانسه به رهبری میتران این سیاست‌ها را اجرا کردند و، سپس، به کشورهای جهان سوم تحمیل کردند و، سپس، آن را جهانی کردند. جهانی شدن یعنی، نولیبرالی شدن.
▬    ۵- چرا چنین شد، حکایتی مفصل دارد، اما، مقوله مرکز یا اعتدال به این ترتیب، برساخته شد. اگر نولیبرال می‌شدید دیگر گذشته‌تان به کارتان نمی‌آمد. فرقی نمی‌کرد از چپ هستید یا از راست. نولیبرالیسم اصول بسیار ساده‌ای دارد که هر کس که چند دقیقه‌ای صرف دانستن آن کند به رمز و راز آن پی خواهد برد و گرنه در میان دریایی از حرف‌های بی‌ربط غوطه خواهد خورد.

▀█▄ مهم‌ترین اصل نولیبرالیسم؛ بازار حقیقت را می‌گوید
▬    ۶- مهم‌ترین اصل بازار آزاد یا نولیبرالیسم این است: بازار حقیقت را می‌گوید. مهم‌ترین مشغله فلسفه یافتن حقیقت است. هر مسلک و مکتب و برنامه پژوهشی «حقیقت» را به گونه‌ای تعریف می‌کند، از زمان باستان تاکنون، فیلسوفان و متألهان در مورد حقیقت و شرایط امکان آن حرف گفته‌اند. از نظر نولیبرال‌ها بازار حقیقت را می‌گوید، فیلسوفان اگر به این امر اعتراف کنند و طبق قراردادهای بازار بازی حقیقتشان را بکنند مزاحم نیستند.
▬    از نظر نولیبرال‌ها مناقشه فیلسوفان و متألهان هم‌چون بازی کودکان است، آنان تا زمانی که این بازی مخل حقیقتشان نشود اعتنایی به آن نمی‌کنند، اما، زمانی که نگاهی انتقادی به آن کنند، دشمن محسوب می‌شوند، اما، چرا بازار حقیقت را می‌گوید نه کسی یا چیزی دیگر، حکایتی فلسفی است که هایک و بقیه آن را بازگفته‌اند، اما، نولیبرال‌ها همین حقیقت ساده خود را هر جا به زمانی می‌گویند.

▀█▄ فیلسوفان ایرانی گمان می‌کنند اقتصاد ربطی به آن‌ها ندارد
▬    در ایران آن را در مقام «علم» اقتصاد و فقط اقتصاد عرضه کردند وگرنه نگاهی اجمالی به آثار هایک کافی است تا نشان دهد که از نظر او بازار مهمترین پاسخ معرفت شناختی تمامی فلسفه‌ها را داده است نه فقط علم اقتصاد را. یکی از دلایلی که در روز فلسفه توجه فیلسوفان را به این نکته ساده جلب می‌کنم، این ادعاست، به رغم آن‌که معرفت‌شناسی نولیبرالی راهنمای تمامی دولت‌های بعد از جنگ تحمیلی اعم از اعتدالی و اصولگرا و اصلاح طلب بوده است، فیلسوفان ایرانی التفاتی به این نکته کوچک نکرده‌اند، زیرا، گمان برده‌اند که این‌ها مسائلی اقتصادی است و اقتصاد ربطی به آن‌ها ندارد.

▀█▄ نولیبرال‌های وطنی به دولت‌ها یاد دادند که هرگونه دخالت در بازار را سرکوب کنند
▬    ۷- فیلسوفان و متألهانی که معتقدند خداوند ضامن حقیقت، یا فراهم‌کننده شرایط ظهور آن است، روش ساده‌ای در برابر غیرخود دارند، اگر طالب حقیقت اید در کار خدا دخالت نکنید. نولیبرال‌ها نیز از این سیاق‌اند، معتقدند اگر طالب حقیقت هستید در کار بازار دخالت نکنید. مداخله در بازار از دو طریق صورت می‌گیرد؛ دولت و مردم. بازار آزادی‌های ایرانی به سبب اهداف تبلیغاتی تاکنون، گفته‌اند که دولت نباید در کار مردم دخالت کند و به همین سبب عده کثیری از مردم از آن خوششان می‌آید، اما، منظور ایشان این است که دولت نباید در کار بازار دخالت کند. منظور از مردم همان بازار است، اما، نولیبرال‌های وطنی چندان برملا نکرده‌اند که مردم هم نباید در کار بازار دخالت کنند مگر زمانی که مجبور شده‌اند، اما، در این مورد به تمامی دولت‌های پس از جنگ فرمول‌های خود را یاد داده‌اند که چگونه هر نوع جمعی را که طالب «دخالت در بازار» است، سرکوب کنند.
▬    آقای دکتر روغنی زنجانی گفته‌اند: «من در مجلس این استدلال را کردم که اگر شما به دنبال اجرای یک سیاست مشخص هستید باید منتظر یک سری عواقب اجتماعی- سیاسی قادر به پرداخت هزینه‌های تصمیم‌های خود نیز باشید. مثلاً، دولت کره سیاست‌های خود را به صورت علنی اعلام می‌کند و به شدت نیز آن را پیگیری می‌کند، وقتی هم با واکنش کارگران و دانشجویان روبرو می‌شود، پلیس را برای سرکوب آن‌ها به خیابان‌ها می‌فرستد. اگر قرار باشد بخواهیم چنین واکنش‌هایی را شاهد نباشیم، هرگز سیاست‌ها و تصمیم‌هایی را که مدنظر داریم، اجرا نخواهیم کرد... من برای نمایندگان مجلس توضیح دادم برای اجرای سیاست‌های برنامه اول و برنامه دوم باید در سیاست‌های خارجی کشور اصلاحاتی را به وجود آورد. ما نمی‌توانیم در چندین جبهه بجنگیم» (روغنی زنجانی، ۱۳۸۵: ۲۲۶).

▀█▄ زمان انتخابات غیبشان می‌زند و بعد انتخابات برای مشاوره اقتصادی سروکله‌شان پیدا می‌شود
▬    آنان در آغاز هر انتخاباتی غیبشان می‌زند. از هیچ کس علناً طرفداری نمی‌کنند، زیرا، متاع خود را باید به همه دولت‌ها بفروشند، اما، بعد از انتخابات سر و کله‌شان برای ارائه «اقتصاد علمی» پیدا می‌شود و به همه دولت‌ها مشورت می‌دهند. اساساً از نظر آن‌ها دولت باید از خود خلعید کند، یعنی، تمام دارائی‌های دولتی را خصوصی کند. آنان عمداً می‌گویند دارائی‌های دولتی و فراموش می‌کنند که این دارائی‌ها متعلق به همه مردم است و دولت فقط وکیل آن‌ها برای اداره کردن است.
▬    می گویند دولت تاجر خوبی نیست و باید خصوصی‌سازی شود. آنان بعد از جنگ دولت‌ها را ترغیب بخصوصی‌سازی کرده‌اند و به همین سبب، حتی، قانون و قانون اساسی را نیز تغییر داده‌اند. مردم از بعضی خصوصی‌سازی‌ها خوششان نمی‌آید، آن‌ها هم زیرلبی به مردم باج می‌دهند می‌گویند خصولتی شده است؛ لفظی من درآوردی وگرنه از حیث ساختاری چه فرقی می‌کند که اموال خصوصی شده نصیب X شود یا Y؟ آن‌ها هم این را می‌دانند و به همین سبب راه فرار خصولتی را برای خود باز می‌گذارند وگرنه خود آن‌ها در فرصت‌های گوناگون اعتراف کرده‌اند که بخش خصوصی در ایران وجود نداشته است.
▬    فرشاد مؤمنی در گزارش طرح ساماندهی شرکت‌های دولتی که در مهر ماه سال ۷۷ توسط دفتر اقتصاد کلان سازمان برنامه منتشر شده است، تصریح می‌کند که بخش خصوصی ایران در شرایط فعلی هنوز انگیزه و توان اقتصادی کافی و نیز اطمینان لازم را برای خرید امکانات تولید عمده دارا نیست. پایان؟ حاصل کار دولتی که بخش خصوصی نوپا ایجاد کند چیزی به جز خصولتی خواهد بود که بازار آزادی‌ها اکنون، در ظاهر به آن حمله می‌کنند، اما، در باطن از آن خرسندند، زیرا، که نتیجه تلاش آن‌ها است؟!

▀█▄ عقلانیت نولیبرالی، عقلانیت ابزاری است
▬    مسأله آن است که بخش خصوصی یا کسی که چنین عملکردی دارد عقلانی عمل می‌کند. این جاست که به مفهوم عقلانیت آنان باز می‌گردم، منظور آنان از عقلانیت رسیدن به سود در کوتاه‌ترین زمان است یعنی، همان عقلانیت معطوف به هدف یا عقلانیت ابزاری ماکس وبر. آنان به کنش عقلانی معطوف به ارزش یعنی، فلسفه ورزیدن و امثالهم اهمیت نمی‌دهند الا زمانی که این عقلانیت دست تعدی به عقلانیت ابزاری دراز کند. آن وقت است که دادشان در می‌آید که علم اقتصاد به باد فنا رفت، جامعه نابود شد!
▬    خلاصه کنم؛ به اعتقاد آنان دولت باید پاسدار حقیقت بازار یعنی، فراهم کردن قوانین مورد علاقه آن‌ها و جهانی شدن سرمایه و سرکوب‌کننده کسی باشد که می‌خواهد به بازار تجاوز کند. اکنون، دیگر باید مشخص شده باشد که چرا به آن‌ها مرکز center یا مرکزگرا centrist می‌گویند. هر کسی که نولیبرال شد و دولت را در دست گرفت باید همین وظایف را انجام دهد و لاغیر. به همین سبب است که رفتن کلینتون دمکرات و آمدن بوش محافظه کار یا سارکوزی محافظه کار و اولاند سوسیالیست کوچکترین فرقی ندارد. دولت‌ها می‌بایست آموزش و بهداشت را به حقیقت بازار واگذارند.

▀█▄ مهم‌ترین دلیلی که انتخابات بی‌معنا شده است خلعید دولت‌ها از خود است
▬    گذشت زمانی که سوسیالیست‌ها طرفدار بیمه همگانی و آموزش همگانی بودند. مهم‌ترین دلیلی که انتخابات بی‌معنا شده است خلعید دولت‌ها از خود است. سارکوزی می‌رود اول‌اند می‌آید سارکوزی می‌آید اول‌اند می‌رود فرقی نمی‌کند. مرکز پابرجاست. اعتدال پابرجاست.

▀█▄ نولیبرالیسم به سلطه ۱ درصد بر ۹۹ درصد انجامیده است
▬    اما چرا اعتدال افراطی؟ به این سبب که نولیبرالیسم به سلطه یک درصد از مردم به ۹۹ درصد از مردم در همه جای جهان انجامیده است. این اعتدال به این سبب افراطی است که بیش از هر رژیم سیاسی از مردم خلعید کرده است. مردم دیگر درباره سرنوشت خود نمی‌توانند تصمیم بگیرند. رابطه دولت و مردم گسسته است. افراطی‌تر از این سراغ دارید؟ همین جاست که مردم بنا به دلایلی که چامسکی گفت به فاشیستی مثل ترامپ رأی می‌دهند. نولیبرالیسم یا گونه‌ای قدیمی آن همواره جاده صاف کن فاشیسم بوده است چه در وایمار آفر، چه در امریکا چه در انگلستان که فاشیست‌هایش انتخابات خروج را بردند. هر چند ورود به اروپای بازار آزادی نیز چنگی به دل نمی‌زند. سیاست بی‌معنا شده است.

▀█▄ شعارهای فاشیستی ضد عرب بر سر مقبره کوروش
▬    ۸- اخیراً عده‌ای از جوانان بر سر قبر کوروش رفتند و شعارهایی دادند. آن‌چه مرا وحشت زده کرد شعارهایی ضد عرب و ابراز نفرت به اعراب بود. فاشیسم همیشه همین طور مشروع می‌شود. شاید کسانی که در آن جمع بودند خود نمی‌دانند که چه عمل فاشیستی مرتکب شده‌اند، شاید خود آنان هم اکنون، از منتقدان ترامپ باشند نولیبرالیسم و فاشیسم تا به خود بیایید بر سر شما هوار می‌شوند.

▀█▄ چرا نولیبرالیسم با فاشیسم گره خورده است؟
▬    ۹- چرا جنبش‌های فاشیستی بعد از چهار دهه فرمانروائی نولیبرال‌ها سربلند کرده است و اکنون، نولیبرالیسم با فاشیسم گره خورده است؟ جواب را باید در جهانی شدن سرمایه جست و جو کرد. جهانی شدن سرمایه نیازمند قوانینی است که در سطح جهانی رعایت شود. قانون تجارت آزاد که کلینتون دموکرات، سردمدار حقنه کردن آن بود و بوش محافظه کار آن را ادامه داد، یکی از همین قوانین و معاهده‌ها و پیمان‌هایی است که حاصل آن خلعید دولت- ملت‌ها از قدرت‌های خود است. بدین سان راه گشوده می‌شود تا سرمایه X با ضمانت لازم در جای Y فعال باشد.
▬    یکی از دلائل ظهور ترامپ به فنا رفتن بنیان صنعتی خود امریکاست. کارگر امریکائی بیکار است چون کارگر در جای دیگر دستمزد کمتری می‌گیرد. دولت- ملت در عصر جهانی شدن ناگریز سست خواهد شد و نولیبرال‌ها زوال آن را نیز پیش بینی می‌کنند و جشن می‌گیرند. میزس یکی از متفکران این‌ها گفته است که دولت- ملت آشفته بازاری است که قدرت محور آن است. اجتماع طبیعی اجتماع زبانی و می‌توان گفت قومی و مذهبی است و بنا بر این، چیزی مصنوعی مثل دولت- ملت باید جای خود را به چیزی طبیعی بدهد، اما، آن‌چه بر این نظریه پردازی جامه عمل پوشانده است ساخته شدن بازار جهانی است. هر واحدی می‌تواند از دولت- ملت جدا شود و بازار جهانی را ضامن وجود خود بداند.
▬    چنین است که، حتی، بنیان بریتانیای کبیر نیز در حال سست شدن است. اسکاتلند به سبب وجود بازار اروپا و جهان مترصد است که از بریتانیا جدا شود. بنا بر این، جدایی اقوام از یکدیگر هم اکنون، به لحاظ عینی ممکن شده است و دستکاری بازار جهانی برای خلاص شدن از شر دولت‌های به قول خودشان عاصی بر شدت ماجرا می‌افزاید. بعد از ماجرای صربستان هم اکنون، در خود اروپا و غرب آسیا چنین زمزمه‌هایی وجود دارد. البته، این جدایی‌ها مثل جدایی چک از اسلواکی مهربانانه نخواهد بود. سیل خون جاری خواهد شد.

▀█▄ ایران شهری‌ها فاشیسم قوم فارس را تشویق می‌کنند
▬    ایران شهری‌ها در ایران در همین تنور می‌دمند و فاشیسم قوم فارس را تشویق می‌کنند. سایر اقوام نیز چیزهایی زیر لب زمزمه می‌کنند. فعلاً نولیبرال‌ها و فاشیست‌ها دست در آغوش یکدیگر دارند، منتهی بی‌خبرند که مدینه فاضله یکی جهنم دیگری است. مثلاً، آن‌ها سرمستانه به روشن‌فکرانی ناسزا می‌گویند که نه حاضرند تن به این بدهند نه به آن.
▬    آنان به نظر خودشان خاک را به نظر کیمیا کنند بهتر است. نگاهی به رفیق گرمابه و گلستانشان بکنند. اخیراً آقای دکتر آخوندی چکامه‌ای در مورد ایران شهری بازار آزادی نوشته‌اند و سعی کرده‌اند این دو را با یکدیگر آشتی دهند. اگر چنین کاری شدنی باشد دیگر ادعای بازار آزادی‌ها مبنی بر دشمنی‌شان با فاشیسم محلی از اعراب نخواهد داشت.

▀█▄ حجم عظیم هجو و استهزا و متلک در رسانه‌های اجتماعی تعجب آور است
▬    ۱۰- پیر بوردیو جامعه شناس فرانسوی می‌گوید زمانی که در خلاقیت بسته می‌شود دروازه هجو باز می‌شود. تعجب آور است حجم عظیم هجو و استهزا و شوخی و متلک پرانی در رسانه‌های اجتماعی. درست زمانی که دست‌های بازار آزاد قدرتمندترین و ثروتمندترین کشور جهان را به زانو درآورده‌اند و احتضار طولانی آن، این دهشت را در همه جای خواهد پراکند و درست زمانی که فاشیسم در همه جای جهان در حال ظهور است و مشکلات اقتصادی- فلسفی بازار آزادی ایران را آزار می‌دهد، پیر و جوان این مملکت مشغول پراندن هجواند. البته، نمی‌خواهم و نباید یک طرفه به قاضی بروم.

▀█▄ داعش فرآورده همان جهانی است که ترامپ رئیس جمهور امریکایش
▬    ۱۱- داعش فرآورده همان جهانی است که ترامپ رئیس جمهور امریکایش. نتایج انتخابات امریکا اعلام می‌شود و نخبگان وحشت زده می‌پرسند چه کسی به ترامپ رأی داد؟ انگار کسی باورش نمی‌شود همسایه‌اش، همکارش همکلاسی‌اش به ترامپ رأی داده باشد، اما، آیا این حیرت و استیصال برای ما آشنا نیست؟ آیا همین رسانه‌ها نبودند که با انزجار می‌پرسیدند چه کسی می‌تواند به داعش بپیوندد؟
▬    در میان همین پرسش‌ها بود که موج انفجارهای پاریس از راه رسید. بازار رسانه کالای محبوب خود را می‌طلبید و دست آخر آن را یافت. انتحاری‌های اروپا زاده. نام و نشان هر یک از آن‌ها که فاش می‌شد رسانه‌ها می‌رفتند تا زوایای زندگی او را بکاوند و غالباً همه همان متاع مورد علاقه، یعنی، حیرت، را می‌یافتند. مثلاً، معلوم می‌شد دختر اهل عیش و عشرتی که اتفاقاً به کلاه‌های کابویی هم علاقه دارد به واسطه آشنایی با برخی اعضای گروه داعش یکباره متحول و در اندک زمانی آماده عملیات انتخاری می‌شود.
▬    اما این روایت‌ها که از یک سو پایه و اساس اقبال به داعش را نوعی دلزدگی غربی، پوچ انگاری و گاه هویت طلبی می‌دانند و از سوی دیگر، مرجع خشونت را در ذات اسلام می‌جویند چه حقیقتی را از ما پنهان می‌کنند؟
▬    بهتر است این سؤال را مطرح کنیم که آیا موصل را همین جوانان نوآموز اروپایی فتح کردند و اگر آری چرا و چگونه؟ داستان فتح موصل دوسویه دارد که یکی از دیگری جدا نیست. برای فهم هر دو سویه باید به سال ۲۰۰۳ بازگشت؛ هنگامی که امریکا دست به یکی از آن تخریب‌های خلاقش زد. امریکا با بمباران پیاپی زیرساخت‌ها را ویران کرد تا بار دیگر بر این ویرانه‌ها عراقی از نو ساخته شود، اما، بازسازی نهادی عراق چیزی جز اجرای همان نسخه همیشگی نبود؛ خصوصی‌سازی به نیروهای نظامی و امنیتی که رسید از ارتش جز نامی به جا نماند. نام صدها نفر به عنوان محافظ شهر لیست می‌شد، اما، در پست‌های نگهبانی دریغ از نیرویی و این‌گونه ارتش در برابر نیروهای خلیفه خودخوانده، حتی، دمی هم نایستاد و پابه فرار گذاشت.
▬    از سوی دیگر، در پیروزی‌های داعش نباید نقش فرماندهان بعثی را نادیده انگاشت؛ بعثی‌ها به صحنه مبارزه بازگشته بودند و این بار به قصد انتقامی سخت. به واقع، زمانی که امریکا با پروژه بعثی زدایی سازمان‌های و نهادها را یکی پس از دیگری نابود می‌کرد کسی نپرسید که با این همه، «انسان زاید» چه خواهیم کرد. انسان زائدی که ناآونت می‌گوید افراد پایان جنگ جهانی اول و سقوط امپراتوری‌ها اروپا؟ همین انسان زائد بود که به فاشیسم اروپایی پیوست.

▀█▄ افول دولت_ملت‌ها در غرب آسیا
▬    داستان غرب آسیا همان داستان افول دولت- ملت‌ها است؛ واحدهای سیاسی خرد و خردتر که هر یک سودای استقلال در سر دارند. امروز هر کوی و برزن، هر شهر و روستایی که آزاد می‌شود، به جای هلهله زنان و کودکان بانگ رهبرانی بلند می‌شود که داعیه استقلال دارند، به محض آزادسازی فلوجه طرح‌هایی به پارلمان عراق می‌رود که هر یک خواهان نوعی خودمختاری هستند. مرزهای ملی در غرب آسیا در حال نابود شدن‌اند. انسان‌های زائد در غرب آسیا مرزها را هم شکسته‌اند.
▬    ۱۲- ریشه مشکلات ما کجاست؟ اگر بعد از جنگ همه جناح‌های سیاسی ایران صرف نظر از این‌که بدانند یا ندانند، مجری بازار آزادی بودند، پس، اختلافات سیاسی ناشی از چیست؟ ساده‌ترین پاسخ آن است که هر گروهی که دولت را در دست گیرد سیاست‌های خصوصی‌سازی را به نفع خود پیش خواهد برد، اما، این پاسخ دردی را از ما دوا نمی‌کند، زیرا، به کنه مسأله راه نمی‌برد.

▀█▄ لیبرال‌های راست افراطی مخالف دموکراسی و طرفدار آزادی‌اند
▬    نولیبرال‌ها خود را لیبرتار یا به قول خودشان آزادی خواه می‌خوانند. لیبرتارین‌ها که اساساً مخالف قدرت‌گیری دولت هستند چند جناح دارند از چپ گرفته تا راست افراطی، خود چامسکی که از او نقل کردم لیبرتارین چپ است. نولیبرال‌های طرفدار اتریش یا شیکاگو هر چند با یکدیگر اختلافاتی دارند، اما، در مورد نقش دولت و حقیقت گویی بازار هم عقیده‌اند. لیبرتارین‌های راست افراطی. لیبرتارین‌های ایران از این نوع‌اند. آزادی که آن‌ها می‌خواهند از چه نوع است؟ آن‌ها طالب هر نوع آزادی هستند منهای آزادی سیاسی.
▬    از نظر آن‌ها ضعیف‌ترین حلقه دموکراسی رأی دهندگان هستند، زیرا، می‌توانند به پوپولیست‌های راست یا چپ رأی بدهند و کار آن‌ها را زار کنند. ترامپ یکی از آنهاست. البته، هنوز جای چند و چون دارد که ترامپ به رغم حمله به برخی آزادی‌ها بخواهد با بازار آزاد دربیافتد. هم اکنون، لابی‌های وال استریت مشغول جمع و جور کردن کابینه او هستند. لیبرتارین‌های راست مخالف دموکراسی و طرفدار آزادی هستند چون در دموکراسی مردم خاصه طبقات پایین حق دارند در سرنوشت خود شریک باشند. محق‌اند درباره مسائلی هم‌چون دستمزد، آموزش و بهداشت خود فعالانه شرکت کنند. همان کاری که لیبرتارین‌ها مخالف آن‌اند و آن را مداخله در بازار می‌دانند.
▬    داستان آزادی و لیبرتارین‌های راست، داستان درازی است، اما، آن‌ها زمانی که فهمیدند آنترپرونورهایشان از انواع و اقسام آزادی می‌توانند سود ببرند، دست از مخالفت با برخی آزادی‌ها شستند و آن‌ها را غنیمت شمردند. نکته در ایران این است که جناحی با دادن برخی آزادی‌ها مخالف‌اند و جناحی دیگر که خود می‌دانند قادر نیستند آن آزادی‌ها را بدهند در مورد آن سکوت می‌کنند.
▬    در جریان این بده بستان دولت‌ها گاهی عقب نشسته‌اند. مثلاً، بعد از موفقیت موسیقی لس آنجلسی موافقت کردند که همان نوع موسیقی با اشعاری شسته رفته‌تر در ایران تولید شود. به این ترتیب، نوعی موسیقی پاپ ایرانی به وجود آمد که از حیث هنری اسفبار بود، اما، مردم را جلب کرد، اکنون، اختلاف بر سر کنسرت این گروه‌ها است هر چه از آن طرف فشار می‌آید از این طرف دامنه هجو بالاتر می‌رود و این اختلافات بر سر آزادی‌های شخصی و مدنی نمی‌تواند در روندی مصالحه جویانه حل شود، زیرا، هیچ یک از طرفین حاضر نیست کوتاه بیاید.
▬    بازار آزادی‌ها هر چند خود را طرفدار آزادی نشان می‌دهند، اما، از کشیدن پای بحث آزادی‌ها به حیطه سیاسی وحشت دارند، زیرا، می‌ترسند که مردم خاصه طبقات پایین تقاضاهایی را مطرح کنند که مداخله‌گرایانه باشد در نتیجه، هر چه زمان بیشتری می‌گذرد، قوانین بازار آزادی بیشتری تصویب و اجرا می‌شود مردم فقیرتر می‌شوند و مردم فقیر از گفتگو درباره سرنوشت خود منع می‌شوند.
▬    هر چه فشار بیشتر می‌شود، آزادی‌های پنهان بیشتر می‌شود و این دور بسته‌تر می‌شود. نولیبرال‌ها برنده این بازی‌اند. اقتصاد آن‌ها چیزی به جز همین وضعیت که می‌بینید برای مردم ایران به بار نیاورده است، اما، درگیری اصلی در جایی رخ می‌دهد که گشودن گره زندگی مردم ربطی به آن ندارد. در سطح جهانی صنعت فرهنگ‌سازی نولیبرالی تا بخواهید برای این نوع آزادی‌ها نقشه چیده و تدارک دیده است، اما، سخن گفتن از فجایع این فرهنگ‌سازی جهانی را برخی از مردم و خاصه جوانان نمی‌پسندد و آن را تجاوز به حقوق خود می‌دانند.

▀█▄ فساد، نیهیلیسم و فقر نتیجه منطقی سیاست‌های لیبرالی است
▬    نه فقط فرهنگ با این موسیقی بنجل و رمان‌های بنجل و فیلم‌های بنجل به بست رسیده، بلکه نقد فرهنگ نیز نامیسر شده است. حاصل این وضعیت نهیلیسمی است که جوانان را فراگرفته و فقری است که نولیبرال‌ها در سطح جهانی و داخلی مردم را به آن دچار کرده است. فقری که در حال بلعیدن طبقه متوسط جهانی و داخلی است. آن‌چه اغلب مردم فساد می‌خوانند نتیجه منطقی سیاست‌های لیبرالی است، اگر به این نکته واقف نشویم، از گشودن گره آن ناتوان خواهیم بود، اما، باز به نظر من مسأله اصلی این نیست.
▬    ۱۳- تناقضی که اساس مشکل ما است در هم بافته شدن ناخودآگاه دو نظام است. دو نظامی که نسبتی با یکدیگر ندارند. نظام بازار آزاد که حقیقت را می‌گوید و نظامی که معتقد است خداوند حقیقت را می‌گوید. این مسأله را میشل فوکو در کتاب «تولد زیست سیاست» به تفصیل کاویده است. از فیلسوفان محترم خواهش می‌کنم این کتاب را بخوانند و درباره حکومت مندی لیبرالی و حکومت مندی حاکمانه دقت کنند. فوکو این کتاب را به قول خود در بی‌طرفی کامل نوشته است، اما، به نظر من لطفی به اردولیبرالیسم آلمانی دارد. من از شرح این کتاب خودداری می‌کنم. به نقل قولی بسنده می‌کنم: «اقتصاد، نظامی بی‌خداست؛ اقتصاد نظامی فاقد کلیت است، اقتصاد نظامی است که نه فقط بیهودگی، بلکه ناممکن بودن بینش حاکمانه را نشان می‌دهد». (ص ۲۸۲ نسخه انگلیسی) مشکل اساسی ادغام این دو نظام در همدیگر به دست دولت‌هایی است که گاهی از این گاهی از آن می‌گویند.
▬    ۱۴- آقای بیژن عبدالکریمی زمانی به بنده تذکر داده بودند که «متافیزیک» را فراموش نکنم. توجه ایشان را به دو مقوله از هایدگر جلب می‌کنم که اولی در «وجود و زمان» و دیگری در کتابی کامل به نام «مقوله‌های بنیادی متافیزیک» آمده است؛ اضطراب و ملال.
▬    هایدگر این دو مقوله را انتولوژیک و از ساختارهای دازاین می‌داند که نه ذهنی‌اند و نه عینی. آن‌ها mood هستند. Basic moods مودهای اساسی. مودها هم‌چون پس، زمینه بنیاد هر واقعه‌ای هستند که بر ما تأثیر می‌گذارند. اضطراب، بی‌ساحتی جهان و در جهان بودن را آشکار می‌سازد. هایدگر از رابطه اضطراب و زمان خودداری کرده است، اما، در کتاب «مقوله‌های بنیادی متافیزیک» به طور مفصل رابطه میان ملال و زمان را کاویده است. زمان در ملال کند می‌شود و کش می‌آید و دست آخر ما را به حال خود رها می‌کند. می‌توان رابطه‌ای عکس میان اضطراب و زمان یافت. زمان از ما پیشی می‌گیرد و ما از پی زمان روان می‌شویم. هایدگر در کتاب «مقوله‌های بنیادی» برای نشان دادن ملال دو مثال می‌زند؛ انتظار در ایستگاه قطار و مهمانی بعد از ظهر.
▬    می‌توان به جای آن‌ها وضعیت بیکاری را مثال زد که اضطراب و ملال پی در پی هم می‌آیند که برای غلبه بر آن از جمله می‌توان به مواد مخدر پناه برد؛ موادی که اگر مخدر باشد زمان را کند می‌کند و اضطراب را فرو می‌پوشاند و اگر مواد محرک باشد زمان را مشدد می‌کند و فردی را که از زمان عقب افتاده است سعی می‌کند به زمان برساند. تجاربی ناموفق که بر اضطراب و ملال بی‌پایان می‌افزایند.

▀█▄ آیا اهالی فلسفه به این سوی متافیزیک سر زده‌اند؟
▬    می‌توان کسانی را مثال زد که در جریان انقلاب جنسی از تجربه‌ای به تجربه دیگر می‌روند تا ملال و اضطراب خود را بپوشانند و نمی‌توانند. ما جامعه‌شناسان چون درباره آسیب‌های اجتماعی یا همان نتایج منطقی سیاست و اقتصاد نولیبرال تحقیق می‌کنیم با این پدیده‌ها و ربط آن با متافیزیک آشنائیم. شما هم به این سوی متافیزیک سر زده‌اید؟

▀█▄ امیدوارم فلسفه به ما امید دهد که بر این زمانه ظلمانی جهانی فائق آئیم.
مأخذ:مهرنیوز
هو العلیم

آخرین بروز رسانی در چهارشنبه, 26 آبان 1395 ساعت 11:19

صنعت انتخاباتی فرهنگ

فرستادن به ایمیل چاپ

دکتر حامد حاجی‌حیدریادامه مطلب...؛ فقط ایده‌ای برای تأمل بیشتر


▀█▄ مطلب ۱.

▬    تغییرات کابینه هم‌چنان محل تأمل اهل نظر است، چرا که، بی‌گمان، منشأ هزینه‌های مستمر در آینده خواهد بود. هم مواضع رئیس جمهور در اطراف موضوع نگرانی ایجاد می‌کند، و هم مواضع گزینه‌های منتخب. بنا به دلایل متعدد، این تغییرات برای کشور عوارض ایجاد خواهد کرد.

▬    رئیس جمهور، شش ماه مانده به انتخابات، می‌خواهند تغییراتی ایجاد کنند، ولی، به نظر نمی‌رسد که نتیجه، آن شود که می‌خواهند. رئیس جمهور در این چند ماه آخر، می‌خواهند برای اخذ یک نگرش کاملاً متفاوت در دولتی که نگرش‌های پیشین‌اش نامؤثر از آب در آمده‌اند، دست به کار شوند، در حالی که باید خیلی زودتر، آن طور که منتقدان مشفق خواهش داشتند، در مسیر اقتصادی دست به کار می‌شدند.
▬    خیلی شنیده‌اید. واقعاً چند بار شنیده‌اید که فردی (یک سیاستمدار، یک روزنامه نگار، یا یک فعال اجتماعی) در مورد ضرورت عاجل تغییر صحبت کند؟ بسیار. آن‌ها می‌خواهند با حرکات تند و مقاومت‌ناپذیر از بن‌بست‌های خودساخته رها شوند. آن‌ها می‌خواهند از همه حرف‌های پوچ و حالات منفی که رجال فعال را آزار می‌دهند و جلوی پیشرفت را می‌گیرد، رها شوند. ولی، معمولاً، نتیجه نمی‌گیرند. واقعاً چند وقت یک بار تغییرات بلند مدت و قابل توجه را مشاهده کرده‌اید؟ زیاد نه. حرکت به سمت تغییر، مقدمات و مقارناتی احتیاج دارد، و دشوار بتوان بدون تدارک این مقدمات، آن هم از طریق معکوس روند صحیح، به نتیجه رسید.

▀█▄ مطلب ۲.
▬    مسیر دولت، بر عکس، به نظر می‌رسد، با سیاست‌هایی که عیناً حرکت در مسیر نقاط ضعف و زوال دولت اصلاحات است. از شواهد چنین بر می‌آید که دولت و حامیانش با یک محاسبه اشتباه، می‌کوشند تا از فرهنگ به عنوان یک برگ انتخاباتی استفاده کنند، و این، یعنی، پا گذاشتن جای پای دولت اصلاحات، که نه تنها برای اسلاف اصلاح‌طلب کامکاری انتخاباتی به همراه نیاورد، بلکه به فرهنگ کشور نیز آسیب‌های جبران‌ناپذیر وارد آورد.
▬    از عصر اصلاحات تا کنون، سال‌هاست که کشور، هزینه‌های هنگفتی را صرف بازی‌های فرهنگی می‌پردازد، بدون آن که این بازی‌ها ربط روشنی به مسائل جامعه ما داشته باشند. دولت و همراهانش، انبوه مسائل کشور را رها کردند و به وزارتخانه‌های فرهنگی با حاشیه‌های عجیب و غریب پیدا کرده بودند، چسبیدند. درست وقتی که کشور به توجه رئیس جمهور به مسائل حاد اقتصادی احتیاج دارد، رئیس جمهور، مهره چینی مجدد وزیران فرهنگی خود را صورت داد. این‌ها علامت خوبی نیستند، و لازم است رئیس جمهور، توجه خود را به بهبود رویه‌ها و قابلیت‌هایی معطوف کنند که قاطبه مردم، وی را مأمور آن کرده‌اند؛ این، تنها راه ترمیم وجهه ایشان است.

▀█▄ مطلب ۳.
▬    خب؛ سخت است، ولی، ناگزیر باید گفت که مسأله اصلی حرکات اخیر دولت، حتی، فرهنگ هم نیست، بلکه موضوع، بیشتر انتخاباتی است، و این اسف و آه و ناله را بیشتر می‌سازد. در واقع، مع الأسف، مقدورات و فرصت‌های دولت، در حال صرف شدن برای مقاصد انتخاباتی هستند و این «خوب» نیست.
▬    چه بر سر دولتی آمده است که می‌خواست صد روزه اوضاع را سر و سامان دهد؟ آن‌ها ۱۵۹ وعده اقتصادی به مردم سپردند (الف/ خبر شماره ۴۰۵۹۹۷)، و امروز، برای مبارزات انتخاباتی آینده، چنان دستی خالی دارند که وارد این فاز از جنگ روانی برای مبارزات انتخاباتی شده‌اند، که عملاً سه وزارتخانه حساس و فرهنگی را دستخوش گردبادهای سهمگین و پیچیده خواهد کرد؟
▬    این جنگ روانی، برای کشور و فرهنگ آن عوارض بلند مدت درست خواهد کرد. انتلکتول‌ها، همان بلایی را که بر سر دولت اصلاحات آوردند، بر سر این دولت نیز خواهند آورد؛ آن‌ها بدجوری فاصله دستگاه حکمرانی از مردم را افزایش می‌دهند. سبک مدیریتی انتلکتول زده دولت یازدهم، فاصله زیادی با مردم و خواسته‌های آنان دارد، و در انتخابات آینده باید دولت به مردم بازگردد. نکته مهمی که پیش از انتخابات آتی باید بدانیم، این است که ناکامی دولت در وعده‌های صد روزه خود، باز می‌گشت به همین دکترین ناموفق ناظر بر مدیریت کشور و این ضعف باید در دولت آتی اصلاح شود.

▀█▄ مطلب ۴.
▬    عالی‌مقام دکتر سید رضا صالحی امیری (فلاح)، وزیر جدید فرهنگ و ارشاد اسلامی، در جلسه رأی اعتماد، از عزم خود برای راه‌اندازی «صنعت فرهنگ» گفت. او، به عنوان کسی که می‌گوید یک گروه پژوهش‌های فرهنگی را در جایی راه‌اندازی کرده است، از «صنعت فرهنگ» سخن گفت، و اگر او واقعاً اهل پژوهش‌های فرهنگی باشد، بعید است که نداند که این مفهوم چه دلالت ضمنی منفی‌ای برای اهل پژوهش‌های فرهنگی دارد. او احتمالاً می‌داند، مفهوم «صنعت فرهنگ»، مشخصاً دلالت به دستکاری فرهنگ توسط مراکز سرمایه‌داری به هدف از کار انداختن وجه آگاهی‌بخش و رهایی‌دهنده فرهنگ دارد. اگر یک وزیر، با چنین ذهنیتی سر وقت فرهنگ برود، چه باید اندیشید؟
▬    فرهنگ، هویت اساسی خود را دارد؛ هویتی که بیانگر ماهیت نحوه تعامل مردم و همکاری آن‌ها با یکدیگر در یک بستر تاریخی دیرپاست. گر چه، فرهنگ یک موجودیت پیچیده است که از طریق تغییرات تدریجی باقی می‌ماند و رشد می‌کند. فرهنگ، الگوی متکی به خود در رفتار مردم است که تعیین می‌کند چگونه مسائل انجام می‌شود.
▬    به رغم سیاست‌های «صنعت فرهنگ» که با عجله و شش ماه مانده به «انتخابات»، «دیکته» می‌شوند، فرهنگ نمی‌تواند کپی شود یا به آسانی جا بیفتد. زمینه‌های فرهنگی، دائماً خود را تجدید می‌کنند و به آرامی تغییر می‌یابند و شاخ و برگ می‌دهند. آن چه مردم احساس می‌کنند، فکر می‌کنند و باور دارند در مسیری که در رفتار سیاسی خود در پیش می‌گیرند منعکس شده و شکل می‌یابد، و آن چه برنامه ریزان رقابت‌های انتخاباتی دولت را به طمع دیکته سیاست‌های «صنعت انتخاباتی فرهنگ» به دستگاه‌های فرهنگی می‌افکند، دقیقاً همین خاصیت فرهنگ است. اما، نکته اینجاست که این زمینه‌های فرهنگی قبلاً مورد سوء استفاده سیاسی انتلکتول‌های اصلاح طلبی که تا کنون چند بار جهت خود را عوض کرده‌اند و اقبال و ادبار را با هم درآمیخته‌اند، قرار گرفته است، و سرمایه اعتماد را از کف داده‌اند. این ترفندها پا خورده‌اند.

▀█▄ مطلب ۵.
▬    پس از تجربه شکست اصلاحات، یک درس به دست آمد. این که سیاستمداران، فرهنگ را نباید به عنوان موضوع تغییرات سیاسی وعده بدهند، بلکه سیاست، علی الاصول باید فرهنگ را به عنوان زمینه مفروض بپذیرد و با آن کار کند و البته، می‌تواند بذر تغییرات بلندمدت را بیفشاند، ولی، هیچ گاه نباید به مخیله خود راه دهد که دست‌کاری فرهنگی را به کالای سیاسی قابل فروش تبدیل کند؛ تعبیری شبیه آن چه وزیر فرهنگ جدید استعمال کرد: «صنعت فرهنگ».
▬    فرهنگ، فقط محل بذرافشانی است، و میوه دادن آن ابداً در طول یک دولت دست نخواهد داد. از این قرار، شاید حق با فرنگی‌ها باشد که برای فرهنگ، از لفظ Culture استفاده می‌کنند که اشاره به زراعت و بذر افشاندن دارد. حیطه فرهنگ، قلمرو «صنعت» نیست. کار باغبان صبوری است که به ثمر دهی بیست و سی ساله چشم دارد. باغبان بی‌حوصله، آن هم شش ماهه نداریم، و وزرای فرهنگی اخیر دولت، همان شش ماهه‌ها هستند که در هر مأموریتی که دارند، کامیاب نخواهند شد، چرا که، این، رسم باغبانی نیست.
▬    یک سازمان یا وزارتخانه، نمی‌تواند شش ماه مانده به «انتخابات»، فرهنگ را به راحتی با یک فرهنگ تازه معاوضه کنند. تا حد زیادی، موقعیت فرهنگی همان است که هست، و اجزایی را شامل می‌شود که مزیت‌های طبیعی برای سیاستی معین و بومی ایجاد نماید، یا بر عکس، اجزایی که ممکن است به عنوان مانع عمل کند. حکمرانی صحیح آن است که این زمینه‌ها را درک کند و بر آن‌ها سوار شود، نه آن که عبث، بکوشد آن‌ها را فوراً عوض و بدل کند.
▬    برای کار کردن مؤثر با فرهنگ، باید آن را درک کنید، تشخیص دهید که کدام ویژگی‌ها مقدم‌تر و ثابت‌تر هستند، و این که تمییز دهید این ویژگی‌ها یک کمک هستند یا یک مانع، و اگر مانع هستند، این سیاست‌های شماست که باید تغییر کند.
مأخذ:رسالت
هو العلیم

آخرین بروز رسانی در شنبه, 22 آبان 1395 ساعت 21:05

۳۶ نکته در معرفی «داده‌شناسی‌ها»/ Data Science

فرستادن به ایمیل چاپ

برداشت از مجموعه منابع؛ادامه مطلب... فقط ایده‌ای برای تأمل بیشتر


▬نکته ۱.    داده‌شناسی (Data Science)، دانشی میان‌رشته‌ای پیرامون استخراج دانش و آگاهی از مجموعه‌ای داده و اطلاعات است.  داده‌شناسی از ترکیب مباحث مختلفی به وجود آمده و بر مبانی و روش‌های موجود در حوزه‌های مختلف علمی بنا شده است. تعدادی از این حوزه‌ها عبارت‌اند از: ریاضیات، آمار، مهندسی داده، بازشناخت الگو و... هدف این علم، استخراج مفهوم از داده و تولید محصولات داده‌محور است.

▬نکته ۲.    عبارت داده‌شناسی بیش از یک دهه است که موجودیت دارد.  ویلیام کلیولند اولین کسی است که اصطلاح داده‌شناسی را در سال ۲۰۰۱ مطرح کرده است. وی در مقاله «داده‌شناسی: برنامه‌ای برای گسترش جنبه‌های فنی در رشته آمار» پیشنهاد کرد که داده‌شناسی به عنوان یک رشته مستقل شناخته شود. کلیولند این رشته جدید را مرتبط با علوم کامپیوتر و داده‌کاوی می‌دانست. وی بر این باور بود که منافع استفاده از یک تحلیلگر داده محدود است. چون مهندسین کامپیوتر شناخت کمی از روش‌های کار با داده دارند و دانش محاسباتی متخصصین آمار هم محدود است؛ بنا بر این، تلفیق این دو گروه می‌تواند منجر به نوآوری‌های زیادی شود. دپارتمان‌های داده‌شناسی باید اساتیدی داشته باشد که بتوانند دانش داده‌ها را با دانش محاسبات تلفیق کنند.

▬نکته ۳.    با این که عبارت داده‌شناسی عبارت جدیدی است، این حرفه سال‌هاست که وجود داشته است. ناپلئون بناپارت از مدل‌های ریاضی برای تصمیم‌گیری در میادین جنگی استفاده می‌کرده است. این مدل‌ها را ریاضیدانان تهیه می‌کردند.
▬نکته ۴.    آقایان تامس دونپورت و دی جی پاتیل در سال ۲۰۱۲ در مقاله «داده‌شناسی: جذاب‌ترین شغل قرن بیست و یکم» داده‌شناسان را این طور تعریف می‌کنند: کسانی که می‌دانند چگونه می‌توان از انبوه اطلاعات بدون ساختار پاسخ سؤال‌های کسب‌وکار را پیدا کرد. استنتون در سال ۲۰۱۳ داده‌شناسی را این طور تعریف می‌کند: داده‌شناسی رشته در حال ظهوری است که به جمع‌آوری، آماده‌سازی، تحلیل، بصری‌سازی، مدیریت و نگهداشت اطلاعات در حجم بالا می‌پردازد. دریسکول در سال ۲۰۱۴ داده‌شناسی را این طور تعریف می‌کند: داده‌شناسی مهندسی عمران داده‌هاست. داده‌شناس دانشی کاربردی از داده‌ها و ابزارها دارد به علاوه، درک تئوریکی دارد که مشخص می‌کند چه چیزی از نظر علمی ممکن است.
▬نکته ۵.    در طول دهه گذشته، حجم داده‌های تولید شده توسط شرکت‌های مختلف بسیار قابل توجه بوده است که گاهی اوقات از آن به عنوان Big Data یاد می‌شود، اما، این داده‌ها زمانی ارزشمند خواهند بود که بتوان آن‌ها را تحلیل کرده و از دل آن‌ها آمار و ارقامی به دست آوریم که با استفاده از آن‌ها بتوان به شناخت بیشتر بازار، رفتارهای کاربران اینترنتی، علائق مردم و … دست یابیم. در این مقاله با وبلاگ سکان آکادمی همراه باشید تا بیشتر و بهتر با مفهوم Data Science آشنا شوید.
▬نکته ۶.    یک «داده‌شناس»، دائماً می‌بایست بپرسد چرا؟ یک تحلیلگر داده بسته به شرکتی که در آن کار می‌کند وظایف مختلفی می‌تواند داشته باشد، اما، به طور کلی، تحلیلگر داده کسی که دارای خصوصیاتی مثل تحلیل داده‌ها، مدل سازی/آمار و مهندسی/نمونه‌سازی باشد. در کنار این وظایف، کار دیگری هم جزو وظایف اصلی یک تحلیلگر داده است که از آن به عنوان مرتب‌سازی داده‌ها یاد می‌شود که به طور خلاصه منظور از مرتب‌سازی داده این است که تحلیلگر بتواند لیستی از داده‌های به هم ریخته را ابتدا مرتب و منظم نموده، سپس، به بررسی آن‌ها بپردازد. در ادامه قصد داریم تا تک تک این وظایف را به صورت موردی بررسی نماییم: مرتب‌سازی داده: همان طور که پیش از این، گفتیم، فرایند مرتب‌سازی داده شامل ترتیب دادن فرمت داده‌هایی است که در نگاه اول فرد را سردرگم می‌کنند. لذا، تحلیلگر می‌بایست ابتدا داده‌ها را به گونه‌ای مرتب سازد که آن پس، بتواند به سادگی به بررسی و تحلیل آن‌ها بپردازد. برای روشن‌تر شدن این مسأله مثالی می‌زنیم. فرض کنیم که قرار است داده‌های مرتبط با کاربرانی که در ایران به دنبال آموزش آنلاین هستند را مورد ارزیابی قرار دهیم، اما، مشکل این‌جا است که داده‌ها در یک فایل جامع قرار نداشته و بسته به شهرهای مختلف از یک سو و هم‌چنین، نوع آموزش مد نظر از سوی دیگر، فایل‌هایی مجزایی داریم. فرایند مرتب‌سازی داده‌ها در مثال فوق به این شکل است که ابتدا می‌بایست تمامی داده‌ها را در یک فایل قرار دهیم، اما، نکته این‌جا است که حتماً می‌بایست اطمینان حاصل کنیم کلیه ردیف‌ها و ستون‌های فایل (به طور مثال فایل اکسل) جایگاه خود را حفظ کرده و در این مثال هیچ داده‌ای به اشتباه در ستون دیگری قرار نمی‌گیرد.
▬نکته ۷.    به شاغلین در حوزه‌ی داده‌شناسی، «داده‌شناس» (data scientist) می‌گویند. این اصطلاح توسط دی جی پاتیل و جف همربارکر  ابداع شده است در صورتی که سال‌ها قبل از آن که آن‌ها استفاده از اصطلاح فوق را به طور عمومی مطرح کنند، از آن استفاده شده است.  چن فو جف وو در سال ۱۹۹۸ برای اولین بار در یک سخنرانی از واژه‌ی داده‌شناس استفاده کرد. داده‌شناسان با عمیق شدن در چندین رشته‌ی علمی، مسائل پیچیده‌ی مطرح شده در حوزه‌ی داده را حل می‌کنند. به طور کلی، انتظار می‌رود که داده‌شناسان قادر باشند در بخش‌هایی از علوم ریاضیات و آمار و علوم کامپیوتر کار کنند.  یک داده‌شناس می‌بایست در یک یا دو رشته تخصص داشته باشد و در دیگر حوزه‌ها دارای مهارت کافی باشد. نتایج نظرسنجی‌ها حاکی از این موضوع است که برای داده‌شناس شدن ۵ تا ۸ سال زمان لازم است.
▬نکته ۸.    داده‌شناسان می‌توانند مهارت‌هایشان را برای دست یابی به طیف وسیعی از نتایج نهایی به کار گیرند. تعدادی از این مهارت‌ها به شرح زیرند:
•     توان استخراج و تفسیر منابع داده
•     مدیریت حجم زیاد اطلاعات با سخت‌افزار
•     محدودیت‌های نرم‌افزاری و پهنای باند
•     ادغام منابع داده با یک دیگر
•     تضمین پایداری مجموعه‌های داده
•     مصورسازی داده برای فهم آن
•     ساخت مدل‌های ریاضی با استفاده از داده
•     به اشتراک گذاری یافته‌ها و دیدگاه‌ها در حوزه داده با متخصصان دیگر یا مخاطب عام

▀█▄ تحلیل داده‌ها
▬نکته ۹.    وقتی پای تحلیل داده‌ها به میان می‌آید، بسیاری از ما به یاد نرم‌افزار اکسل شرکت مایکروسافت می‌افتیم، اما، واقعیت امر این است که وقتی ما با Big Data سروکار داریم، نه تنها نرم افزارهایی از این دست پاسخگوی نیاز ما نخواهند بود، بلکه سیستم‌های سخت افزاری معمولی نیز زیر بار چنین تحلیلی کم خواهند آورد و گاها ما به چندین سیستم قوی نیاز داریم. در فرایند تحلیل داده‌ها، کارشناسان تمام سعی خود را به کار می‌بندند تا داده‌ها را از قالب جدول به صورت بصری درآورند تا به صورت ملموس‌تری بتوان به بررسی آن‌ها پرداخت. برای درک بهتر این موضوع، مثالی از شبکه اجتماعی فیسبوک می‌زنیم. تحلیلگران داده‌ها در شرکت فیسبوک متوجه شدند که داشتن حداقل ۱۰ دوست برای یک کاربر فیسبوک، این تضمین را ایجاد خواهد کرد که این کاربر حضوری مستمر در این شبکه اجتماعی داشته باشد، لذا، مهندسین این شرکت تمام تلاش خود را به کار بستند تا سازوکاری ایجاد کنند تا کاربران فیسبوک خیلی راحت‌تر بتوانند دوستان قدیمی خود را بیابند تا در نتیجه، به عنوان کاربران پایه ثابت فیسبوک مبدل شوند. مدل سازی/آمار: پس از آن‌که داده‌های اولیه مرتب شدند، سپس، به صورت کاملاً بصری در اختیار کارشناسان قرار گرفتند، حال نوبت به پیش‌بینی آینده از روی آمار و ارقام به دست آمده و مدل‌سازی می‌رسد که در عین حال، کاری بس پیچیده و حساس است. برای مثال، اگر بخواهیم سایت الکسا را مد نظر قرار دهیم، کارشناسان این سایت می‌بایست مدل یا بهتر بگوییم الگوریتمی طراحی کنند که بر اساس آمار فعلی سایت‌ها بتواند پیش‌بینی تعداد ویزیتورهای آتی این سایت‌ها نیز در اختیار وب مسترهای قرار دهد.

▀█▄ مهندسی/نمونه سازی
▬نکته ۱۰.    پس از برخورداری از یک مدل/طرح خوب از داده‌های به دست آمده، تازه به اصل کار می‌رسیم که همان عملی ساخت طرح است. در مورد قبلی سایت الکسا را مثال زدیم و گفتیم که چقدر خوب می‌شد اگر می‌توانستیم آماری از تعداد ویزیتورهای آتی سایتمان را در اختیار داشته باشیم، اما، برخورداری از چنین الگوریتمی زمانی بسیار ارزشمندتر خواهد شد که بتوان این کار را به صورت مداوم انجام داده و در اختیار وب مسترها قرار داد. به عبارت دیگر، می‌بایست داده‌های علمی را به صورت یک محصول درآورد که افراد عادی که اطلاعی از مفاهیم Big Data و Data Science و … ندارند هم بتوانند آن داده‌ها را درک کرده و در زندگی حرفه‌ای خود به کار گیرند.

▀█▄ ابزارهای متن باز داده‌شناسی
•     آر (زبان برنامه‌نویسی)
•     پیتون (زبان برنامه‌نویسی)
•     وکا (یادگیری ماشینی)
•     جاوا (زبان برنامه‌نویسی)
•     گنو آکتیو
•     جولیا

▀█▄ ابزارهای تجاری داده‌شناسی
•     SPSS
•     MATLAB

▀█▄ رشته‌های دانشگاهی
•     انفورماتیک (رشته دانشگاهی)
•     بیوانفورماتیک
•     ژئوانفورماتیک
•     انفورماتیک پزشکی
•     علوم اعصاب محاسباتی
•     شیمی‌انفورماتیک


▀▄█▌▀▄█▌▀▄█▌ در همین ارتباط: داده‌کاوی
▬نکته ۱۱.    داده‌کاوی (به انگلیسی: Data Mining) به مفهوم استخراج اطلاعات نهان یا الگوها و روابط مشخص در حجم زیادی از داده‌ها در یک یا چند بانک اطلاعاتی بزرگ است. بسیاری از مردم داده کاوی را مترادف واژه‌های رایج کشف دانش از داده‌ها (KDD) می‌دانند. داده‌کاوی پایگاه‌ها و مجموعه‌های حجیم داده‌ها را در پی کشف و استخراج دانش، مورد تحلیل و کند و کاوهای ماشینی (و نیمه‌ماشینی) قرار می‌دهد. این گونه مطالعات و کاوش‌ها را به واقع می‌توان همان امتداد و استمرار دانش کهن و همه جا گیر آمار دانست. تفاوت عمده در مقیاس، وسعت و گوناگونی زمینه‌ها و کاربردها، و نیز ابعاد و اندازه‌های داده‌های امروزین است که شیوه‌های ماشینی مربوط به یادگیری، مدل‌سازی، و آموزش را طلب می‌نماید.
▬نکته ۱۲.    در سال ۱۹۶۰ آماردانان اصطلاح «Data Fishing» یا «Data Dredging"به معنای «صید داده» را جهت کشف هر گونه ارتباط در حجم بسیار بزرگی از داده‌ها بدون در نظر گرفتن هیچ‌گونه پیش فرضی به کار بردند. بعد از سی سال و با انباشته شدن داده‌ها در پایگاه داده اصطلاح داده کاوی در حدود سال ۱۹۹۰ رواج بیشتری یافت. اصطلاحات دیگری نظیر «Data Archaeology"یا «Information Harvesting» یا «Information Discovery» یا"Knowledge Extraction» نیز به کار رفته‌اند.

▀█▄ مقدمه
▬نکته ۱۳.    بسیاری از شرکت‌ها و مؤسسات دارای حجم انبوهی از اطلاعات هستند. تکنیک‌های داده‌کاوی به طور تاریخی به گونه‌ای گسترش یافته‌اند که به سادگی می‌توان آن‌ها را بر ابزارهای نرم‌افزاری و... امروزی تطبیق داده و از اطلاعات جمع‌آوری شده بهترین بهره را برد.
▬نکته ۱۴.    در صورتی که سیستم‌های داده‌کاوی بر روی سکوهای Client/Server قوی نصب شده باشد و دسترسی به بانک‌های اطلاعاتی بزرگ فراهم باشد، می‌توان به سؤالاتی از قبیل: کدام‌یک از مشتریان ممکن است خریدار کدام‌یک از محصولات آینده شرکت باشند، چرا، در کدام مقطع زمانی و بسیاری از موارد مشابه پاسخ داد.

▀█▄ ویژگی‌ها
▬نکته ۱۵.    یکی از ویژگی‌های کلیدی در بسیاری از ابتکارات مربوط به تأمین امنیت ملی، داده کاوی است. داده کاوی که به عنوان ابزاری برای کشف جرائم، ارزیابی میزان ریسک و فروش محصولات به کار می‌رود، در بر گیرنده ابزارهای تجزیه و تحلیل اطلاعات به منظور کشف الگوهای معتبر و ناشناخته در بین انبوهی از داده‌هاست. داده کاوی غالباً در زمینه تأمین امنیت ملی به منزله ابزاری برای شناسایی فعالیت‌های افراد خرابکار شامل جابه جایی پول و ارتباطات بین آن‌ها و هم‌چنین، شناسایی و ردگیری خود آن‌ها با بررسی سوابق مربوط به مهاجرت و مسافرت‌هاست.
▬نکته ۱۶.    داده کاوی پیشرفت قابل ملاحظه‌ای را در نوع ابزارهای تحلیل موجود نشان می‌دهد، اما، محدودیت‌هایی نیز دارد. یکی از این محدودیت‌ها این است که با وجود این‌که به آشکارسازی الگوها و روابط کمک می‌کند، اما، اطلاعاتی را درباره ارزش یا میزان اهمیت آن‌ها به دست نمی‌دهد. دومین محدودیت آن این است که با وجود توان شناسایی روابط بین رفتارها یا متغیرها لزوماً قادر به کشف روابط علت و معلولی نیست. موفقیت داده کاوی در گرو بهره‌گیری از کارشناسان فنی و تحلیل گران کار آزموده‌ای است که از توان کافی برای طبقه‌بندی تحلیل‌ها و تغییر آن‌ها برخوردار هستند.
▬نکته ۱۷.    بهره‌برداری از داده کاوی در دو بخش دولتی و بخش خصوصی رو به گسترش است.  صنایعی چون بانکداری، بیمه، بهداشت و بازاریابی آن را عموماً برای کاهش هزینه‌ها، ارتقاء کیفی پژوهش‌ها و بالاتر بردن میزان فروش به کار می‌برند. کاربرد اصلی داده کاوی در بخش دولتی به عنوان ابزاری برای تشخیص جرائم بوده است، اما، امروزه، دامنه بهره‌برداری از آن گسترش روزافزونی یافته و سنجش و بهینه‌سازی برنامه‌ها را نیز در بر می‌گیرد. بررسی برخی از برنامه‌های کاربردی مربوط به داده کاوی که برای تأمین امنیت ملی به کار می‌روند، نشان‌دهنده رشد قابل ملاحظه‌ای در رابطه با کمیت و دامنه داده‌هایی است که باید تجزیه و تحلیل شوند.
▬نکته ۱۸.    توانایی‌های فنی در داده کاوی از اهمیت ویژه‌ای برخوردار‌اند، اما، عوامل دیگری نیز مانند نحوه پیاده‌سازی و نظارت ممکن است نتیجه کار را تحت تأثیر قرار دهند. یکی از این عوامل کیفیت داده‌هاست که بر میزان دقت و کامل بودن آن دلالت دارد. عامل دوم میزان سازگاری نرم‌افزار داده کاوی با بانک‌های اطلاعاتی است که از سوی شرکت‌های متفاوتی عرضه می‌شوند. عامل سومی که باید به آن اشاره کرد به بیراهه رفتن داده کاوی و بهره‌برداری از داده‌ها به منظوری است که در ابتدا با این نیت گرد آوری نشده‌اند. حفظ حریم خصوصی افراد عامل دیگری است که باید به آن توجه داشت.
▬نکته ۱۹.    اصولاً به پرسش‌های زیر در زمینه داده کاوی باید پاسخ داده شود:
•     سازمان‌های دولتی تا چه حدی مجاز به بهره‌برداری از داده‌ها هستند؟
•     آیا از داده‌ها در چارچوبی غیر متعارف بهره‌برداری می‌شود؟
•     کدام قوانین حفظ حریم خصوصی ممکن است به داده کاوی مربوط شوند؟
▬نکته ۲۰.    کاوش در داده‌ها بخشی بزرگ از سامانه‌های هوشمند است. سامانه‌های هوشمند زیر شاخه‌ایست بزرگ و پرکاربرد از زمینه علمی جدید و پهناور یادگیری ماشینی که خود زمینه‌ای‌ست در هوش مصنوعی.
▬نکته ۲۱.    فرایند گروه گروه کردن مجموعه‌ای از اشیاء فیزیکی یا مجرد به صورت طبقه‌هایی از اشیاء مشابه هم را خوشه‌بندی می‌نامیم.
▬نکته ۲۲.    با توجه به اندازه‌های گوناگون (و در اغلب کاربردها بسیار بزرگ و پیچیده) مجموعه‌های داده‌ها مقیاس‌پذیری الگوریتم‌های به کار رفته معیاری مهم در مفاهیم مربوط به کاوش در داده‌ها است.
▬نکته ۲۳.    کاوش‌های ماشینی در متون حالتی خاص از زمینه‌ی عمومی‌تر کاوش در داده‌ها بوده، و به آن دسته از کاوش‌ها اطلاق می‌شود که در آن‌ها داده‌های مورد مطالعه از جنس متون نوشته شده به زبان‌های طبیعی انسانی باشد.

▀█▄ چیستی داده کاوی
▬نکته ۲۴.    داده کاوی به بهره‌گیری از ابزارهای تجزیه و تحلیل داده‌ها به منظور کشف الگوها و روابط معتبری که تا کنون ناشناخته بوده‌اند اطلاق می‌شود. این ابزارها ممکن است مدل‌های آماری، الگوریتم‌های ریاضی و روش‌های یاد گیرنده (Machine Learning Methods) باشند که کار این خود را به صورت خودکار و بر اساس تجربه‌ای که از طریق شبکه‌های عصبی (Neural Networks) یا درخت‌های تصمیم‌گیری (Decision Trees) به دست می‌آورند بهبود می‌بخشد. داده کاوی منحصر به گردآوری و مدیریت داده‌ها نبوده و تجزیه و تحلیل اطلاعات و پیش بینی را نیز شامل می‌شود برنامه‌های کاربردی که با بررسی فایل‌های متن یا چند رسانه‌ای به کاوش داده‌ها می‌پردازند پارامترهای گوناگونی را در نظر می‌گیرد که عبارت‌اند از:
•     قواعد انجمنی (Association): الگوهایی که بر اساس آن یک رویداد به دیگری مربوط می‌شود مثلاً، خرید قلم به خرید کاغذ.
•     ترتیب (Sequence): الگویی که به تجزیه و تحلیل توالی رویدادها پرداخته و مشخص می‌کند کدام رویداد، رویدادهای دیگری را در پی دارد مثلاً، تولد یک نوزاد و خرید پوشک.
•     پیش بینی (Prediction): در پیش بینی هدف پیش بینی یک متغیر پیوسته می‌باشد. مانند پیش بینی نرخ ارز یا هزینه‌های درمانی.
•     رده‌بندی یا طبقه‌بندی (Classification): فرایندی برای پیدا کردن مدلی است که رده‌های موجود در داده‌ها را تعریف می‌نماید و متمایز می‌کند، با این هدف که بتوان از این مدل برای پیش بینی رده رکوردهایی که برچسب رده آن‌ها (متغیر هدف) ناشناخته می‌باشد، استفاده نمود.  در حقیقت، در رده‌بندی بر خلاف پیش بینی، هدف پیش بینی مقدار یک متغیر گسسته است. روش‌های مورد استفاده در پیش بینی و رده‌بندی عموماً یکسان هستند.
•     خوشه‌بندی (Clustering): گروه‌بندی مجموعه‌ای از اعضاء، رکوردها یا اشیاء به نحوی که اعضای موجود در یک خوشه بیشترین شباهت را به یکدیگر و کمترین شباهت را به اعضای خوشه‌های دیگر داشته باشند.
•     مصورسازی (visualization): مصورسازی داده‌ها یکی از قدرتمندترین و جذاب‌ترین روش‌های اکتشاف در داده‌ها می‌باشد.
▬نکته ۲۵.    برنامه‌های کاربردی که در زمینه تجزیه و تحلیل اطلاعات به کار می‌روند از امکاناتی چون پرس و جوی ساخت یافته (Structured query) که در بسیاری از بانک‌های اطلاعاتی یافت می‌شود و از ابزارهای تجزیه و تحلیل آماری برخوردارند، اما، برنامه‌های مربوط به داده کاوی در عین برخورداری از این قابلیت‌ها از نظر نوع با آن‌ها تفاوت دارند. بسیاری از ابزارهای ساده برای تجزیه و تحلیل داده‌ها روشی بر پایه راستی آزمایی (verifiction) را به کار می‌برند که در آن فرضیه‌ای بسط داده شده آن‌گاه، داده‌ها برای تأیید یا رد آن بررسی می‌شوند. به طور مثال ممکن است این نظریه مطرح شود که فردی که یک چکش خریده حتماً یک بسته میخ هم خواهد خرید. کارایی این روش به میزان خلاقیت کاربر برای ارائه فرضیه‌های متنوع و هم‌چنین، ساختار برنامه به کار رفته بستگی دارد. در مقابل، در داده کاوی روش‌هایی برای کشف روابط به کار برده می‌شوند و به کمک الگوریتم‌هایی روابط چند بعدی بین داده‌ها تشخیص داده شده و آن‌هایی که یکتا (unique) یا رایج هستند شناسایی می‌شوند. به طور مثال در یک فروشگاه سخت‌افزار ممکن است بین خرید ابزار توسط مشتریان با تملک خانه شخصی یا نوع خودرو، سن، شغل، میزان درآمد یا فاصله محل اقامت آن‌ها با فروشگاه رابطه‌ای برقرار شود.
▬نکته ۲۶.    در نتیجه، قابلیت‌های پیچیده‌اش برای موفقیت در تمرین داده کاوی دو مقدمه مهم است یکی فرمول واضحی از مشکل که قابل حل باشد و دیگری دسترسی به داده متناسب. بعضی از ناظران داده کاوی را مرحله‌ای در روند کشف دانش در پایگاه داده‌ها می‌دانند (KDD). مراحل دیگری در روند KDD به صورت تصاعدی شامل، پاک‌سازی داده، انتخاب داده انتقال داده، داده کاوی، الگوی ارزیابی، و عرضه دانش می‌باشد. بسیاری از پیشرفت‌ها در تکنولوژی و فرایندهای تجاری بر رشد علاقه‌مندی به داده کاوی در بخش‌های خصوصی و عمومی سهمی داشته‌اند. بعضی از این تغییرات شامل:
•     رشد شبکه‌های کامپیوتری که در ارتباط برقرار کردن پایگاه‌ها داده مورد استفاده قرار می‌گیرند.
•     توسعه افزایش تکنیک‌هایی بر پایه جست و جو مثل شبکه‌های عصبی و الگوریتم‌های پیشرفته.
•     گسترش مدل محاسبه کلاینت سروری که به کاربران اجازه دسترسی به منابع داده‌های متمرکز شده را از روی دسک تاپ می‌دهد.
•     و افزایش توان به تلفیق داده از منابع غیر متجانس به یک منبع قابل جست و جو می‌باشد.
▬نکته ۲۷.    علاوه بر پیشرفت ابزارهای مدیریت داده، افزایش قابلیت دسترسی به داده و کاهش نرخ نگهداری داده نقش ایفا می‌کند. در طول چند سال گذشته افزایش سریع جمع‌آوری و نگه داری حجم اطلاعات وجود داشته است. با پیشنهادهای برخی از ناظران مبنی بر آن‌که کمیت داده‌های دنیا به طور تخمینی هر ساله دو برابر می‌گردد. در همین زمان هزینه ذخیره‌سازی داده‌ها به طور قابل توجهی از دلار برای هر مگابایت به پنی برای مگابایت کاهش پیدا کرده است. مطابقا قدرت محاسبه‌ها در هر ۱۸ – ۲۴ ماه به دو برابر ارتقاء پیدا کرده است این در حالی است که هزینه قدرت محاسبه رو به کاهش است. داده کاوی به طور معمول در دو حوزه خصوصی و عمومی افزایش پیدا کرده است. سازمان‌ها داده کاوی را به عنوان ابزاری برای بازدید اطلاعات مشتریان کاهش تقلب و اتلاف و کمک به تحقیقات پزشکی استفاده می‌کنند. با این‌همه ازدیاد داده کاوی به طبع بعضی از پیاده‌سازی و پیامد اشتباه را هم دارد. این‌ها شامل نگرانی‌هایی در مورد کیفیت داده‌ای که تحلیل می‌گردد، توان کار گروهی پایگاه‌های داده و نرم‌افزارها بین ارگان‌ها و تخطی‌های بالقوه به حریم شخصی می‌باشد. هم‌چنین، ملاحظاتی در مورد محدودیت‌هایی در داده کاوی در ارگان‌ها که کارشان تأثیر بر امنیت دارد، نادیده گرفته می‌شود.

▀█▄ محدودیت‌های داده کاوی
▬نکته ۲۸.    در حالی که محصولات داده کاوی ابزارهای قدرتمندی می‌باشند، اما، در نوع کاربردی کافی نیستند. برای کسب موفقیت، داده کاوی نیازمند تحلیل گران حرفه‌ای و متخصصان ماهری می‌باشد که بتوانند ترکیب خروجی به وجود آمده را تحلیل و تفسیر نمایند. در نتیجه، محدودیت‌های داده کاوی مربوط به داده اولیه یا افراد است تا این‌که مربوط به تکنولوژی باشد.
▬نکته ۲۹.    اگر چه {داده کاوی} به الگوهای مشخص و روابط آن‌ها کمک می‌کند، اما، برای کاربر اهمیت و ارزش این الگوها را بیان نمی‌کند. تصمیماتی از این قبیل بر عهده خود کاربر است. برای نمونه، در ارزیابی صحت داده کاوی، برنامه کاربردی در تشخیص مظنونان تروریست طراحی شده که ممکن است این مدل به کمک اطلاعات موجود در مورد تروریست‌های شناخته شده، آزمایش شود. با این‌همه در حالی که ممکن است اطلاعات شخص به طور معین دوباره تصدیق گردد، که این مورد به این منظور نیست که برنامه مظنونی را که رفتارش به طور خاص از مدل اصلی منحرف شده را تشخیص بدهد.
▬نکته ۳۰.    تشخیص رابطه بین رفتارها یا متغیرها یکی دیگر از محدودیت‌های داده کاوی می‌باشد که لزوماً روابط اتفاقی را تشخیص نمی‌دهد. برای مثال، برنامه‌های کاربردی ممکن است الگوهای رفتاری را مشخص کند، مثل تمایل به خرید بلیت هواپیما درست قبل از حرکت که این موضوع به مشخصات درآمد، سطح تحصیلی و استفاده از اینترنت بستگی دارد. در حقیقت، رفتارهای شخصی شامل شغل (نیاز به سفر در زمانی محدود) وضع خانوادگی (نیاز به مراقبت پزشکی برای مریض) یا تفریح (سود بردن از تخفیف دقایق پایانی برای دیدن مکان‌های جدید) ممکن است بر روی متغیرهای اضافه تأثیر بگذارد.

▀█▄ ابزارهای داده کاوی
•    معروف‌ترین ابزارهای داده‌کاوی به ترتیب پرطرفدار بودن
•     آر (زبان برنامه‌نویسی)
•     پیتون (زبان برنامه‌نویسی)
•     Clementine که نسخه ۱۳ آن با نام SPSS Modeler نامیده می‌شود.
•     نرم‌افزار وکا
•     MATLAB

▀█▄ برنامه‌های کاربردی و نرم‌افزارهای داده کاوی متن-باز رایگان
•     Carrot۲: پلتفرمی برای خوشه‌بندی متن و نتایج جست و جو
•     Chemicalize. org: یک کاوشگر ساختمان شیمیایی و موتور جست و جوی وب
•     ELKI: یک پروژه تحقیقاتی دانشگاهی با تحلیل خوشه‌ای پیشرفته و روش‌های تشخیص داده‌های خارج از محدوده که به زبان جاوا نوشته شده است.
•     GATE: یک پردازشگر زبان بومی و ابزار مهندسی زبان.
•    برنامه‌های کاربردی و نرم‌افزارهای داده کاوی تجاری
•     Angoss KnowledgeSTUDIO: ابزار داده کاوی تولید شده توسط Angoss.
•     BIRT Analytics: ابزار داده کاوی بصری و تحلیل پیش بینی گر تولید شده توسط Actuate Corporation.
•     Clarabridge: راه حل تحلیلگر کلاس متن.
•     (E-NI(e-mining, e-monitor: ابزار داده کاوی مبتنی بر الگوهای موقتی.
•     IBM SPSS Modeler: نرم‌افزار داده کاوی تولید شده توسط IBM
•     Microsoft Analysis Services: نرم‌افزار داده کاوی تولید شده توسط مایکروسافت
•     Oracle Data Mining: نرم‌افزار داده کاوی تولید شده توسط شرکت اوراکل

▀▄█▌▀▄█▌▀▄█▌ در همین ارتباط: متن‌کاوی
▬نکته ۳۱.    متن‌کاوی، به داده‌کاوی‌ای که بر روی متن انجام شود اشاره دارد. هم‌چنین، به عنوان آنالیز متن نیز شناخته می‌شود که منظور از آن فرایند استخراج اطلاعات با کیفیت از متن است. اطلاعات پر کیفیت، به طور معمول از فهم الگوها و گرایش‌ها از طریق معانی و به وسیله یادگیری الگوهای آماری حاصل می‌شود. متن کاوی معمولاً، درگیر در فرایند ساختاردهی به ورودی‌های متنی (معمولاً تجزیه، همراه با افزودن برخی ویژگی‌ها تفاسیر زبانی و حذف موارد اضافی و درج موارد بعدی در پایگاه داده انجام می‌گیرد)، استخراج الگوهای درون داده‌های ساختار یافته، و در نهایت ارزیابی و تفسیر خروجی‌ها است. «پر کیفیت» در متن کاوی معمولاً، به ترکیبی از مرتبط بودن، نو ظهور بودن و جالب بودن اشاره دارد. وظایف متن کاوی معمول شامل دسته‌بندی متون، خوشه‌بندی متون، استخراج معنی و مفهوم، تولید رده‌بندی دانه‌ای، تجزیه و تحلیل احساسات، خلاصه کردن اسناد و مدل‌سازی ارتباط موجودیت‌ها است. (به طور مثال یادگیری ارتباط بین موجودیت‌ها)
▬نکته ۳۲.    آنالیز متن درگیر در بازیابی اطلاعات، آنالیز لغوی برای مطالعه توزیع فرکانس لغات، شناخت الگو، برچسب گذاری/حاشیه نویسی، استخراج اطلاعات، تکنیک‌های داده کاوی شامل آنالیز اتصال و ارتباط، بصری‌سازی، و آنالیز پیش‌گویانه است. هدف نهایی، اساساً تبدیل متن به داده برای آنالیز از طریق کاربرد پردازش زبان‌های طبیعی و متدهای تحلیلی است.
▬نکته ۳۳.    یک کاربرد معمول، جهت اسکن مجموعه‌ای از اسناد نوشته شده در یک زبان طبیعی و مدل کردن مجموعه اسناد برای اهداف کلاس‌بندی پیش‌گویانه یا پر کردن یک پایگاه داده یا ایندکس جست و جو با اطلاعات استخراج شده است.

▀█▄ متن کاوی در مقابل، آنالیز متن
▬نکته ۳۴.    اصطلاح آنالیز متن یک مجموعه از تکنیک‌های زبانشناسی، آمار و یادگیری ماشینی را توضیح می‌دهد که محتوای اطلاعات منابع متنی را برای هوشمند سازی کسب و کار، آنالیز اکتشافی داده، تحقیق‌ها یا سرمایه‌گذاری ساختار داده و مدل می‌کند. این اصطلاح تقریباً، مترادف متن کاوی است. اصطلاح آنالیز متن بیشتر در کسب‌وکار مورد استفاده قرار می‌گیرد در حالی که متن کاوی حوزه کاربرهای قدیمی‌تر بویژه تحقیق‌ها علوم وابسته به زندگی و هوشمند سازی دولت‌ها استفاده می‌شود.
▬نکته ۳۵.    اصطلاح آنالیز متن هم‌چنان شرح می‌دهد که کاربرد آنالیز متن برای پاسخ به مشکل‌های کسب و کار، چه وابسته یا مستقل از پرس و جو و آنالیزهای میدانی و داده‌های عددی باشد. واضح است که ۸۰ درصد از اطلاعات وابسته به کسب و کار در شکلی بدون ساختار و متنی است. این تکنیک‌ها و فرایندها دانشی – حقایق، قواعد کسب و کار و ارتباطات – را کشف و ارائه می‌نمایند که در غیر این صورت در ساختاری متنی، غیرقابل نفوذ برای فرایندهای خودکار باقی مانده بودند.

▀█▄ فرایند متن کاوی
•     بازیابی اطلاعات یا شناسایی یک پیکره متنی، گام مقدماتی است: جمع‌آوری یا شناختن یک مجموعه از موارد متنی، بر روی وب یا نگه داشته شده روی فایل‌های سیستمی، پایگاه داده یا محتوای سیستم پیکره متنی، برای آنالیز.
•     اگر چه برخی سیستم‌های آنالیز متن منحصراً متدهای آماری پیشرفته را اجرا می‌نمایند، بسیاری دیگر پردازش زبان‌های طبیعی را بسیار گسترده‌تر اجرا می‌نمایند، مثل برچسب زنی اجزای کلام، تجزیه‌کننده نحوی یا دیگر انواع آنالیز زبانی.
•     Named entity recognition از تکنیک‌های آماری جهت شناختن نام‌ها استفاده می‌کند: مردم، سازمان‌ها، نام مکان‌ها، اختصارهای خاص و غیره. ابهام زدایی – با استفاده از راهنماهای متنی –ممکن است نیاز شود برای آن‌که تعیین گردد کلمه «Ford» می‌تواند به یک رئیس جمهور سابق امریکا، یک کارخانه خودروسازی، یک ستاره سینما، یک رودخانه یا موجودیتی دیگر ارجاع داشته باشد.
•     تشخیص الگوی تعیین شده موجودیت: ویژگی‌هایی مانند شماره تلفن، آدرس ایمیل، مقادیر (همراه با واحد) می‌توانند از طریق regular expression یا دیگر الگوهای تطبیق داده شود.
•     Coreference: شناسایی گروه اسمی و دیگر اصطلاح‌هایی که به یک شیء یکسان ارجاع دارند.
•     استخراج ارتباط، حقیقت و رخداد: تشخیص همبستگی بین موجودیت‌ها و دیگر اطلاعات درون متن.
•     آنالیز نیت، درگیر در فهم ذهنی (نه حقیقی) اجزاء و استخراج فرم‌های مختلف نگرشی اطلاعات مانند احساس، عقیده، حالت و هیجان است. تکنیک‌های آنالیز متن در آنالیز کردن نیت و مقصود موجودیت‌ها، مفاهیم یا سطح موضوع و در تشخیص عقیده و نظر اجزاء کمک‌کننده هستند.
مآخذ:...
هو العلیم

آخرین بروز رسانی در پنجشنبه, 20 آبان 1395 ساعت 10:11

دانشگاه معطوف به فضیلت

فرستادن به ایمیل چاپ

دکتر حامد حاجی‌حیدری؛ ادامه مطلب...فقط ایده‌ای برای تأمل بیشتر


۱.    آیا انقلابی‌ها، می‌توانند از کلاس‌های دانشگاهی سر برآورند؟ شاید این‌گونه باشد، اما، موضوع مهم‌تر این است که زندگی دانشجویان و دانش‌آموزانی که «فضیلت» معطوف به «اقدام و عمل» را یاد می‌گیرند، بدون شک، به سطح متعالی سیاست، آن هم به سطح عالی سیاست انقلابی توسعه می‌یابد. این دانشجویان، آماده خواهند بود، تا برای دستیابی به اهداف متضمن «فضیلت» انسانی و اجتماعی، سقف آسمان را حافظ‌وار بگشایند.

۲.    فکر اصلی این است که باید دانشگاه‌های فعلی برای آموزش «فضیلت»های عملی تغییر شکل یابند، و در حالی که همه این دانشگاه‌ها اهداف مشترکی در مسیر فضیلت‌ها دارند، هر دانشگاه، رویکرد متفاوتی را در پیش بگیرد و پرسش‌هایی را در مورد نحوه عملکرد مؤثر اجتماع در مسیر «فضیلت» مطرح کند.

۳.    جوانان، به طور طبیعی، روحیه انقلابی معطوف به «فضیلت» دارند. اکثر آن‌ها ایده‌های بزرگی در ذهن می‌پرورند، اما، فاقد مهارت‌های لازم برای تشخیص مصالح، تعامل با دیگران برای تدارک همکاری جمعی، و اجرایی کردن حکیمانه این ایده‌ها هستند، با این تحفظ که آتیه و معاد این اقدامات برای اجتماع تضمین شود. ما می‌توانیم چیزهایی به آن‌ها بیاموزیم تا کم و بیش مطمئن شویم روحیه ذاتی آن‌ها به هدر نرفته است؛ «آموزش معطوف به فضیلت».
۴.    این سؤال، همیشه مطرح بوده است که آیا واقعاً می‌توان «فضیلت» را آموزش داد یا نه. پاسخ خود من به این سؤال، مثبت است. آن‌چه این دانشجویان نیاز دارند و آن‌چه ما می‌توانیم به آن‌ها یاد بدهیم، مهارت‌های مهمی هستند؛ مانند این‌که چگونه فضیلت محض را تشخیص دهند، چگونه این فضیلت‌ها را با سایر فضیلت‌ها تقاطع دهند، چگونه با دیگران تعامل توأم با سعه صدر داشته باشند تا فضایل مد نظر خود را در متن همکاری جمعی پیش ببرند، و چگونه در طول زمان، سرمایه‌گذاری موفقی روی فضایل مد نظر خود داشته باشند. این است که اجتماع ما را به پیش خواهد برد.
۵.    اساتید این دانشگاه‌ها، درس‌ها را بسیار ملموس و مناسب احوال دانشجو و احوال زمانه آموزش می‌دهند. به قدری ملموس که به تئاتر شباهت می‌رساند. مهم‌ترین بخش آموزش این است که چگونه می‌توانیم فضایل را در یک مسیر درک‌پذیر، صبورانه و با استقامت به پیش ببریم.
۶.    این مهارت‌ها در کجا باید آموزش داده شوند؟ نه فراتر از دانشگاه ...
۷.    دانشگاه فارغ از فضیلت، نمی‌داند چه باید بکند. ممکن است یک دانشمند تجربه‌گرای محض چیزهای زیادی بداند، ولی نمی‌داند که آن‌ها را چگونه به نحو حکیمانه‌ای، طوری که آینده و معاد آن تضمین شده باشد، برای اقدام و عمل در اختیار جامعه بگذارد. آموزش «فضیلت»، بخش مهمی از آموزش‌های ضروری دانشگاهی است؛ ولی واقع آن است که دانشگاه برای دستیابی به این منظور نمی‌تواند به همین شکل که هست بماند. دانشگاه، باید با محیط زندگی واقعی مردم تلفیق شود. مطمئناً در یک جایگاه برجی عاج آکادمیک، دانشجویان چیزهایی یاد می‌گیرند، اما، نمی‌دانیم چقدر از این کلاس‌ها الهام حکیمانه خواهند گرفت و چقدر می‌توانند یادگیری‌هایشان را عملیاتی سازند.
۸.    تلاش دانشجویان و اساتید برای عملیاتی کردن ایده‌ها، مسأله «انتفاع مردم» را مطرح می‌سازد، و طرح این مسأله، خود به خود، ایستارهای اخلاقی را احضار می‌کند. دانشجویان و اساتید در طول عمل می‌آموزند که ناگزیر، باید مهارت‌های اخلاقی خود را از طریق تهذیب نفس بیفزایند. زیرا، آن‌ها باید بتوانند، مجرد از انتفاع شخصی خود به انتفاع مردم بیندیشند، و این، پای «فضیلت»های عام انسانی را به میان می‌کشد.
۹.    یکی از دلایل کارآیی این الگو آن است که آموزش مؤثر «فضیلت»ها، فراتر از یک برنامه آموزشی مدون صورت می‌گیرد، و باید طی «ممارست» در متن عملیات انجام شود. دانشگاه‌های ما، امروز این بخش کار را کم دارند. دانشجویان، پر هستند از احساسات در مورد چیزها و کارهایی که باید انجام گیرند و صورت پذیرند، ولی چون به خود به چشم مسؤول اجرای این آرمان‌ها نمی‌نگرند و مدام از دیگران توقع دارند، موانع عملی را نمی‌بینند، به درک متقابل با جامعه نمی‌رسند و مردم هم به آنان به مثابه «احساساتی‌های خام» می‌نگرد؛ احساساتی‌هایی که سرد و گرم روزگار نچشیده‌اند.
۱۰.    برنامه‌های دانشگاه معطوف به فضیلت، باید آموزش داخل و خارج دانشگاه را هم‌زمان در بر بگیرد. کار کردن با دانشجویانی که می‌خواهند یک ترم یا یک سال را بگذرانند، موفقیت‌آمیز نخواهد بود. آن‌ها باید ضمن گذران آموزش‌های پایه، مدام و در جریان عملیات برای کسب تکلیف به محیط‌های باز و پر رونق دانشگاهی برگردند. هدف این است که تجربه عملی به دانشگاه باز گردد و دانشگاه، مستمراً خود را بر حسب چم و خم‌های حل این مسائل بازسازی کند.
۱۱.    یک حسن دیگر این اداره معطوف به فضیلت دانشگاه‌ها این است که بلند همتی را به جوانان القا می‌کند. این دانشجویان، هیچ گاه کار علم را تمام شده نمی‌پندارند، بلکه در کوران مسائل عملی، دغدغه‌مند می‌شوند و می‌کوشند تا آن‌ها را حل کنند.
۱۲.    برترین نتیجه دانشگاه «معطوف به فضیلت»، این است که باعث می‌شود تا دانشجویان «انقلابی» فکر کنند؛ یعنی، به دنبال مسائل و نقاط زاویه‌دار با فضیلت‌ها باشند و راه حل‌هایی برای آن‌ها بیابند و با صبر و متکی بر عملکرد «الگو» کار را تا تحقق کامل «فضیلت»، «پیگیری» کنند.
۱۳.    کهترین نتیجه دانشگاه «معطوف به فضیلت»، این است که فارغ از آن که دانشجویان چنین دانشگاهی، در آینده بتوانند نقش اجتماعی پر رنگی بازی کنند، در زندگی شخصی، بسیار پخته و سنجیده خواهند بود. مهم نیست آن‌ها چه شغلی را انتخاب می‌کنند، بلکه چیزی که اهمیت دارد این است که از نگاه یک مسؤول انقلابی به دنیا بنگرند.
۱۴.    نکته آخر این که سالم نگاه داشتن این محیط دانشگاهی از شهوت قدرت کار دشواری است که آن نیز باید با ممارست و پایبندی به اصول اخلاقی تأمین شود. از این قرار، برداشت من این است که به این معنا، دانشگاه معطوف به فضیلت، در مقابل دانشگاه روشنفکرزده، نمی‌تواند متساهل و سهل‌انگار و سروشیست، بلکه باید اصول‌گرا و بنیادگرا و مسؤول باشد.
مأخذ:صبح‌نو
هو العلیم

آخرین بروز رسانی در دوشنبه, 17 آبان 1395 ساعت 20:16

آینده دانشگاه

فرستادن به ایمیل چاپ

دکتر حامد حاجی‌حیدری؛ ادامه مطلب...فقط ایده‌ای برای تأمل بیشتر


█ تأمل ۱.

▬    اینترنت...

▬    در سالیان پیشین، آن‌ها که دارای دید بلند و صاحب فکر پیشرو بودند، به کارگیری دانش را به عنوان یک مزیت و برگ برنده برای خود متصور بودند و تجربه هم نشان می‌داد که این عامل باعث برتری می‌شود؛ اما، امروزه، پدیده‌ای رخ نموده است؛ استادی پیوسته همراه، به نام «اینترنت». دانشجویان، به واسطه به کارگیری اینترنت، در کمترین زمان و در هر جا، می‌توانند از نیازهای اولیه علمی خود و استانداردهای لازم آن نیازمندی‌ها آگاه شوند.
▬    بنا بر این، می‌توان گفت که اکثر دانشجویان نسبت به مایملک علمی دانشگاه‌ها، پیشاپیش واقف هستند یا لااقل دسترسی سهل الوصولی به آن‌ها دارند. پس، دانشگاه چه چیزی دارد که به دانشجویان بدهد؟ خود دانشجویان می‌گویند: «مدرک». ولی دیر یا زود، همه می‌فهمند، یا به این فهمی که هم اکنون دارند عمل خواهند کرد که فارغ‌التحصیل دانشگاه را چیزی بیش از «کاربر اینترنت» نبینند.
▬    امروز، این آسیب گریبان اغلب دانشگاه‌های جهان را گرفته است. این که فارغ‌التحصیلان آن‌ها به صرف داشتن مدرک دانشگاه‌ها، و حتی احراز مدرک «دانشگاه‌های خوب»، قادر به کارجویی نیستند. «رزومه» جای «مدرک» را گرفته است. و این، یعنی آن که دانشجویان جویای «مدرک»، قدری جویای سراب‌اند، یا به جبر والدینی به دانشگاه می‌آیند که زمانی گمان می‌کردند که «دانشگاه خوب» همان «دانشگاه معتبر» است.
▬    این، یک سوی معضل، و سوی دیگر ...

█ تأمل ۲.
▬    سوی دیگر معضل آن است که اغلب دانشگاه‌های جهان و کم و بیش دانشگاه‌های ما، به سمت استقلال مالی رانده می‌شوند، آن هم نه فقط از طریق ارتباط با تولید و صنعت، بلکه از طریق جذب «دانشجو به مثابه مشتری».
▬    امروزه، برخی دانشگاه‌های ما و حتی دانشگاه‌های دولتی و برخی از تراز اول‌ها، تا آن‌جا توجه خود را به «دانشجو به مثابه مشتری» معطوف داشته‌اند که فراموش کرده‌اند، دانشجویان قسمتی از نیاز دانشگاه و فقط یکی از ضرورت‌های چرخه علم هستند، نه همه آن. دانشگاه، علاوه بر دانشجوی حامل اطلاعات، نیاز به فضای ممارست و فضیلت هم دارد، و الا در ادامه راه با مشکل مواجه خواهد شد. چنین دانشگاهی، «معتبر» نخواهد ماند؛ و دانشگاه بدون اعتبار، مانند جسم بدون روح است. مدارکی اعطا می‌کند که همه یکی از آن را دارند، یا اگر هم ندارند، حاجتی به آن ندارند!
▬    به نظر می‌رسد که دوباره مسأله قدیمی زنبور و ممارست و عسل، و علم و عمل و حکمت، و قول و اقدام و فضیلت رخ نموده است.

█ تأمل ۳.
▬    دانشگاه‌های پولکی، ابتدا خیلی توسعه می‌یابند، و به دلیل موفقیت در ابتدای راه به این نتیجه می‌رسند که در ادامه هم موفق خواهند بود، ولی، درست در میانه‌های راه، وقتی از خروجی این دانشگاه‌ها، چیزی جز «کاربر اینترنت» بیرون نیاید، آن وقت، همین دانشگاه‌های پولکی، به مشکل بر می‌خورند. بر همه معلوم می‌شود که این فارغ‌التحصیلان، ممارستی در «عمل» ندارند، و «فضیلت»ی هم نیندوخته‌اند. از این رو، کسی حرف آن‌ها را نخواهد خواند. و جوانانی که این وضع و حال فارغ‌التحصیلان امروز و دانشجویان دیروز را می‌بینند، از خود می‌پرسند که چرا باید به دانشگاه رفت؟

█ تأمل ۴.
▬    تبعات این وضع، در مورد فارغ‌التحصیلان رشته‌های مختلف متفاوت خواهد بود، ولی در رشته‌های حساس مانند طبابت یا سیاست یا گرایش‌های حساس در دانش‌های فنی، می‌تواند به آشفتگی اجتماعی بینجامد. اگر بی‌ممارستی و بی‌حکمتی فارغ‌التحصیلان به پایه‌ای برسد که مردم، فوج فوج از فرط خطاهای پزشکی به کام مرگ روند، یا برای درمان بیماری‌هایشان دست به دامان پزشکان خارج از مرزها شوند، یا ساختمان‌های رفیع فرو بریزند و نظام مهندسی در مورد آن‌ها مسؤولیتی نپذیرد، آن وقت، مشروعیت دانشگاه است که به چالش خوانده خواهد شد.

█ تأمل ۵.
▬    در آینده و قدری فی الحال، دانشگاه‌های پولکی، وا می‌مانند و هر چه در درون خود جست و جو می‌کنند به یک رخوت و بی‌میلی نزد دانشجویان می‌رسند. داوطلبان کافی فراهم نمی‌آیند و سازمان سنجش آموزش کشور مجبور می‌شود مدام فرصت ثبت نام خود را تمدید کند، شاید قدری از کمبود داوطلب را جبران نماید. بزرگ‌ترین علت هم، عقب ماندن دانشجویان از دانش و عدم الزام درونی آنان به فراگیری عمل و حکمت است.
▬    این‌جا، کار مدیران آموزشی سخت می‌شود، چون می‌رود که پویایی به سکون بینجامد، و این به منزله خاموشی دانش و سیری کاذب ناشی از «اینترنت» خواهد بود که به مثابه افیون عمل می‌کند؛ دانشجویان، در طول تحصیل در دانشگاهی که به ایشان به مثابه مشتری می‌نگرد و کار را بر آن‌ها بیش از حد سهل می‌گیرد و شعار می‌دهد که «همیشه حق با مشتری است»،  رفته رفته و با کسب شیرینی کپی از اینترنت، به تصور عدم نیاز به ممارست و حکمت خواهند رسید. این موضوع، سبب می‌شود که شمار مشتریان بر تعداد دانشجویان بچربد، و نتیجه در دراز مدت، خروج دانشجویان و حتی مشتریان خواهد بود. مشتریانی که بالاخره به سراب بودن «مدرک» پی خواهند برد.

█ تأمل ۶. حال چه باید کرد؟
۱.    حال، برای آن‌که دوباره روحیه اصیل دانشجویی (همان دانش+جویی) را زنده کنیم، باید در ترسیم شیوه‌ها و روش‌های آموزشی دست‌اندازی کنیم، که البته، می‌تواند در این زمان، هزینه‌ها را بیفزاید، ولی، می‌دانیم این احیای مجدد، مسبب رونق آینده دانشگاه‌ها و به تبع، کشور خواهد بود. کشور، باز از فارغ‌التحصیلانی منتفع خواهد شد که به واسطه ممارست و حکمت، هر یک، می‌توانند کشور را کیلومترها به جلو برانند.
۲.    ایده دانشگاه باید بر مبنای الگوی علم و ممارست و حکمت بازسازی شود. باید از الزامات کاربست حکمت در زیست اجتماعی جدید،  نیازسنجی تازه‌ای صورت پذیرد و این نیازسنجی‌ها مدام و سالانه بازسنجی شوند. این امر معنی و مفهوم زنده بودن دانشگاه را می‌رساند. دیکته این الزامات بر سازمان دانشگاه‌ها، نیاز به ممارست در آن زمینه‌ها و تولید نسخه‌های حکیمانه و پاسخگو را بر می‌انگیزد.
۳.    به تبع، باید بازنگری و اصلاح محتواهای آموزشی، شکل چابک‌تر نیم‌سال به نیم‌سال به خود بگیرد، و بخش‌هایی در سازمان دانشگاه‌ها به نحو تخصصی، مأمور این کار و پیگیری آن شوند. نظام فعلی احساس نیاز دانشجو، بعد واکنش دیرهنگام اساتید، بعد تصویب تأخیری گروه‌ها، بعد تصویب مؤخر دانشگاه و بعد تصویب دست و پا گیر وزارت علوم، پاسخگو نیست. باید این کار از طریق و با مسؤولیت نهادهای مستقل صورت بگیرد و به پیش رانده شود. در این باب سخن بسیار است...
۴.    گام بعد، اتصال خروجی نظام آموزشی دانشگاه، به ورودی سایر نظام‌های اجتماعی است که مطالبه ممارست و حکمت دارند. هیچ رشته دانشگاهی نباید بدون تریبون اجتماعی باشد. معنا ندارد که دانشگاه به تولید فارغ‌التحصیلانی بپردازد که مطالبه اجتماعی برای آنان نیست. رشته‌های دانشگاهی، باید ملزم شوند که نیازهای عملیاتی را پاسخ بگویند و بدین ترتیت، رتبه‌بندی شوند. مخلص کلام، دانشگاه، باید ارزیابی دانشجویان و اساتید و کادر اداری خود را به نقاط خارج از دانشگاه منوط کند، و الا معتبر نخواهد ماند.
۵.    نکته دیگر آن است که دانشگاه‌های آینده ما، باید مبتکر باشند، و خود را با نیازهای عملی تطبیق دهند. برقراری مستقیم ارتباط با مردم، یکی از راه‌های تضمین روند ابتکار آمیز اداره دانشگاه‌هاست. دانشگاه‌ها باید از برج عاج پایین بیایند، و از هر فرصتی برای ارتباط با مردم استفاده کنند. همان طور که بیمارستان‌های دانشگاهی کمک می‌کنند تا دانشگاه‌های علوم پزشکی به خواب نروند و افت استانداردهای آموزشی خود را بلافاصله به چشم ببینند، سایر رشته‌های دانشگاهی باید مقدماتی برای ارتباط مستقیم با مردم تدارک ببینند، و دانش دانشجویان خود را در تمام مراحل، به معرض ارزیابی کاربران قرار دهند. این می‌تواند برگ برنده ما برای احتراز از غافلگیری آموزشی باشد.
مأخذ:صبح‌نو
هو العلیم

آخرین بروز رسانی در دوشنبه, 17 آبان 1395 ساعت 20:14

گزارش نیویورک تایمز از شفافیت شر دموکراسی امریکایی

فرستادن به ایمیل چاپ

فقط ایده‌ایادامه مطلب... برای تأمل بیشتر


▬    سه تن از نویسندگان نیویورک تایمز، در مقاله‌ای که به تحلیل نظرسنجی اخیر CBS پرداخته، به این نتیجه رسیده‌اند که اکثریت قریب به اتفاق رأی دهندگان، از دولت و سیاست امریکا منزجر هستند، و گمان ندارند که هیچ یک از نامزدهای بر آمده از دو حزب اصلی، بتوانند پس از یک «رقابت زشت تاریخی»، کشور را به درستی اداره کنند. حتی، اغلب رأی دهندگان معتقدند که هر یک از دو کاندیدا که در این انتخابات پیروز شوند، بعید است بتوانند کشور را به وضعی که قبل از این رقابت داشت بازگردانند.

▬    بیش از هشتاد درصد از رأی دهندگان گفته‌اند که دیگر علاقه‌ای به پیگیری مبارزات و مناظره‌ها ندارند، و هر دو نامزد از دیدگاه آن‌ها «متقلب» هستند.

▬    به رغم آن که هیلاری کلینتون از اواسط اکتبر، به دلیل جلب آرای زنان و رأی دهندگان غیر سفید پوست، قدری پیش افتاد، ولی با تمام این احوال، در یک موقعیت متزلزل، تنها توانسته است تا ۴۵ درصد از اقبال رأی دهندگان امریکایی را به دست آورد. این در حالی است که دانلد ترامپ، ۴۲ درصد از رأی دهندگان را به سمت خود جلب کرده است، و این درصد، پس از آغاز مجدد پیگیری‌های ایمیل‌های کلینتون از سوی اف بی آی و طرح مجدد ماجرای رسوایی جنسی همسر مشاور ارشد کلینتون رو به افزایش است. از ته مانده کیک آراء، تنها ۵ درصد دیگر، سهم  گری جانسون، نامزد لیبرال‌ها، و ۴ درصد هم سهم جیل استاین، نامزد حزب سبز است، که البته هیچ گاه اهمیت چندانی نداشته‌اند.
▬    به رغم افزایش فعالیت اوباما برای کمک به پیروزی کلینتون، تنها ۳۲ درصد از رأی دهندگان می‌گویند کلینتون صادق و قابل اعتماد است، و یک چهارم از دموکرات‌ها و نزدیک به شصت درصد از مستقل‌ها، باور ندارند که او بتواند کشور را پس از این مبارزات انتخاباتی ویرانگر متحد کند. اگر خانم کلینتون پیروز شود، به محض ورود به کاخ سفید، برای رویارویی با فستیوالی از چالش‌های عمیق، کار سختی در پیش خواهد داشت. او نه تنها باید از تعصب‌های عمیق حاکم بر واشنگتن که از هم اکنون در مقابل او صف آرایی کرده‌اند گذر کند، بلکه باید پاسخگوی شمار زیاد هواداران ترامپ که حاضر به قبول نتایج نیستند نیز باشد. هم اکنون، نزدیک به ۴۰ درصد از حامیان ترامپ گفته‌اند که اگر ترامپ پیروز نشود، نتایج را نخواهند پذیرفت، و این رقم بزرگی است. آن‌ها گفته‌اند که به دموکراسی امریکایی اعتماد ندارند.
▬    با این حال، هواداران دانلد ترامپ در مقایسه با هواداران هیلاری کلینتون ثابت قدم تر هستند، طوری که ۵۲ درصد از حامیان ترامپ ثابت قدم بودن خود را اعلام کرده‌اند، در حالی که این درصد در مورد کلینتون، از ماه سپتامبر تا کنون در حد ۴۷ درصد باقی مانده است.
▬    در میان زنان، کلینتون دارای یک مزیت ۱۴ درصدی در قیاس با ترامپ است، در حالی که در میان مردان رأی دهنده، ترامپ ۱۱ درصد پیش است. جالب این که در آراء زنان، اگر زنان سفیدپوست را در نظر بگیریم، آراء ترامپ و کلینتون تقریباً برابر است.
▬    از همه این مطالب برمی‌آید که نحوی دو شقگی و شکاف طبقاتی گسترده در جامعه امریکا نمودار شده است. کلینتون از حمایت ۴۸ درصد از سفید پوستان با مدرک دانشگاهی برخوردار است، در حالی که ترامپ ۴۱ درصد از حمایت آن‌ها را با خود دارد. مع الوصف، ترامپ ۵۵ درصد از آراء سفید پوستان بدون مدرک دانشگاهی را دریافت می‌کند، و کلینتون فقط ۳۰ درصد از آن‌ها را جلب کرده است.
▬    در این میان، خشم گسترده رأی دهندگان جمهوری خواه، فقط معطوف به هیلاری کلینتون یا نظام انتخاباتی امریکا نیست، بلکه متوجه خود حزب جمهوری خواه هم هست. انتخاب دانلد ترامپ به عنوان نامزد حزب جمهوری خواه شکاف بی‌سابقه‌ای در درون حزب پدید آورده است، طوری که ۸۵ درصد از هواداران حزب جمهوری خواه، این حزب را شقه شده می‌دانند. از این قرار گمان نمی‌رود که تبعات رأی نیاوردن ترامپ، چندان و به سهولت قابل کنترل باشد.
مأخذ:رسالت
هو العلیم

آخرین بروز رسانی در دوشنبه, 17 آبان 1395 ساعت 19:49

صفحه 1 از 373

a_a_